منوی اصلی
Skip Navigation Links

تازه ترین ارسال ها
* شهادت امام حسن عسگری علیه السلام

* هجوم به خانه ی وحی و شهادت حضرت محسن

* پیشگویی از مظلومیت امیرالمومنین علیه السلام

* شهادت امام رضا علیه السلام

* شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام

* رحلت پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم

* اربعین حسینی

* نقش حضرت رقیه در احیای امر امام زمانش حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام

* امام زمان عجل الله منتقم خون سیدالشهداء علیه السلام

* خطابه اهل بیت علیهم السلام

بدعت های عمر و ابوبکر!!!!!

بدعت های عمر و ابوبکر!!!!!

غرامت گرفتن عمر از کارگزاران

عبّاس به علی علیه السلام گفت: چه چیزي عمر را مانع شد که از قنفذ هم مانند سایر کارگزارانش غرامت بگیرد؟ امیر المؤمنین علیه السلام نگاهی به اطرافیانش کرد و چشمانش پر از اشک شد و فرمود: عمر خواست بدین وسیله از قنفذ بخاطر ضربتی که با تازیانه همان ضربتی که فاطمه سلام الله علیها از دنیا رفت در حالی که اثر آن بر بازویش مانند دستبند باقی مانده بود به فاطمه سلام الله علیها زد تشکر کرده باشد.

سپس فرمود: تعجّب است از محبّت این مرد عمر و رفیقش قبل از او ابو بکر که در قلوب این امّت جاي گرفته و تسلیم آنان دربرابر او در هر چیزي که بدعت گذاشته است.

اگر کارگزاران عمر خائن بودند و این اموال در دست آنان به خیانت جمع شده بود، او حقّ نداشت آنان را رها کند و باید همه را

میگرفت چرا که غنیمت مسلمانان است. پس چرا نصف آن را گرفته و نیم دیگر را در دست آنان باقی گذاشت؟! و اگر خائن نبودند عمر حق نداشت چیزي از اموال آنان را نه کم و نه زیاد بگیرد. پس چرا نیمی از آن را گرفت؟ حتی اگر به خیانت در دست آنها بود ولی خودشان اقرار نکردند و شاهدي هم بر علیه آنان وجود نداشت براي او حلال نبود نه کم و نه زیاد چیزي از آنان بگیرد.

عجیبتر این است که آنان را بر سر کارهایشان باز گردانید! اگر خائن بودند جایز نبود آنان را دوباره بکار گیرد، و اگر خائن

نبودند اموال آنها برایش حلال نبود.

تعجب امیر المؤمنین علیه السلام از بدعت پسندي مردم

سپس علی علیه السلام رو به جمعیت کرد و فرمود: تعجب است از قومی که می بینند سنّت پیامبرشان کم کم و دسته دسته تبدیل و تغییر می یابد و با این همه راضی میشوند و انکار نمی کنند بلکه در دفاع از بدعتها غضب میکنند و کسانی را که ایراد بگیرند آن را انکار کنند سرزنش مینمایند و سپس قومی بعد از ما میآیند و بدعت و ظلم و از پیش خود ساخته هاي او را تابع میشوند .

و بدعتهاي او را سنّت و دین میشمارند و به وسیله آن به پیشگاه پروردگار تقرّب میجویند

انتقال مقام ابراهیم به محلّ آن در جاهلیّت

مثل برگردانیدن مقام ابراهیم علیه السّلام از جایی که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله قرار داد به موضعی که در زمان جاهلیت در آن بود و حضرت آن را از آنجا تغییر مکان داده بود در بحار: ج 8 قدیم ص 287 از امام حسین علیه السلام نقل کرده است که فرمود: محل مقام ابراهیم که حضرت ابراهیم  علیه السلام آن را قرار داد کنار دیوار کعبه بود. و همچنان در آنجا بود تا آنکه اهل جاهلیت آن را به محلی که اکنون در آنجاست تغییر مکان دادند. وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  مکه را فتح کرد آن را به محلّی که حضرت ابراهیم علیه السّلام قرار داده بود برگردانید و همچنان در آنجا بود تا عمر بن خطاب به حکومت رسید و پرسید: چه کسی جاي قبلی مقام ابراهیم را میداند؟ یک نفر گفت: من با طنابی فاصله آن را گرفته ام و اکنون نزد من است.

عمر گفت: آن را براي من بیاور. آن را آورد و اندازه گرفتند و به جاي اولش که در زمان جاهلیت بود برگرداندند.

تغییر پیمانه صاع و مد پیامبر صلی اللَّه علیه و آله

همچنین تغییر صاع و مدّ پیامبر صلی اللَّه علیه و آله، که در حقوق واجب و مستحب طبق آن پیمانه میشد. زیاد کردن مقدار پیمانه توسط عمر جز شرّ نتیجهاي نداشت زیرا در کفاره قسم و ظهار طبق آن مقدار واجب از غلّات به فقرا داده میشد، و پیامبر 

صلی الله علیه و آله و سلم هم فرموده بود: خداوندا، بر مدّ و صاع ما برکت عنایت فرما

مردم بین او و این کارش مانع نشدند، بلکه راضی شدند و کاري که انجام داده بود قبول کردند.

 غصب فدك

همچنین گرفتن او و رفیقش فدك را، در حالی که در دست فاطمه سلام الله علیها و در تصرّف او بود و از زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم  از غلّه و محصول آن استفاده میکرد. از او بر آنچه در دستش بود شاهد خواست و سخن او را تصدیق نکرد و ام ایمن را هم تصدیق نکرد. در حالی که او به یقین میدانست- همان طور که ما میدانیم- فدك در دست او بود، و براي او جایز نبود نسبت به آنچه در دستش بود از او شاهد بخواهد و نه او را درباره آن متّهم کند.

مردم هم از این کارش خشنود شدند او را ستایش کردند و گفتند: پرهیزکاري و فضیلت او را بدین کار وادار کرد. کار زشتشان هنگامی زیبا جلوه کرد که از سخن اوّل خود برگشتند و گفتند: گمان میکنیم فاطمه هرگز غیر حق نمیگوید و علی هم جز به حق شهادت نداده است. اگر با ام ایمن زن دیگري بود فدك را براي فاطمه امضا میکردیم.

و با این کار نزد جهّال منزلت بیشتري پیدا کردند. مگر آنها چه بودند و چه کسی دستور داده بود که آنان حاکم باشند و عطا کنند یا مانع از حق کسی شوند؟! ولی امت به آن دو مبتلا شدند و آنها هم خود را داخل چیزي کردند که حقی درباره آن نداشتند و در مورد آن چیزي نمیدانستند.

هنگامی که ابو بکر میخواست فدك را از دست فاطمه سلام الله علیها خارج کند در حالی که در دست او بود آن حضرت به آنها

فرموذ: آیا در دست من نبود و وکیل من در آن نبود و در زمان حیات پیامبر صلی اللَّه علیه و آله غلّه آن را نخورده بودم.

گفتند: بلی. فرمود :پس چرا در مورد چیزي که در دست من است از من دلیل و شاهد میخواهید؟ چون غنیمت مسلمانان است. اگر شاهد آوردي به تو می دهیم و گر نه امضا نمیکنیم! فاطمه علیها السّلام- در حالی که مردم در اطراف آن دو نفر میشنیدند- فرمود: میخواهید کاري که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله کرده ردّ کنید و درباره ما بخصوص حکمی جاري کنید که درباره سایر مسلمین انجام نداده اید؟ اي مردم، بشنوید آنچه این دو مرتکب میشوند

چه نظر می دهید اگر من اموالی را که در دست مسلمین است ادّعا کنم، آیا از من شاهد میخواهید یا از آنها؟

گفتند: البتّه از تو میخواهیم. فرمود: حال اگر همه مسلمانان آنچه در دست من است ادّعا کنند از آنها شاهد میخواهید یا از من؟

عمر غضبناك شد و گفت: این غنیمتی است براي مسلمین و زمین آنها است، و آن در دست فاطمه است و محصول آن را

میخورد. اگر شاهدي بر ادعاي خود آورد که پیامبر از بین مسلمین این غنیمت و حقّشان را به فاطمه بخشیده در این باره تجدید نظر میکنیم.

حضرت زهرا علیها السّلام فرمود: مرا بس است! اي مردم شما را بخدا قسم میدهم، آیا از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله نشنیدید که

فرمود: دخترم فاطمه سیّده زنان اهل بهشت است ؟ گفتند: آري بخدا قسم این را از پیامبر صلی اللَّه علیه و آله شنیدیم. فرمود:

آیا سیده زنان اهل بهشت ادّعاي باطل میکند و آنچه حقّش نیست میگیرد؟ اگر چهار نفر بر علیه من به فحشا شهادت دهند یا دو  نفر به سرقت شهادت دهند، آیا سخن آنان را بر علیه من تصدیق میکنیددر اینجا ابو بکر ساکت شد، ولی عمر گفت: آري، و بر تو حدّ جاري میکنیم!!! فرمود: دروغ گفتی و لئامت خود را ثابت کردي، مگر آنکه اقرار کنی بر دین محمد صلی اللَّه علیه و آله نیستی. کسی که شهادتی را بر علیه سیده زنان اهل بهشت قبول میکند یا حدّي را بر او جاري مینماید ملعون است و به آنچه خدا بر محمّد صلی اللَّه علیه و آله نازل کرده کافر است، زیرا کسانی که خداوند همه بدیها را از آنان برده و آنان را پاك گردانیده شهادتی بر علیهشان روا نیست، چون از هر بدي معصوماند و از هر فحشائی پاك شده اند. اي عمر، درباره اهل این آیه (آیه تطهیر) به من خبر ده، اگر قومی بر علیه آنان یا یکی از ایشان نسبت شرك یا کفر یا فحشا دهد آیا مسلمانان از ایشان برائت میجویند و بر آنها حدّ جاري میکنند؟

عمر گفت: آري، آنان با سایر مردم در این باره یکی هستند. فرمود :دروغ گفتی و کافر شدي، آنها با سایر مردم در این باره یکی نیستند، زیرا خداوند آنان را معصوم قرار داده و درباره عصمت و طهارت آنان آیه نازل کرده و همه بديها را از ایشان برده است. پس هر کس بر علیه آنان مطلبی را تصدیق کند خدا و رسولش را تکذیب نموده است

ابو بکر گفت: اي عمر، تو را قسم میدهم که ساکت باشی!

نقشه قتل امیر المؤمنین علیه السّلام

شب که شد ابو بکر و عمر سراغ خالد بن ولید فرستادند و گفتند: ما میخواهیم موضوعی را پنهانی با تو در میان بگذاریم

را به تو واگذار کنیم بخاطر اطمینانی که به تو داریم. خالد گفت: هر کاري میخواهید به من واگذار کنید که من مطیع فرمان شما هستم. گفتند: این پادشاهی و سلطنت تا علی زنده است براي ما فایده ندارد. نشنیدي به ما چه گفت و چگونه با ما روبرو شد؟ ما  در امان نیستیم که او پنهانی به سوي خود دعوت کند و عدّه اي به او پاسخ مثبت دهند و او بر علیه ما قیام کند، چرا که او شجاعترین عرب است و ما هم نسبت به او این کارهائی که دیدي مرتکب شدها یم و در حکومت پسر عمویش بر او غالب شدیم در حالی که حقی در آن نداشتیم و فدك را هم از دست همسر او بیرون آوردیم. (ابو بکر گفت:)

وقتی نماز صبح را با مردم خواندم کنار او بایست و شمشیرت همراهت باشد. وقتی من نماز را خواندم و سلام دادم گردن او را بزن.

علی علیه السّلام میفرماید: خالد بن ولید در حالی که شمشیرش را به کمر بسته بود در کنار من به نماز ایستاد. ابو بکر هم به نماز ایستاد و در تصمیم خود متردّد و پشیمان شده و متحیّر مانده بود، تا آنجا که نزدیک بود آفتاب طلوع کند! لذا قبل از آنکه

سلام دهد گفت: آنچه به تو دستور داده بودم انجام مده.

و سپس سلام نماز را داد!! به خالد گفتم: موضوع چه بود؟! گفت: به من دستور داده بود که وقتی سلام نماز را داد گردن تو را بزنم. گفتم: آیا چنین کاري را میکردي؟ گفت: آري بخدا قسم، اگر سلام میداد انجام میدادم!

حبس خمس

سلیم میگوید: سپس امیر المؤمنین علیه السّلام رو به عباس و اطرافیانش کرد و فرمود : آیا تعجب نمیکنید از اینکه او و

رفیقش سهم ذوي القربی را که خداوند براي ما در قرآن واجب کرده حبس نموده اند؟! خدا هم می دانست که اینان بزودي در این باره به ما ظلم میکنند و آن را از دست ما خارج میکنند و لذا فرمود: إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلی عَبْدِنا یَوْمَ الْفُرْقانِ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ. اگر به خدا و به آنچه در روز فرقان، روزي که دو گروه با یک دیگر ملاقات میکنند نازل کردیم ایمان  آورده اید

الحاق خانه جعفر به مسجد

تعجب است از اینکه عمر خانه برادرم جعفر را خراب کرد و آن را به مسجد ملحق نمود و از قیمت آن نه کم و نه زیاد چیزي به

پسرانش نداد. مردم هم این را بر او عیب نگرفتند و تغییر هم ندادند، گویی خانه مردي از دیلم را گرفته است

بدعت در غسل جنابت

تعجب است از جهل عمر و جهل امّت که او به همه عمّالش نوشت : اگر جنب آب پیدا نکرد بر او واجب نیست نماز بخواند، و نباید بر خاك تیمّم کند تا آب بیابد، اگر چه آب پیدا نکند تا خدا را ملاقات کند

مردم هم قبول کردند و به آن راضی شدند، در حالی که هم خود او و هم مردم میدانستند که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله به عمار و ابوذر دستور داد که از جنابت تیمّم کنند و نماز بخوانند. این دو نفر و غیر اینها هم نزد عمر شهادت دادند ولی او قبول نکرد و در مقابل آنان سري بلند نکرد و توجهی ننمود.

بدعت در ارث جدّ

 تعجب از اینکه آن دو بدون علم و بی توجه و از روي جهل قضاوتهاي مختلفی در باره ارث جد نمودند و از روي جرأت بر پروردگار و بی تقوائی آنچه را نمی دانستند ادعا کردند. آنان ادعا کردند که پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از دنیا رفت در حالی که درباره جدّحکمی نکرده بود. هیچ کس هم ادّعا نکرد که ارث جدّ را میداند. بلکه در این باره تابع آن دو نفر شدند و سخن آنان را تصدیق کردند!

آزاد کردن کنیزان صاحب فرزند

همچنین از بدعتهاي عمر حکم به آزادي کنیزانی است که صاحب فرزند میشوند. که مردم در این مورد هم سخن او را مورد عمل قرار دادند و امر پیامبر صلی اللَّه علیه و آله را کنار گذاشتند.

قضاوت باطل در مورد نصر و جعده و ابن وبره

عمر جعده را فرا خواند و دستور داد پاهایش را ببندند و صد ضربه شلاق به او بزنند و به او دستور داد بر زنانی که شوهرشان غائب است وارد نشود. جنبه بدعت در این حکم هم این است که اولا بدون ثبوت صدق شکایت کننده در باره او حکم کرده، و ثانیا احتمال ارتباط با زنان بوده و هنوز ثابت نشده بود، و ثالثا صد ضربه شلاق حد براي زناي ثابت شده است و در اینجا بر فرض ثبوت شکایت، مجرد ارتباط ثابت میشود که باید کمتر از حدّ شرعی و بعنوان تعزیر مجازات شود.

بدعت درباره طلاق

عجیبتر از اینها، آنکه ابو کنف عبدي نزد عمر آمد و گفت: من در حالی که غائب بودم همسرم را طلاق دادم و خبر طلاق به او رسید. بعد در حالی که او در عدّه بود رجوع کردم و خبر رجوع را براي او نوشتم ولی نوشته من به دست او نرسید تا آنکه ازدواج کرد. عمر در جواب او نوشت: اگر این کسی که با او ازدواج کرده دخول نموده همسر او حساب میشود، و اگر دخول نکرده همسر توست. این مطلب را نوشت در حالی که من حاضر بودم ولی با من مشورت نکرد و از من سؤال ننمود، گوئی خود را با علمش از  من مستغنی میدید

خواستم او را نهی کنم ولی با خود گفتم: باکی ندارم تا خدا رسوایش کند. ولی مردم بر او عیب نگرفتند .بلکه تحسین کردند و آن را سنّت قرار دادند و از او قبول کردند و آن را عمل درست حساب کردند، در حالی که این حکمی بود که اگر دیوانه بی ارزش کم عقلی هم میخواست در این باره حکم کند بیش از این نمیگفت

حذف « حیّ علی خیر العمل » از اذان

همچنین برداشتن او حیّ علی خیر العمل را از اذان که مردم آن را سنّت حساب کردند و در این حکم تابع او شدند.

بدعت در حکم همسر مفقود

همچنین حکم او در باره مرد مفقود که مهلت زنش چهار سال است و بعد از آن ازدواج میکند. اگر شوهرش آمد بین باز پس گرفتن همسرش و یا گرفتن مهریه او مخیّر میشود مردم این حکم او را هم تحسین کردند و آن را سنّت حساب کردند و بخاطر جهل و نادانی به کتاب خدا و سنّت پیامبرش از او قبول نمودند.

بدعتهاي عمر درباره عجم

همچنین عمر هر عجمی را از مدینه اخراج کرد و طنابی به طول پنج وجب براي عمّالش به بصره فرستاد و گفت: هر کس از عجمها را گرفتید که قامت او بقدر این طناب بود گردنش را بزنید. و همچنین برگرداندن او زنان اسیر شوشتر را در حالی که حامله بودند !!

بدعت در حکم سرقت

در مورد بچه هایی که در بصره سرقت کرده بودند طنابی فرستاد و گفت: هر کدام به بلندي این طناب رسید دست او را قطع کنید » :!!

بدعت در آزاد کردن کنیزان یمن

همچنین عمر زنان اسیر یمن را آزاد کرئ.

پشتوانه دروغین بدعتهاي عمر

عجیبتر از آن اینکه کذّابی، دروغی را در باره عمر شایع کرد، و خود او و جاهلان آن را پذیرفتند و گمان کردند که ملائکه بر لسان عمر سخن میگوید و به او تلقین می کند.


آرشیو مطالب
Skip Navigation Links

دلنوشته ها
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد

تصاویر سایت
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد