منوی اصلی
Skip Navigation Links

تازه ترین ارسال ها
* ولادت امام سیدالساجدین علیه السلام

* ولادت حضرت عباس علیه السلام

* ولادت با سعادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام

* روزشمار نیمه شعبان هر روز با یک سلام بر امام زنده و حجت حق

* 28 رجب حرکت کاروان امام حسین علیه السلام

* بعثت نبی اکرم(صلوات الله علیه)

* شهادت امام موسی کاظم علیه السلام

* شهادت حضرت زینب سلام الله علیها

* ولادت پرنور امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام

* ولادت امام جوادالائمه علیه السلام

* حقیقت نورانیت امیرالمومنین علیه السلام

* شهادت امام هادی علیه السلام

* کرامات و معجزات امام هادی علیه السلام

* حلول ماه رجب

شهادت امام هادی علیه السلام
 

شهادت امام هادی علیه السّلام

شهادت حضرت هادی علیه السّلام در سال 254 ه.ق بوده ولی در روز شهادت اختلاف است. جمله ای از علما روز سوّم ماه رجب را اختیار کرده اند و بنابر آنکه ولادت آن حضرت در سال 212 ه.ق باشد، سنّ شریفش در وقت شهادت قریب به 42 سال بوده، و در وقت شهادت پدر بزرگوارش تقریباً هشت سال و پنج ماه از عمر شریفشان گذشته بود که به منصب جلیل امامت کبری و خلافت عظمی سرافراز گردید و مدّت امامت آن حضرت 33 سال بود.

علّامه مجلسی رضوان الله تعالی علیه فرموده که قریب به 13 سال در مدینه ی طیّبه اقامت فرمود و بعد از آن متوکّل آن حضرت را به سرمن رای طلبید و 20 سال در سرمن رای توطن فرمود در خانه ای که اکنون مدفن شریف آن حضرت است.

شیخ طبرسی رحمةالله علیه روایت کرده که ابوهاشم جعفری رحمةالله علیه این اشعار را در باب علّت کسالت حضرت امام علی النّقی علیه السّلام گفته:

مادت الارض بی وادت فؤادی             و اعترتنی موارد العرواء

حین قیل الامام نضو علیل                 قلت نفسی فدته کل الفداء

مرض الدین لاعتلا لک و اعتل             و غارت له نجوم السّماء

عجباً ان منیت باداء و السقم              و انت الامام حسم الداء

انت اسی الادواء فی الدین والدنیا       و محیی الاموات و الاحیاء

یعنی: "مضطرب و متزلزل شد زمین، و بر من سنگین شد فؤاد و دل من، و فرو گرفت مراتب و لرز هنگامی که گفتند به من امام علیه السّلام لاغر و ناتوان گشته، گفتم جان من و همه کس فدای او باد، پس گفتم مریض و علیل شد دین به علت تو، و ستارگان برای مریضی تو فرو شدند، ای آقای من! تعجّب می کنم که تو مبتلا به درد و ناخوشی شوی و حال آنکه تو امامی هستی که درد و مرض را می بری و قطع می کنی، و تویی طبیب دردهای دین و دنیا، تویی که حیاة می دهی به مردگان و زنده ها."

بنا به قول شیخ صدوق رحمة الله علیه و بعضی دیگر، معتمد عبّاسی برادر معتزّ، آن حضرت را مسموم کرد و در وقت شهادت آن امام غریب، غیر از فرزند گرامیشان امام حسن عسگری علیه السّلام کسی نزد بالین آن جناب نبود و چون حضرت هادی علیه السّلام از دنیا رحلت فرمود، جمیع امرا و اشراف حاضر شدند و امام حسن عسگری علیه السّلام در جنازه ی پدر شهید خود گریبان چاک کرد، و خود متوجّه غسل و کفن و دفن والد بزرگوار خویش شد و آن حضرت را در حجره ای که محلّ عبادت آن جناب بود دفن کرد و جمعی از جاهلان احمق بر آن حضرت اعتراض کردند که گریبان چاک زدن در مصیبت، مناسب و شایسته نبود! آن حضرت به آن احمقان فرمود: "چه می دانید احکام دین خدا را؟ حضرت موسی پیغمبر خدا بود و در ماتم برادر خود هارون، گریبان چاک زد."

شیخ اجل علی بن الحسین مسعودی رحمة الله علیه در اثبات الوصیّة فرموده حدیث کرد ما را جماعتی که هرکدام از آن ها حکایت می کرد که در روز شهادت امام علی النّقی علیه السّلام در خانه ی آن حضرت بودیم و جمع شده بودند در آنجا همه ی بنی هاشم از آل ابوطالب و آل عبّاس و نیز جمع شده بود بسیاری از شیعه و ظاهر نگشته بود به نزد ایشان امر امامت و وصایت حضرت امام حسن عسگری علیه السّلام و اطّلاع نداشتند بر امر آن حضرت غیر ثقات و معتمدانی که امام علی النّقی علیه السّلام نزد ایشان نص بر امامت آن حضرت فرموده بود. پس حکایت کردند آن جماعتی که در آن جا حاضر بودند که همگی در مصیبت و حیرت بودند که ناگاه از اندرون خانه بیرون آمد خادمی و صدا زد خادم دیگر را، و گفت: بگیر این رقعه را و ببر به خانه ی متوکّل و بده آن را به فلان و بگو که این رقعه را حسن بن علی علیه السّلام داده. مردم چون اسم مبارک حضرت امام حسن علیه السّلام پسر حضرت امام هادی علیه السّلام را شنیدند، چشم برداشتند تا مگر آن حضرت را بنگرند پس دیدند باز شد دری از صدر رواق و بیرون آمد خادم سیاهی. پس از آن بیرون آمد حضرت امام حسن عسگری علیه السّلام درحالیکه دریغ و افسوس خورنده و سر برهنه با جامه ی چاک زده بودند و ملحم که یک نوع جامه ای که آستر سفید رنگ داشت و سفید رنگ بود، بر تن آن حضرت بود و صورت آن جناب مانند صورت پدر بزرگوارشان بود و به هیچ وجه از آن فروگذار نکرده بود، و در خانه ی آن حضرت اولاد متوکّل بودند و بعضی از ایشان ولایت عهد داشتند، پس چون حضرت را دیدند باقی نماند احدی مگر آنکه از جای خود برخاست و ابو احمد موفق بن متوکّل که ولیعهد بود به سوی آن حضرت شتافت. آن حضرت به جانب او تشریف برد، پس موفق دست به گردن آن حضرت درآورد و معانقه کرد با آن جناب و گفت: مرحبا پسر عمّ! پس حضرت نشست مابین دو در رواق و تمامی مردم مقابل آن حضرت نشستند و پیش از آنکه آن جناب بیایند، آن خانه مانند بازار بود از احادیث و گفتگو. لکن چون امام حسن علیه السّلام آمد و نشست، تمام مردم سکوت کردند و دیگر چیزی شنیده نمی شد مگر عطسه یا سرفه. در این هنگام جاریه ای از اندرون بیرون آمد درحالی که ندبه می کرد بر حضرت امام علی النّقی علیه السّلام. امام حسن علیه السّلام فرمودند: "این جا کسی نیست تا این جاهله را ساکت کند؟" شیعیان مبادرت کردند به سوی او. آن جاریه داخل اندرون شد پس خادمی بیرون آمد و مقابل آن حضرت ایستاد. حضرت برخاست و پیکر مطهّر حضرت هادی علیه السّلام را بیرون آوردند. حضرت با جنازه حرکت فرمود و آن پیکر مقدّس را تا شعاعی که مقابل خانه ی موسی بن بغا بود، تشییع کردند و بر آن پیکر نورانی نمار خواند و ایشان را دفن کرد.(منتهی الامال شیخ عباس قمی ج2ص1006_1007_1008 در بیان شهادت امام علی النّقی انتشارات مطبوعاتی حسینی سال1362)
 
 

آرشیو مطالب
Skip Navigation Links

دلنوشته ها
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد

تصاویر سایت
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد