منوی اصلی
Skip Navigation Links

تازه ترین ارسال ها
* سالروز وصال جانان، مولا علی علیه السلام و بانوی دو عالم فاطمه الزهرا علیها سلام

* مناظرات بی نظیر امام جوادالائمه علیه السلام

* شهادت امام جوادالائمه علیه السلام

* آیا دحوالارض روز ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف است؟

* بیان چند حدیث در فضایل امیر المؤمنین علیه السلام

* ولادت امام رضا علیه السلام

* برای تعجیل فرج فقط به دعا اکتفا نکنیم !!!

* ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها

* حدیث سلسلة الذهب

شجاعت بانو مجلله حضرت زینب کبری

شجاعت بانو مجلله حضرت زینب کبری

در آن بانوی مجلله حضرت زینب کبری صفات کمالیه ی بسیاری وجود دارد که همگی از روح ایمان و یقین آن حضرت به خداوند باری تعالی نشات گرفته شده، یکی از آن صفات شجاعت علوی ایشان است.

شجاعت در لغت به معنی قوت قلب است. که باید اهل ایمان از آن بهره داشته باشند، شجاعت در لغت به معنی قوت قلب است یعنی دل در برابر سختی ها قوی باشد و در برابر دشمن ثابت باشد و تزلزلی نداشته باشد ولی آن شجاعتی که کمال انسانیت است غیر از آن است که مردم می پندارند که شجاع کسی است که بتواند شمشیر بدست بگیرد و نبرد کند.

مومن در اثر ایمان و اتصالش به مبدا تعالی و قوت و ارتباط اش به پروردگار از قدرت قاهره ی او نیرو می گیرد که در برابر باطل ها حملات شیاطین جنی و انسی در برابر هر تهدیدی،  تزلزل و اضطرابی پیدا نکند و محکم بایستد اگر تمام ساکنین کره ی زمین همه برخلاف او باشند ذره ای ترلزل و اضطراب پبدا نکند.

در اصول کافی از امام صادق علیه السلام  آمده است که فرمود: روح شریف مومن اتصال و ارتباطش به مبدا تعالی بیشتر است از اتصال نور آفتاب به آفتاب است.

نور آفتاب چقدر به آفتاب مربوط و متصل است ارواح شریفه اهل ایمان هم به پروردگارشان چنین اتصالی دارند. مومن قوت روح اش به قدری است که تمام سر و صداهای باطل در برابرش مثل وز وز زنبور است اگر تمام شیاطین و اهل باطل در برابرش بایستند و بخواهند او را از جاده حق منحرف سازند محال است. بر عکس کافر بقدری ضعیف است که به یک تهدید و اشاره در می رود. نمی شود مومن شجاع نباشد، اگر به او بگویند همه دست به دست هم داده اند  و یکی شده اند که تو را از بین ببرند کوچکترین تاثیری در او ننماید. می گوید : خدا مرا بس است او بهترین وکیل است. آل عمران 173

تکیه ی من خداست نه غیر خدا این ها کیستند و چیستند هر که باشند همه مقهور قدرت خدای منند.

شجاعت حقیقی اصلش در خاندان رسالت اهل بیت طهارت است. همان گونه که می گویند حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مورد امیرالمومنین حدیث رایت را فرمودند و بدین وسیله تفسیر قول خداوند متعال روشن شد که فرمود:

فَسَوْفَ يَأْتِي اللّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ. به زودى خدا گروهى [ديگر] را مى‏آورد كه آنان را دوست مى‏دارد و آنان [نيز] او را دوست دارند [اينان] با مؤمنان فروتن [و] بر كافران سرفرازند در راه خدا جهاد مى‏كنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى‏ترسند. مائده 54

و اوست که شب به جای پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم خوابید با این که می دانست کفار برای قتل پیامبر خانه را محاصره کرده اند و تیغ های تیزشان بر سر و جان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم آماده است پس جان خود را به خدا فروخت، خوابیدنی که نشان دهنده ی علوّ شان و شجاعت اوست، شجاعتی که از ایمان اش به خدای تعالی نشات گرفته شده، پس جبرئیل امین وحی خدا نزد سر آن حضرت، و میکائیل امین خزائن ارزاق خدا نزد پای آن حضرت ایستادند و جبرئیل ندا داد: آفرین، آفرین! کیست مثل تو ای پسر ابیطالب، خداوند متعال به تو بر ملائکه مباهات و افتخار می کند. و خداوند متعال در شان آن معامله این آیه را نازل فرمود:

وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَاللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ. و از ميان مردم كسى است كه جان خود را براى طلب خشنودى خدا مى‏فروشد و خدا نسبت به [اين] بندگان مهربان است. بقره 207

او اشجع خلق است چون ربط او قوی تر، اتصال او به قدرت بی پایان خداوند زیادتر و قوت روحانی او بی نهایت است.

و همچنین حسین بن علی سیدالشهدا علیه السلام  وقتی که از شجاعت اش گفته می شود شنوندگان خیال می کنند یعنی عدد کشته های شمشیر حسین علیه السلام  خیلی زیاد است ( البته در روایت بسیاری آمده که آن حضرت به تنهایی هزار نفر یا بیشتر را به درک واصل نمود با وجود تشنگی و زخم هایی که در بدن مبارک داشت) اما ایستادگی در برابر سی هزار نفر و بیشتر و تزلزل و اضطراب نداشتن شجاعت است. شجاعت ایشان یعنی این که از اراده اش دست برنداشت و با این که خیل سپاه دشمن را می دیدند اما از حریم آل رسول صلی الله علیه و آله و سلم دفاع می نمودند.

عبدالله بن عمار می گوید: امام حسین علیه السلام  را دیدمف در آن هنگام که او را از هر طرف محاصره کرده بودند، به جمعیت حمله ور می شد و همه ی روباه صفتان پا به فرار می گذاشتند و چون متوجه جهت دیگر می شد با زهمان طور. به خدا قسم کسی را چون او ندیدم با این که اولاد و اصحابش کشته شده با قلبی محکم و استوار بر من بتازد. (بحار الانوار ج45 و عوالم ج17)

همین شجاعت در زینب کبری بود شجاعتی که سر منشا آن پدر و برادرش که نور الهی و بی نهایت هستند بود. که هر عقلی از دیدن این همه شجاعت و قوه ی قلب متحیر مانده است.

شیخ شوشتری می فرماید اگر حسین علیه السلام در صحنه کربلا یک میدان داشت بانوی مجلله زینب دو میدان نبرد داشت میدان اولش مجلس ابن زیاد و دومی مجلس یزید پلید.

مجلس ابن زیاد ملعون، میدان نخستین

اما زینب در این میدان دارالعماره که وارد گردید در لهوف آمده که لباسهای کهنه و مندرسی در برداشت، نبرد زینب از همین جا شروع شد چرا که در قصر زینت داده و دورتا دور تا به دندان مسلح ایستاد. و در مقابل شقی ترین افراد ابن زیاد، که تا زینب را شناخت شروع به زخم زبان کرد ایستاد که جراحت زبان بر جان آدمی شدید تر است.

ابن زیاد اولین حرفی که زد گفت: سپاس خدایی را که شما را رسوا کرد و مردان تان را کشت و دروغ شما را آشکار ساخت.

حال این جا ظهور نیروی الهی و شجاعت حقیقی است جایی که احدی در مقابل این ظلمت محض جرات اظهار کلمه ای برخلاف میل او ندارد ولی زینب طوری وارد صحنه نبرد شد که ابن زیاد را مثل حیوان پستی ضعیف و بیچاره نمود.

پس زینب کبری در پاسخ آن لعین فرمود: الحمدالله الذی اکرمنا بنبیه محمد صلی الله علیه و آله و سلم و طهرنا من الرجس تطهیرا. انما یفتضح الفاسق و یکذب الفاجر و هو غیرنا و الحمدلله.

سپاس خدایی را که ما را گرامی داشت به حبیبش محمد صلی الله علیه و آله و سلم و ما را از هر پلیدی پاک ساخت رسوا می شود فاسق و دروغ می گوید فاجر او غیر ماست و حمد برای خداست.

یعنی ای مردک تو رسوا شدی نه ما ما مکرم و مشرفیم به وجود محمد صلی الله علیه و آله و سلم و رسوایی مربوط به فاسق و گناهکار است.

ولی باز ابن زیاد حمله ی دیگر را به قلب آن مخدره شروع کرد و آن حرامزاده گفت: چطور دیدی معامله ی خدا را برادرت حسین علیه السلام  در مقابل یزید که مقاومت و سرسختی کرد خدا هم ناامیدش کرد و یزید را یاری داد.

زینب کبری باز با همان قوت قلب فرمود: چیزی ندیده ام جز زیبایی...

آن جایی که کسی جرات نداشت اسمی از پیامبر و خاندان پاک ایشان بیاورد آن بانو به نیکی نام حسین علیه السلام  را می برد و فرمود: خداوند گرامی داشت برادرم را که به فیض شهادت رساند و بزرگترین سعادت ها نصیب برادرم شد که آن کشته شدن در راه خدا است کدام معامله و صنع خدا بهترین از این است.

به همین زودی خدا تو را و آنهایی که کشتید در دادگاه عدلش محاکمه می کند آماده باش برای جواب، نگران آن روز باش که غلبه و رستگاری با که خواهد بود.

باز ابن زیاد گفت: دل من دیگر خنک شد و شاد شدم  از قتل حسین علیه السلام  به آن چه می خواستم رسیدم.

حضرت زینب تیر آخر را رها کرد و فرمود: ای ابن زیاد مغرور بدبخت تو مستی و فریب خوردی این ریاست دنیا تو را فریب داده خیال می کنی سلطنت و حکومت برایت می ماند؟ به زودی این حکومت از بین می رود. هیهات هیهات که هرگز برای تو راحتی نخواهد بود.

پسر زیاد كه تحت تأثیر شیوایی كلام زینب قرار گرفته بود، با خشم و استهزاء گفت: «این هم مثل پدرش علی سخن پرداز است؛ به جان خودم پدرت نیز شاعر بود و سخن به سجع میگفت.زینب فرمود: «زن را با سجع گویی چه كار؟ حالا چه وقت سجع گفتن است؟

باری عبیدالله بن زیاد انتظار داشت، زینب مصیبت زده و عزیز از دست داده، با یك طعنه، به زانو در آید، اشك بریزد و عجز و لابه كند! اما زینب شیر دل سلام الله علیها كه شجاعت و شهامت و وضاحت را از پدرش علی علیه السلام  به ارث برده بوده، سخنان او را درهم شكست و غرورش را در هم كوبید.(ارشاد محمد بن نعمان ج2ص121 ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی انتشارات علمیه اسلامیه شیراز)

نبرد دوم در میدان سخت و مشکل چون مجلس یزید لعین و طغیانگر می باشد که در ایام ورود اسرای اهل بیت به شام آن را نیز بیان می کنیم....


آرشیو مطالب
Skip Navigation Links

دلنوشته ها
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد

تصاویر سایت
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد