منوی اصلی
Skip Navigation Links

تازه ترین ارسال ها
* شروع امامت امام زمان علیه السّلام

* شهادت امام حسن عسگری علیه السلام

* هجوم به خانه ی وحی و شهادت حضرت محسن

* پیشگویی از مظلومیت امیرالمومنین علیه السلام

* شهادت امام رضا علیه السلام

* شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام

* رحلت پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم

* اربعین حسینی

* نقش حضرت رقیه در احیای امر امام زمانش حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام

* امام زمان عجل الله منتقم خون سیدالشهداء علیه السلام

ورود اسراء به شام

کاروان داغدیده از هجر لاله های بضعة البتول، با پاهایی خلیده از غم دوری ابناء الرّسول، با زخم دلی که از ستاره فزون است، که با آهی سنگین همراه است، به شهر شام نزدیک می شود.

جایی که سال ها، معاویه لَعنة الله عَلیه، خصم رسول خدا صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم، تخم کینه ی علی عَلیهِ السَّلام و اولاد طاهرینش عَلیهِم السَّلام را در دل بیمار شامی کاشته و چهل سال خصمانه آبیاری کرده تا چنین روزی ثمر این میوه ی زقّوم را در دستان حرامیِ زنازاده ی پسرش ببیند و یزید لَعنة الله عَلیه این جرثومه ی فساد، چه سرمست این پیروزی را به جشن و پایکوبی نشسته!....

هذا یوم بیوم بدر:

قافله ی محزون اسراء به پشت دروازه های شام شوم اموی رسیده، شهری که برای استقبال از اسرای خاندان عترت و میوه های پاک و تطهیر پاک زادگان مهیا می شود.

جمعیت زیادی با تنبور و دف و نی، با جامه هایی نو بر تن کرده، و کوچه و بازار آذین بسته، به استقبال پُر آلاله ترین و سوزنده ترین آه و نوای عرش الهی آمده اند، با دستانی پر و دل های سرشار از کینه!!!

دستانی پر از سنگ و خاکستر برای استقبال از دلهای یتیمان اهل بیت  و مرهمی بر زخم های شکاف خورده ی سینه های مجروح قدسیان!

امام زین العابدین عَلیهِ السَّلام فرمودند: اول صبح به دروازه ی شام رسیدیم، اما در آنجا سه ساعت ما را نگاه داشتند تا از یزید اذن ورودمان را به شهر بگیرند!!! شهری که یهودی و نصرانی بی اذن به آن وارد می شدند!!!

آه... فرزندان پیغمبر خاتم صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم را آواره در کوچه و بازار های شام با حال اسیری و با دستان بسته! یهود و نصارا در آرامش و امنیت!

آری ای رسول حق! این بود همه ی آنچه شما سفارش می نمودید و پیوسته نگران آن بودید که: " مزد رسالت من، محبت و مودت ذی القربی من است..."

شامیان چه مسرورند و حق رسالت را چه خوب ادا می کنند! به ازای هر اشک یتیمی هاشمی، یکصد سنگ خشم و کین اموی... وای از جگر های از آه برآمده... آه... از گرد اسیری، بر تن تفتیده ی گوهران افلاک...!

این رسم مودت است یا اجر رسالت! که زنان و کنیزکان رومی و شامی و زنا زادگان را پشت پرده جای دهند، ولی دختران و فرزندان حضرت رسالت صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم و ستارگان آسمان خاندان عبدالمطلب عَلیهِ السَّلام را دست بسته در برابر چشمان حرامی، صورت هایشان نمایان و پرده های احترامشان هتک گردد؟!

این رسم عدالت است که هودج نشین عرش الهی و پرده نشینان حرم غیرت علوی و نبوی، شهر به شهر برده شوند و در مقابل دیدگان مردمی بیابانی و کوهستانی و در چشم انداز هر دور و نزدیک و هر پستی و حقیری قرار گیرند، بانوانی که نه از مردان نجیب و شریفشان سرپرستی دارند و نه از یاران باوفایشان حمایت کننده ای!

چه امید از پسر زنی که دهانش جگر پاکان را جویده و به دور انداخته و گوشتش از خون شهیدان حق، روئیده؟! چه امید از شامیان شوم و پر بلا که جاهلانه درخت کین و بغض و حسد اموی را آبیاری کردند و چه جگری از احمد صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم شکافتند و زخمی را خراش دادند که تا پایان آفرینش بر آن مرهمی نخواهند یافت!

بسیار باید گریست و کمتر خندید... همانطور که عقیله ی بنی هاشم سَلام الله عَلیها بر کوفیان و شامیان فریاد برآورد که:

" آری بگریید! به خدا سوگند که به گریه سزاوارید، از این پس بسیار بگریید و کمتر بخندید که به عار و ننگ آن (مصیبت وارده بر اباعبدالله الحسین عَلیهِ السَّلام و خاندان مطهرش) گرفتار آمدید و رسوایی آن دامن گیرتان شده و تا ابد نخواهید توانست دامن خود را از آن پاک کنید. چیزی نمانده که آسمان ها از این مصیبت ها بشکافد و زمین چاک بخورد و کوه ها به شدت فرو ریزند."

آری! چگونه می توان دامن خود را از غربت و کشتن سلاله ی خاتم نبوت و معدن رسالت و پناه نیکان پاک کرد؟ چگونه؟!

و حال در این پیشامد های ناگوار، آیا دامن ما از غربت آل مصطفی صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم پاک و بری است؟ پاسخ ندای پیامبر گرامی حق صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم از حنجر علوی زینت پدر را که در گوش عالم طنین انداز است را چگونه خواهیم داد، که با اهل بیت من و فرزندان و عزیزان من چه کردید؟

که هنوز در پس گذر سال های غریب غیبت منتقم خون حسین عَلیهِ السَّلام، سلاله ی پاک فاطمی، وارث غربت حیدری، غریبانه فریاد می زند؛

" هَل مِن ناصِرٍ یَنصُرنی، کیست مرا برای برپایی این حق یاری دهد؟ کیست که در غم جانکاه غربت آل رسول صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم که هنوز گلویم برای آن شکافته است و تلخی آن را در سینه و جگرم احساس می کنم یاری دهد؟ کجاست التیام دهنده ای که غم اسیری عمه ام زینب سَلام الله عَلیها و مصیبت جدم حسین عَلیهِ السَّلام که در استخوان سینه ام روان است آرام کند؟"

حال که معاویه لَعنة الله عَلیه توانسته زخم هایی این چنین عمیق بر پیکر اسلام وارد کند، آیا زمان آن نرسیده ما نیز زینب وار اثری در دین بگذاریم و امام غریبمان را یاری دهیم؟ پس ما نیز می توانیم هریک التیامی باشیم بر زخم های وارده بر قلب غریب فاطمه سَلام الله عَلیها، حجت الله و ولی امر زمان خویش حضرت بقیة الله الأعظم روحی و ارواح العالَمین لَهُ الفِداه . ما می توانیم موانع این امر عظیم را از میان برداریم؛ تا بیاید آنکه مرهم دل زخم خورده ی اهل بیت عترت و طهارت عَلیهِ السَّلام و روشنی دیده ی خاندان نبوت صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم است؛ و با محبت و ادای حق آن حضرت مزد رسالت نبی اکرم صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم  را به بهترین وجه ادا کنیم.

" یا مُجیبَ اَلمُضطَر بِحَقِّ اَلمُضطَر اِشفِ صَدرِ اَلمُضطَر بِظُهُورَ اَلحُجَّة "




آرشیو مطالب
Skip Navigation Links

دلنوشته ها
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد

تصاویر سایت
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد