منوی اصلی
Skip Navigation Links

تازه ترین ارسال ها
* شهادت امام حسن عسگری علیه السلام

* هجوم به خانه ی وحی و شهادت حضرت محسن

* پیشگویی از مظلومیت امیرالمومنین علیه السلام

* شهادت امام رضا علیه السلام

* شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام

* رحلت پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم

* اربعین حسینی

* نقش حضرت رقیه در احیای امر امام زمانش حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام

* امام زمان عجل الله منتقم خون سیدالشهداء علیه السلام

* خطابه اهل بیت علیهم السلام

معجزات امام جوادالائمه علیه السلام


این بوی خوش کدام بهار است که پیچیده در گستره ی خاک؟

ملائکه، بوی خوش کدام گل نورسته را شنیده اند که از گوشه گوشه ی آسمان، دامن کشیده اند به حوالی مدینه که تحصن کنند پشت در خانه ی " ثامن الائمّه "؟

هیجان کدام حادثه آسمانی، چنین به تپش انداخته است قلب زمان را؟

چراغ های کم سوی زمان خاموش می شوند تا شاهد طلوع "نهمین خورشید امامت" باشند؛ خورشیدی که طلوع جمال بی مثالش را رسول خدا صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم بشارت می دهد! چراغ های کم سوی زمان را چگونه طاقت پرتو افشانی جمال اوست؟! جمال دل آرایی که آسمان و زمین، محو نورافشانی اش هستند!

بشارتت باد، ای زمین سبز!

بشارتت باد ای مدینه ی عشق!

بشارتت باد ای سلطان خراسان؛ ای علی بن موسی الرضا عَلیهِ السَّلام!

معجزات امام جوادالائمه علیه السلام

اعجاز و كرامات به اذن خداوند حکیم از  نشانه هاي ائمه معصومين علیهم السلام است. جلوه معجزات و كرامات ائمه اطهار علیه السلام از آغاز دوره امامت امام جواد علیه السلام  به بعد در زندگي و سيره معصومين علیه السلام از جايگاه ويژه اي برخوردار است؛ چرا كه محدوديت شديد ائمه در اين دوره از سوي مخالفين و ظهور فرقه ها و نحله هاي گوناگون موجب گشت تا امام جواد علیه السلام  و ائمه پس از او براي اثبات حقانيت و امامت خويش بيش از ائمه قبل، از قدرتي كه خداوند سبحان در اين خصوص به آنها عطا كرده بود استفاده كنند.

این امام واالا مقام از همان بدو ولادت پر خیر و برکت خود چنان که حکیمه خاتون، دختر امام موسی کاظم علیه السلام و خواهر امام رضا علیه السلام درباره ولادت برادرزاده‌اش می‌گوید: پس از آن‌که نوزاد را در جامه‌های مطهر پیچیده بودیم و حضرت رضا علیه السلام او را از ما گرفت، در گهواره گذاشت و به من سپرد و فرمود: از این گهواره جدا مشو! چون روز سوم ولادت فرا رسید، امام جواد علیه السلام  دیده حقیقت بین خویش را به آسمان گشود و به سوی راست و چپ نظر کرد و به زبان فصیح ندا داد:

أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ و أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ، چون این حالت غریب را از آن نور دیده مشاهده کردم، به خدمت حضرت رضا علیه السلام شرفیاب شدم و آنچه دیده و شنیده بودم را به خدمت حضرت عرض کردم، حضرت فرمود: پس از این عجایب بسیار را بیش از آنچه مشاهده کردی، مشاهده خواهی کرد).منتهی الامال، ج2، ص572و573 / المناقب، ج4، ص394 / بحار النوار، ج48، ص316 و ج50 ص10)

و همین طور راوی می گوید:

روزی برای زیارت قبر رسول خدا رفته بودم که امام جواد علیه السلام  را دیدم، با او درباره مسائل گوناگونی مناظره کردم، همه را پاسخ داد. به او گفتم: خواستم از شما چیزی بپرسم اما شرم دارم از پرسش. امام فرمودند: بدون آنکه سئوالت را بپرسی من پاسخ آن را می دهم. تو می خواهی بپرسی امام کیست؟ گفتم: آری به خدا سوگند. فرمود: منم. گفتم: بر این مدعا نشانه و حجتی دارید؟ در این لحظه عصایی که در دست امام بود به سخن آمد و گفت: همانا او مولای من، حجت خدا و امام این زمان است. (الكافي، ج1، ص 353 / الامام الجواد (ع) من المهد الي اللحد، ص 72)

معجزات آن وجود نورانی به این جا ختم نمی شود بلکه ایشان با اعجاز علمی خود بر همگان عظمت مقام امامت را نمایانگر می شوند؛ با آن كه امام جواد علیه السلام  در امر امامت بي رقيب بود (چون امام رضا علیه السلام  فرزند ديگري نداشت) و امام رضا علیه السلام  هم به جانشيني فرزندش امام جواد علیه السلام تصريح كرده و كوشيده بود استبعاد و شگفتي شيعيان را نسبت به امامت جوادالائمه از طريق تمسك به آيات اعطاي نبوت به عيسي علیه السلام  در خردسالي برطرف و زمينه باور شيعيان را به امامت ايشان فراهم كند، با اين همه پس از شهادت حضرت ثامن الحجج علیه السلام  جمعي از بزرگان شيعه در بغداد گردهم آمدند و درباره امامت امام جواد علیه السلام  به مشورت پرداختند. اين گردهمايي نشان مي داد كه پذيرش امامت امام محمدتقي در سن ٧ يا ٨ سالگي، براي برخي از شيعيان دشوار بوده است.

در نتيجه همين شك و ترديدها بود كه گروهي را به سوي «واقفيه» سوق داد و علماي شيعه را به سفربه مدينه و پرس وسوال از امام جواد علیه السلام واداشت. كتاب كافي از علي بن ابراهيم از پدرش نقل مي كند كه گفت: گروهي از شيعيان از شهرهاي دور آمدند و از امام جواد(ع) اجازه تشرف گرفتند و خدمت آن حضرت رسيدند و در يك مجلس صدها مسئله از او پرسيدند و حضرت به آن ها جواب گفت و در آن زمان ١٠ ساله بود. (كافي ج ٢ ص ٤٢٠-٤١٩)

 پس از اين پرسش و پاسخ ها بود كه شيعيان متحير به اطمينان قلبي و به اين باور رسيدند كه امام كسي نيست جز جوادالائمه علیه السلام.

راوي مي گويد: خدمت ابي جعفر امام محمدتقي علیه السلام  رسيدم و درباره موضوعاتي با ایشان مناظره كردم سپس فرمود: اي ابا علي! (كنيه راوي) شك و ترديد از ميان رفت. پدرم جز من فرزندي ندارد. (كافي ج ٢ ص ١٠٤(

و همین طور شیخ مفید و طبرسی از محمد بن حسان و علی بن حسان از علی بن خالد روایت می کنند : زمانی که در سامرا بودم خبر آوردند که مردی که مدعی نبوت است از شام آورده و زندانی کرده اند. برای من شنیدن چنین سخنی گران بود. تصمیم گرفتم به زندانبانان محبت کرده _قلب آنان را به دست آورم - از اینرو با آنان رابطه برقرار کردم و آنان اجازه دادند تا با وی ملاقات کنم . چون به نزد او رفتم بر خلاف شایعات پخش شده او را فردی عاقل و فرهیخته یافتم.

به او گفتم: فلانی به تو نسبت ادعای نبوت داده اند و به همین دلیل نیز زندانی شده ای.

وی گفت : هرگز چنین ادعایی نکرده ام .ماجرای من از این قرار است که در موضع معروف به راس الحسین شام، جایی که سر مبارک حضرت حسین علیه السلام   را در انجا نصب کرده اند، مشغول عبادت بودم که ناگهان شخصی به نزد من امد و گفت بر خیز برویم . بلند شدم و به همراه وی حرکت کردم ، کمی که راه رفتیم خودم را در مسجد کوفه دیدم، فرمود: اینجا را می شناسی ؟ گفتم : بله مسجد کوفه است . او در آنجا نماز خواند من هم نماز خواندم. سپس با هم از آنجا بیرون آمدیم. کمی راه رفتیم، ناگهان خود را در مسجد مدینه مشاهده کردم. وی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سلام کرد و نماز خواند، من نیز با او نماز خواندم. سپس از آنجا خارج شدیم. مقداری با هم قدم زدیم که ناگاه خود را در مکه دیدم، او کعبه را طواف کرد ،من نیز طواف کردم . سپس از آنجا خارج شدیم، چند قدمی راه نرفته بودیم،که خود را در جای نخست، در شام و در حال عبادت الهی مشاهده کردم. آن مرد رفت، در شگفتی فرو رفته بودم که خدایا این چه کسی و این چه کرامتی بود؟ یک سال از این واقعه گذشت که باز همان مرد آمد. از دیدن او خوشحال شدم. از من خواست که با وی همراه شوم و چون سال گذشته مرا به کوفه ، مدینه و مکه برد و به شام بازگرداند. وقتی خواست برود به او گفتم : تو را به خداوندی که چنین قدرتی را به تو عطا کرده است سوگند می دهم که بگویی کیستی ؟

فرمود: من محمد بن علی بن موسی بن جعفر هستم.

من این ماجرا را به دوستان و آشنایان بازگو کردم و این ماجرا پخش شد تا اینکه مرا دستگیر و به ادعای نبوت به اینجا آوردند. گفتم: جریان تو را با محمد بن عبد الملک زیات در میان می گذارم. گفت : بازگو کن من نامه ای به او که در آن وقت وزیر اعظم معتصم عباسی بود نگاشتم و موضوع را با وی در میان گذاشتم .

وی در زیر نامه من چنین نوشت: نیازی به آزاد کردن او از سوی ما نیست. به کسی که در یک شب او را از شام به کوفه و از کوفه به مدینه و از مدینه به مکه برد و سپس به شام بازگرداند، بگو تا وی را از زندان رهایی بخشد.

علی بن خالد می گوید : پس از مشاهده پاسخ وزیر معتصم عباسی و ناامید شدن از نجات او با خود گفتم :باید نزد او رفته و او را دلداری دهم . چون به زندان رفتم ، ماموران زندان مضطرب و پریشان از این سوبه آن سو می دویدند.

جریان را پرسیدم : گفتند زندانی مدعی نبوت که در غل و زنجیر در پشت درهای بسته و قفل شده بود معلوم نیست به آسمان پر کشیده یا زیر زمین فرو رفته و یا مرغان هوا او را شکار کرده اند.

علی بن خالد که فردی زیدی مذهب بود با مشاهده چنین واقعه ای به امامت امام جواد علیه السلام  معتقد و از اعتقاد خوب و راسخی بر خوردار شد.( الخرائج و الجرائج ،ج1،ص380 - بحارالانوار،ج25،ص376 - الکافی ،ج1،ص492 - مدینة المعاجز،ج7 ، ص422 - البرهان ،ج2،ص493 - موسوعة الامام الجواد،ج1،ص227 )

در سفر امام جواد (ع) از مدینه به بغداد، وقتی حضرت به سر زمین زباله - منطقه واقع در نزدیکی کوفه رسیدند - زن ضعیفی را مشاهده کردند که بر بالای جسد گاوی مرده در کنار راه نشسته و گریه می کند ؛ حضرت علت گریستن زن را از او پرسید. زن در جواب گفت: یا بن الرسول الله، من زنی ضعیفم، قدرت هیچ کاری را ندارم و این گاو همه سرمایه زندگی ام بود که اکنون مرده است. حضرت فرمود: اگر خدای متعال آن را زنده کرد چه خواهی کرد ؟عرض کرد ای پسر رسول خدا همواره سپاسگذار او خواهم بود .

آنگاه حضرت دو رکعت نماز بر جای آورد و درباره دعا کرد؛ سپس با پای مبارک خود به پهلوی گاو زد و حیوان زنده شد .در این هنگام زن فریاد زد که این آقا عیسی بن مریم است .حضرت فرمود: نه ، بلکه او بنده ای از بندگان مورد عنایت خداست ، این از اوصیای پیامبران است .(الثاقب فی المناقب ،ص 503 - مسندالامام الجواد، ص125)

آری او می آید  تا با وجود خُردسالی، پیران راه را راهنما شود! به قامت آسمانی اش، هستی تواضع خواهد کرد؛ و بر قدوم مبارکش، عرش، حریر عاطفه خواهد گستراند!

می آید، تا ادامه دهنده ی دعوت پیامبر صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم، صبر علی عَلیهِ السَّلام، عصمت زهرای مرضیه سَلام الله عَلیها، سخاوت حسن عَلیهِ السَّلام، شهامت حسین عَلیهِ السَّلام، عبادت سجاد عَلیهِ السَّلام ،علم باقر عَلیهِ السَّلام، حلم صادق عَلیهِ السَّلام، هدایت کاظم عَلیهِ السَّلام و کرامت علی بن موسی الرضا عَلیهِ السَّلام باشد!

می آید، تا شور ولایت را در نگاه تک تکِ ستاره ها بدمد!

زینتِ بخشندگان! امام جواد عَلیهِ السَّلام می آید تا زمین مدینه، بار دیگر مولودی از نسل علی و فاطمه را به شادباش بنشیند؛ می آید تا چشمان آسمان را به روشنی سیمایش روشن کند و لاهوتیان و ناسوتیان را در شادی میلاد خویش فرو برد؛

 


آرشیو مطالب
Skip Navigation Links

دلنوشته ها
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد

تصاویر سایت
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد