منوی اصلی
Skip Navigation Links

تازه ترین ارسال ها
* شهادت امام حسن عسگری علیه السلام

* هجوم به خانه ی وحی و شهادت حضرت محسن

* پیشگویی از مظلومیت امیرالمومنین علیه السلام

* شهادت امام رضا علیه السلام

* شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام

* رحلت پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم

* اربعین حسینی

* نقش حضرت رقیه در احیای امر امام زمانش حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام

* امام زمان عجل الله منتقم خون سیدالشهداء علیه السلام

* خطابه اهل بیت علیهم السلام

شروع امامت امام زمان علیه السّلام

شروع امامت امام زمان علیه السّلام را تبریک عرض می نمائیم و از درگاه خداوند متعال ظهور پربرکتش را خواستاریم...

قیامتـی است گمانم قیامت مهدی است-----جهـان محیط وسیع کرامت مهدی است
زمان زمان شروع زعامت مهدی است---------غدیـر دوم شیعـه، امـامت مهدی است

همه کنیـد قیـام و همـه دهید سلام----------امـام کـل زمان‌ها دوباره گشت امام
بشـارت آمـده بهـر بشـر مبارک باد -----------شب فراق سحر شد، سحر مبارک باد
بهشت وصل خـدا را ثمر مبارک باد------------بـرای منتظـران این خبر مبارک باد
خطاب نـور همه آیه‌های نصر شده------------ولـیِّ عصـر، دوباره ولیِّ عصر شده
خطاب حضرت معبود را بخوان با من-----------پیام قاصـد و مقصود را بخوان بـا من
بیــا ترانـه داوود را بخـوان تـا مـن--------------سرود مهـدی موعود را بخوان با من
دوبـاره آیـه جاء الحق آشکار شده-------------به یمن وصل، همه فصل‌ها بهار شده
ز تیرگـی چـه زیان کوه نور نزدیک است-------رهی که بود به چشم تو دور، نزدیک است
فـراق رفتـه و فیض حضور نزدیک است--------الا تمامــی یــاران! ظهـور نزدیک است
فـرار ابـر و رخ آفتــاب را نگــرید ----------------سراب‌هـا همـه رفتنـد، آب را نگرید
بشارت ای همه یاران که یار می‌آید-----------نویــد رحمـت پــروردگار می‌آید
محمـد از طــرف کوهسـار می‌آید--------------علی گرفته بـه کف ذوالفقار می‌آید
دعـای عهد و فرج را همـه مرور کنید-----------سلام تازه بر آن تک سوار نور می‌آید
ز مکـه سر زده صبح قیام ابراهیم--------------رسد بـه عالـم هستی پیام ابراهیم
امـام عصر که بر او سـلام ابراهیم-------------قیـام کــرده، کنـار مقـام ابراهیم
حـرم رسانه آوازه «انـا المهدی» است--------چهان پر از سخنِ تازه «انا المهدی» است
جهانیان! همـه جا در کنار یار کنید-------------دل خـزان زده خویش را بهار کنید
یهودیـان همه جا در شرارِ نار کنید-------------الا تمامــی وهابیــان فــرار کنید
رها کنیـد حرم را، حرم، دیار علی است-------به دست مهدی موعود، ذوالفقار علی است

­

جانشین بر حق امام حسن عسگری(ع)

امام حسن عسگری(ع) فرمودند: گویا با چشم خود می بینم که بعد از من درمورد جانشینم به اختلاف افتاده اید. آگاه باش! که هرکس به همه ی امامان بعد از پیامبر(ص) اعتراف کند ولی پسرم مهدی را انکار نماید، همانند کسی است که به همه ی پیامبران اعتراف نموده و رسالت پیامبر خاتم(ص) را انکار نماید، زیرا که اطاعت آخرِ ما اطاعت اول ماست و انکار آخر ما، انکار اول ماست.(بحارالانوار ج51ص160)

 

امام کاظم(ع) به نقل از رسول خدا(ص) می فرماید: کسی که می خواهد درحالی خدا را ملاقات کند که ایمانش کامل و اسلامش نیکو باشد، باید بر ولایت حجت بن الحسن(ع) که همه در انتظار او هستد، معتقد باشد.(بحارالانوار ج27ص108)

 

امام صادق(ع) می فرماید: کسی که به امامت پدران من اقرار نموده و امامت فرزندان مرا نیز بپذیرد ولی مهدی(عج) را که از فرزندان من خواهد بود را انکار کند، مانند کسی ست که نبوت جمیع انبیاء را پذیرفته و نبوت پیامبر اکرم(ص) را انکار نماید.(کمال الدین ص411)

 

ابوالادیان می گوید: من به امام حسن عسگری(ع) خدمت می کردم و نامه های آن حضرت را به شهرها می بردم. در مرض موت، روزی مرا طلبید و چند نامه ای به مدائن نوشت تا آن ها را برسانم. سپس امام فرمود: پس از پانزده روز باز داخل سامرا خواهی شد و صدای گریه و شیون از خانه ی من خواهی شنید، در آن زمان مشغول غسل دادن من خواهند بود. ابوالادیان به امام عرض می کند: ای سید من! هرگاه این واقعه ی دردناک روی دهد، امامت با کیست؟ امام(ع) فرمود: هر که جواب نامه ی مرا از تو طلب کند. ابوالادیان می0 گوید: دوباره پرسیدم علامت دیگری به من بفرما. امام(ع) فرمود: هر که بر من نماز گزارد. ابوالادیان می گوید باز هم علامت دیگری بگویید تا بدانم. امام(ع) می فرماید: هر که بگوید در کیسه چه چیز است، او امام شماست. ابوالادیان گوید شکوه و هیبت امام باعث شد تا نتوانم چیز دیگری بپرسم. رفتم و نامه ها را رساندم و پس از پانزده روز بازگشتم.

وقتی به در خانه ی امام(ع) رسیدم، صدای شیون و گریه از خانه ی امام بلند بود. داخل خانه ی امام عسگری(ع)، برادرش جعفر کذّاب را دیدم که نشسته و شیعیان، شهادت برادر را به او تسلیت و به امامت رسیدن او را تهنیت می گویند. من از این بابت بسیار تعجب کردم، پیش رفته و تعزیت و تهنیت گفتم اما او جوابی نداده و هیچ سؤالی نکرد.

چون بدن امام عسگری(ع) را کفن کرده و آماده ی نماز گزاری بود، خادمی آمد و جعفر کذّاب را دعوت کرد که بر بدن برادر خویش نماز بخواند. چون بر نماز ایستاد، طفلی گندم گون، پیچیده موی و گشاده دندانی همانند پاره ی ماه بیرون آمد و ردای جعفر را کشید و فرمود: ای عمو! بیاست که من به نماز سزاوار ترم.

رنگ جعفر دگرگون شد و عقب رفت. سپس آن طفل پیش آمد و بر پدر نماز گزارد و آن جناب را در جوار امام هادی(ع) دفن نمود چرا که طبق روایات، بر امام معصوم جز امام معصوم نماز نمی خواند و جنازه ی امام معصوم را جز امام معصوم دفن نمی کند. سپس رو به من آورد و فرمود: جواب نامه هایی را که با توست تسلیم کن، و من جواب آن نامه ها را به آن کودک دادم. پس ((حاجزوشا)) از جعفر پرسید: این کودک که بود؟ جعفر در جواب گفت: به خدا من او را نمی شناسم و هرگز او را ندیده ام.

در این موقع عده ای از شیعیان چون از شهادت امام حسن عسگری(ع) با خبر شدند از شهر قم رسیدند، مردم به جعفر اشاره کردند. چند تن از آن مردم نزد جعفر رفتند و از او پرسیدند: بگو که نامه هایی که ما در دست داریم از چه جماعتی ست و مال ها چه مقدار است؟ جعفر گفت: ببینید! مردم از من علم غیب می خواهند!!! در آن حال خادمی از جانب حضرت صاحب الامر(ع) ظاهر شده و از قول امام(ع) گفت: ای مردم قم! با شما نامه هایی است از فلان و فلان و کیسه ای که در آن هزار اشرفی ست که در آن ها ده اشرفی با روکش طلا است.

شیعیانی که از قم آمده بودند گفتند: هرکس تو را فرستاده امام زمان است، این نامه ها و کیسه ی اشرفی را به او تسلیم کن.

جعفر کذاب نزد خلیفه ی وقت، معتمد عباسی آمد و جریان واقعه را نقل کرد. معتمد گفت: بروید و خانه ی امام حسن عسگری(ع) را جستجو کرده و کودک را بیابید، رفتند ولی از کودک اثری نیافتند. به ناچار، ((صیقل)) کنیز امام(ع) را دستگیر کرده و مدت ها تحت نظر داشتند به تصور این که او حامله است. اما هرچه بیشتر جُستند، کمتر یافتند.

خداوند آن کودک مبارک قدم را حفظ کرده و تا زمان ما نیز در کف همایت حق است و به ظاهر از نظر ما پنهان می باشد. درود و سلام پروردگار بر ایشان.(منتهی الامال شیخ عباس قمی با تلخیص و تغییر اندک، بحارالانوا ج52ص67، ینابیع المودّة ج3ص124)

امام حسن عسگری(ع) در اول ماه ربیع الاول سال 260 بیمار شد و در روز جمعه، هشتم همان ماه در سن 28 سالگی به شهادت رسید و در همان خانه ای که پدر بزرگوارش امام هادی(ع) دفن شده بود، آن حضرت را به خاک سپردند. و بعد از ایشان فرزندشان، حضرت مهدی(عج) به امامت رسید و ولادت آن حضرت در پنهان و مخفیانه بود زیرا روزگار سختی بود و خلیفه ی وقت به شدت در جستجوی آن فرزند بود و تلاش و کوشش بسیاری برای اطلاع از وضع آن حضرت می کرد، به خصوص این که در مذهب شیعه، آمدن آن امام همام نوید داده شده. از این  رو آن حضرت، فرزند مسعود خود را در حال حیاتش آشکار نفرمود و بیشتر مردم پس از شهادت آن حضرت نیز او را نشناختند.(ارشاد ص325)

 

امام سجاد(ع) فرمودند: گویی با چشم خود می بینم که جعفر کذّاب، طاغوت زمان خود(معتمدعباسی)، را وادر کرده به جستجوی ولی خدا بپردازد و آن غایب از دیده ها در حفظ و حراست الهی ست و حفاظت خانه ی پدرم به عهده ی اوست، و این از باب جهالت جعفر به ولادت آن حضرت و طمع در کشتن اوست اگر دست بیابد، و به طمع گرفتن میراث پدرش(امام هادی(ع)) به ناحق است.(منتخب الاثر ص243، اعلام الوری ص385)

و همچنین می فرمایند: جز معصوم احدی شایسته ی امامت و رهبری نیست و چون عصمت، یک نشان ظاهری نیست که همگان آن را بشناسند، باید امام از طرف خدا تعیین و اعلام شده باشد.(معانی الاخبار ص132)

 

همین طور علمای امامیه نقل کرده اند که: امام عصر(عج)، خود بر پدر بزرگوارشان نماز گزاردند و جمعی از شیعیان خالص که تعداد ایشان را 39 نفر ذکر کرده اند، در این مراسم حاضر بودند. از جمله کسانی که در این مراسم حضور داشت و وجود مبارک حضرت ولی عصر(عج) را دیده، ابراهیم بن محمد تبریزی بود.

وی می گوید: روز شهادت امام حسن عسگری(ع) در سامرا وارد دودمان امامت شدم. جنازه ی آن حضرت را آوردند و ما 39 نفر بودیم که یک کودک به ظاهر ده ساله بیرون آمد، عبای خود را به سر مبارکش کشیده بود. هنگامی که در صحن خانه ظاهر شد، همه ی ما پیش از آن که او را بشناسیم در مقابل هیبت، شکوه، عظمت و وقار او بی اختیار برخاستیم و او در برابر جنازه ایستاد و همگی پشت سرش صف کشیدیم و به امامت او، بر پدر بزرگوارش نماز خواندیم. چون از نماز فارق گشت، به یکی از اتاق های منزل وارد شد که از غیر آن بیرون آمده بود.(بحارالانوار ج52ص6، ارشاد ص330)

عین همین مطلب از زبان یکی دیگر از حاضران به نام احمد بن عبدالله هاشمی نیز نقل شده است.(بحارالانوار ج52ص5 به نقل از غیبت شیخ طوسی)

 

احمدبن اسحق می گوید: به محضر امام حسن عسگری(ع) مشرف شدم که از جانشین وی و امام بعد از او بپرسم. پیش از آن که من سؤالم را آغاز کنم امام(ع) فرمود: ای احمد بن اسحق! خدای تبارک و تعالی از روزی که آدم را آفرید تا روزی که قیامت برپا شود، زمین را از حجت خالی نگذاشته و نخواهد گذاشت بلکه همواره حجت خدا، روی زمین خواهد بود که خداوند به وسیله ی او بلا ها را از ساکنان زمین دفع می کند و به برکت او باران می فرستد و به خاطر او برکات زمین را خارج می سازد.

احمدبن اسحق می گوید: گفتم پس امام بعد از شما کیست و چه کسی جانشین شما ست؟ امام(ع) شتابان از جای برخاست و داخل خانه شد، کودکی را با خود آورد که چهره اش چون ماه شب چهارده می درخشید و تقریبا سه سال به نظر می رسید. آن گاه خطاب به من فرمود: ای احمد بن اسحق! اگر منزلت تو پیش خداوند و حجت های او نبود، پسرم را به تو نشان نمی دادم. عرض کردم: آیا علامتی هست که بیشتر مطمئن شوم و دلم آرام گیرد؟ پس ناگهان حجت خدا با زبان فصیح فرمود: من تنها بازمانده ی خدا در روی زمین هستم، از دشمنان خدا وند انتقام می گیرم و تو ای احمدبن اسحق! پس از دیدن دیگر نشانه ای نپرس، آن گاه امام حسن عسگری(ع) فرمود: ای احمدبن اسحق! این امری از اوامر خداست و سرّی ز اسرار خدا و غیبی از مغیّبات اوست. آن چه به تو ارزانی داشتیم اخذ کن و پوشیده دار و از شکرگزاران باش تا فردای قیامت در مقامات علّیین با ما باشی.(کشف الغمّة ج3ص316، اعلام الوری ص413، الزام النواصب ص69)

 

علی بن مهزیار گوید: امام هادی(ع) به امامت امام حسن عسگری(ع) درحالی که آن حضرت هفت ساله بود تصریح فرمود. من عرض کردم: مولای من! آیا می شود که پسری هفت ساله امام شود؟ فرمود: آری، و می شود که پسری پنج ساله(حضرت ولی عصر(عج)) امام باشد.(اثبات الهداة ج3ص579)

 

معاویةبن حکیم و محمد بن ایوب بن نوح و محمد بن عثمان گویند: چهل نفر در منزل امام حسن عسگری(ع) بودیم. حضرت پسرش را به ما نشان داد و فرمود: این بعد از من، امام شما و جانشین من است. از او اطاعت کنید در امر دین اختلاف نکنید که هلاک خواهید شد. بدانید که از امروز به بعد دیگر او را نمی بینید.

چند روزی از این قضیه گذشته بود که امام حسن عسگری(ع) از دنیا رفت.(اثبات الهداة ج3ص485)

   

بخاری می گوید: احادیث درمورد صاحب الزمان(عج)، که از دیده ها غایب و در هر زمانی حاظر است، بسیار فراوان است. کسانی که به امامت او معتقدند از هر نکوهش و سرزنشی پیراسته اند که راه حق را پیموده اند و به شاه راه هدایت رسیده اند. امامت و پیشوایی امت اسلامی به وسیله ی او پایان یافته است و او از روز وفات پدر بزرگوارش تا روز رستاخیز، امام است. او مردمان را به شریعت خود که همان شریعت محمدی است دعوت می کند.(الامام المهدی ص349 به نقل از البرهان ص67)

 

از جمله توقیعات شریفی که به خط حضرت ولی عصر(عج) به دست نایب ایشان، عثمان بن سعید رسیده است بدین شرح می باشد:

...مگر از اخبار و احادیثی که در رابطه با امامان گذشته و یکتا بازمانده از آن ها به شما رسیده است، آگاهی ندارید؟ مگر نمی دانید که چه سرنوشتی برای امامان نعیین شده و قبلا به شما رسیده است؟! مگر نمی بینید که خداوند چه مشعل هایی برای هدایت شما برافروخته است و چه پناه گاه هایی برای شما تامین ساخته؟ که از روزگار آدم ابوالبشر تا به عهد امام پیشین، پدرم امام حسن عسگری(ع) هرگاه عَلمی ناپدید شده، عَلمی ظاهر گشته است و هرگاه ستاره ای غروب کرده، ستاره ای طلوع نموده است.

پس هنگامی که پدرم درگذشت، خیال کردید که خدا دین خود را باطل خواهد ساخت و رابطه ی خود را با بندگانش قطع خواهد کرد؟ نه! هرگز چنین چیزی نیست و تا روز رستاخیز چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد تا علیرغم اکراه شما، امر خدا ظاهر گردد. پدرم بر شیوه ی پدران بزرگوارش گام برداشت و سرانجام سعادتمند از این جهان دیده برتافت، اما دانش او پیش ماست و وصیت او بر ماست. اخلاق او، جانشینی او و پر کردن خلا ناشی از درگذشت او با ماست. هرگز کسی در این مطلب با ما به نزاع برنمی خیزد جز این که ستمگر و تبهکار باشد و جز ما کسی چنین ادعایی نمی کند مگر این که کافر و ملحد باشد...(بحارالانوار ج53ص158و178، غیبت شیخ طوسی ص172، ینابیع المودّة ج3ص193)

 

امام جواد(ع) فرمودند: امام بعد از من پسرم هادی ست که امر او، امر من و گفته ی او، گفته ی من و اطاعت او، اطاعت من است. و امام بعد از او پسرش حسن عسگری است که امر او، امر پدرش و گفته ی او، گفته ی پدرش و اطاعت او، اطاعت پدرش است.

آن گاه امام ساکت شد. عرضه داشتند: یابن رسول الله! امام بعد از حسن کیست؟ امام(ع) به شدت گریست و فرمود: بعد از حسن، پسر او قائم به حق و منتظَر است. عرض کردند: چرا او قیام می کند؟ فرمود: زیرا او بعد از آن کهیادش از بین می رود، قیام می کند و پس از آن که بیشتر قائلین به امامتش از اعتقاد خود بازگردند، او ظهور می کند. گفته شد: چرا به او «منتظَر» می گویند؟ فرمود: زیرا برای او غیبتی طولانی ست که مؤمنین مخلص، ظهور او را انتظار می کشند و صاحبان شک، او را انکار می کنند و منکران، نام و یاد او را مسخره می کنند. هرکس وقت تعیین کند دروغ می گوید، هرکس شتاب کند هلاک شده و هرکس تسلیم اراده ی خداوند باشد نجات می یابد.(بحارالانوار ج51ص30و158)

 

 


آرشیو مطالب
Skip Navigation Links

دلنوشته ها
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد

تصاویر سایت
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد