منوی اصلی
Skip Navigation Links

تازه ترین ارسال ها
* شهادت امام حسن عسگری علیه السلام

* هجوم به خانه ی وحی و شهادت حضرت محسن

* پیشگویی از مظلومیت امیرالمومنین علیه السلام

* شهادت امام رضا علیه السلام

* شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام

* رحلت پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم

* اربعین حسینی

* نقش حضرت رقیه در احیای امر امام زمانش حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام

* امام زمان عجل الله منتقم خون سیدالشهداء علیه السلام

* خطابه اهل بیت علیهم السلام

بیان چند حدیث در فضایل امیر المؤمنین علیه السلام

·         ابن عساكر دمشقى در تاريخ مدينه دمشق مى‌نويسد:

عبیدالله بن عبدلله مدینی می گوید:معاويه، پس از حج به مدينه آمد و در مجلسى نشست كه در آن سعد بن أبى وقاص، عبد الله بن عمر و عبد الله بن عباس حضور داشتند. رو به عبد الله بن عباس كرد و گفت: اى أبا عباس! تو حق ما را از باطل ديگران تشخيص ندادى؛ عليه ما بودى نه با ما؛ در حالى كه من پسر عموى كسى هستم كه مظلوم كشته شد ـ يعنى عثمان بن عفان ـ و من براى اين كار شايسته‌تر از ديگران بودم!

ابن عباس با اشاره به پسر عمر جواب داد: اگر اين طور بود، او از تو شايسته‌تر بود؛ چرا كه پدر او پيش از پسر عموى تو كشته شد! معاويه گفت: اين دو با هم مساوى نيستند؛ چرا كه پدر او را مشركان كشت؛ اما پسر عموى مرا مسلمانان. ابن عباس جواب داد: اين كه آن‌ها مسلمان بودند، خلافت را از تو دورتر و حجت تو را راحت‌تر باطل مى‌كند.

پس معاويه، ابن عباس را رها كرد و رو به سعد بن أبى وقاص گفت: اى ابو إسحاق! تو كسى بودى كه حق ما را نشناختى و كنار نشستى نه با ما بودى و نه عليه ما.

سعد گفت: من ديدم كه دنيا تاريك شده بود؛ پس به شترم گفتم: اخ (بخواب)، شترم را خواباندم تا تاريكى‌ها از بين برود. معاويه گفت: من در بين لوحتين (قرآن) را خواندم؛ اما‌ در كتاب خدا كلمه «إخ» نخواندم.

سعد در جواب گفت: حالا كه نمى‌پذيرى؛ پس من از رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلمشنيدم كه به على عليه السلاممى‌گفت:" تو با حق هستى و حق با تو است؛ هر كجا كه باشي ".

معاويه گفت: بايد براى اين سخنى كه گفتى شاهد بياورى. سعد گفت: ام سلمه شهادت مى‌دهد كه رسول خداصلي الله عليه وآله و سلمآن را گفته است.

پس همگى بلند شدند و پيش ام سلمه آمدند؛ گفتند: اى اُمّالمؤمنین! دروغ بستن به رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم زياد شده است، اين سعد، از رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلمچيزى را نقل مى‌كند كه ما نشنيده‌ايم كه خطاب به على عليه السلامفرموده باشد: " تو با حق هستى و حق با تو است، هر كجا كه باشي ".

پس ام سلمه گفت: رسول خداصلي الله عليه وآله و سلماين مطلب را در اين خانه ی من به على عليه السلامگفت.

پسمعاويه به سعد گفت: اى ابوإسحاق! من الآن بيش از تو نبايد ملامت شوم؛ چرا كه تو اين مطلب را از رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلمشنيدى و به على عليه السلامنپيوستى!!! اگر من آن را از رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلمشنيده بودم، تا زمان مرگخادم على عليه السلاممى‌شدم!(ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج20، ص361، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.)

عجيب است كه سعد بن أبى وقاص اين سخن را از زبان رسول خدا صلى الله عليه وآله و سلمشنيده بود؛ اما بعد از وفات رسول خداصلى الله عليه وآله و سلم با ابوبكر و سپس با عمر بيعت كرد، بعد از عمر در شوراى شش نفره، به نفع عثمان رأى داد و در زمانى كه همه مردم با امير المؤمنين عليه السلامبيعت كردند، او از اين كار خوددارى كرد.

هنگامى كه بسيارى از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه وآله و سلم زير پرچم رسول خدا صلى الله عليه وآله و سلم عليه معاويه مى‌جنگيدند، سعد بن أبى وقاص از يارى اميرمؤمنان عليه السلام سرباز زد.

به راستى اگر رسول خدا صلى الله عليه وآله و سلمدر قيامت از او در اين باره ی سؤال كند، چه حجتى خواهد داشت؟! اگر او به صداقت رسول خدا صلى الله عليه وآله و سلمايمان داشت، چرا به گفتار آن حضرت توجه نكرد؟!

و عجيب‌تر اين كه معاوية بن أبى سفيان اين روايت را از سعد بن أبى وقاص و ام سلمه شنيد؛ اما بلا فاصله پس از آن به همه ی شهرهاى اسلامى بخش‌نامه كرد كه بايد على بن أبى طالبعلیه السلام را در منبر مساجد و در خطبه‌هاى نماز لعنكنيد(العیاذ بالله)!!!

جالب است كه ابن حجر هيثمى همين روايت را نقل مى‌كند؛ اما براى حفظ آبروى معاويه از بردن نام او خوددارى و از كلمه" فلانا " براى او استفاده كرده است.(الهيثمي، ابوالحسن نور الدين علي بن أبي بكر (متوفاى 807 هـ)، كشف الإستار عن زوائد البزار على الكتب الستة، ج4، ص96، ح3282، تحقيق: حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: مؤسسة الرسالة ـ بيروت، الطبعة: الأولي، 1399هـ ـ 1979م.)

اين‌ها نشانگر اين است كه اهل سنت براى حفظ آبروى امثال معاويه، متوسل به هر نوع دروغ و تدليسى مى‌شوند تا مبادا كسى فكر كند معاويه ناصبىبوده است.

·         حاكم نيشابورى در المستدرك على الصحيحين مى‌نويسد:

ابوسعید تیمی از ابوثابت غلام ابوذر نقل می کند: در روز جمل، وقتى چشمم به عايشه افتاد كه ايستاده بود، پاره‏اى از خيالات كه در دل ديگران وارد مى‌شود، در دل من پديد آمد، هنگام نماز ظهر، خداوند شك و ترديد را از دل من برطرف ساخت و سرانجام به پشتيبانى از حضرت على عليه السّلام با دشمنان او نبرد كردم. پس از پايان جنگ به مدينه بازگشتم. و به خانه ی امّ سلمه رفتم و به او گفتم: به خدا سوگند! به منظور درخواست خوراكى و آشاميدنى به خانه ی تو نيامده‏ام. من آزاده شده ی ابوذرهستم.

ام سلمه، به من خوش آمد گفت و من حكايت حال خود را در روز جمل بازگو كردم. ام سلمه گفت: آنگاه كجا بودى كه دلها به سوى منطقه ی پرواز خود مى‌رفتند؟ در پاسخ گفتم: تا آنجا پرواز كردم كه خداوند پرده شك را از چشم دل من‏ برطرف كرد و در هنگام ظهر، دروازه ی حقيقت به روى من گشوده شد و در راه حقيقت، از جان گذشته و عاشقانه با دشمنان نبرد كردم.

ام سلمه، از شنيدن سخنان من، شادمان گشت و به من آفرين گفت و اظهار داشت: از رسول صلي الله عليه وآله و سلمشنيدم كه فرمود:" على همراه قرآن است و قرآن نيز همراه با على عليه السّلام است. هيچگاه على عليه السّلام از قرآن و قرآن از على عليه السّلام، جدا نمى‌شوند تا اين كه كنار حوض كوثر بر من وارد شوند."

حاكم در مسند خود نیز با سند حسن از ام سلمه نقل كرده است كه رسول خداصلي الله عليه وآله و سلم فرمود:" على همراه با قرآن و قرآن همراه با على است، آن دو از هم جدا نمى‌شوند، تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند."(العلائي، أبو سعيد خليل بن كيكلدي (متوفاى761 هـ)، إجمال الإصابة في أقوال الصحابة، ج1، ص55، تحقيق: د. محمد سليمان الأشقر، ناشر: جمعية إحياء التراث الإسلامي - الكويت، الطبعة: الأولى، 1407هـ.)

·         حاكم نيشابورى در كتاب المستدرك على الصحيحين مى‌نويسد:

از على علیه السلام نقل شده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله و سلم فرمود: " خداوند على را رحمت كند، خدايا! حق را بر مدار على بچرخان، هر طرف كه او برود."

و سپس در تصحيح حديث مى‌گويد:سند اين روايت بنابر شرايطى كه مسلم قبول دارد صحيح است.(المستدرك على الصحيحين  ج3، ص134)

·         ابويعلى موصلى در مسند خودش، ابوبكر آجرى در الشريعة، ابن حجر عسقلانى در المطالب العالية، ابن عساكر دمشقى در تاريخ مدينه دمشق، سيوطى در جامع الأحاديث و متقى هندى در كنز العمال نوشته‌اند:

از ابو سعيد نقل شده است كه ما به همراه تعدادى از مهاجران و انصار در كنار خانه رسول خدا صلى الله عليه وآلهبوديم كه آن حضرت خارج شد و گفت: آيا به شما خبر بدهم كه چه كسى بهترينِ شما است؟ گفتيم: بلى. فرمود: بهترين شما كسى است كه به عهد خود وفا كنند، از بوى خوش استفاده كنند، به راستى كه خداوند انسانى را كه در جاى مخفى نيز تقوا را رعايت مى‌كند دوست دارد.

ابو سعيد گفت: در همين زمان على بن أبى طالب علیه السلاماز آن جا گذشت، پس رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند: " حق با او است، حق با او است."(أبو يعلي الموصلي التميمي، أحمد بن علي بن المثني (متوفاى307 هـ)، مسند أبي يعلي، ج2، ص318، ح1052، تحقيق: حسين سليم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولى، 1404 هـ – 1984م؛ الآجري، أبي بكر محمد بن الحسين (متوفاى360هـ)، الشريعة، ج4، ص1759 و ص2092، ح1583، تحقيق الدكتور عبد الله بن عمر بن سليمان الدميجي، ناشر: دار الوطن - الرياض / السعودية، الطبعة: الثانية، 1420 هـ - 1999م؛ العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، المطالب العالية بزوائد المسانيد الثمانية، ج16، ص147، ح3945، تحقيق: د. سعد بن ناصر بن عبد العزيز الشتري، ناشر: دار العاصمة/ دار الغيث، الطبعة: الأولى، السعودية - 1419هـ؛ ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج42، ص449، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1995؛ السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاى911هـ)، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج4، ص258، طبق برنامه الجامع الكبير؛ الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاى975هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج11، ص285، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.)

·         احمد بن حنبل در مسند خود نوشته است:

عمرو بن ميمون (شاگرد ابن عباس) مي گويد: (باعده‌اي) كنار ابن عباس نشسته بودم،گروهي نزد او آمده و گفتند: ابن عباس! يا تو نزد ما بيا و يا ما با تو بدون غريبه‌ها در اينجا باشيم. عمرو بن ميمون مي گويد: ابن عباس چنين پاسخ گفت: من با شما مي‌آيم ، ابن عباس در آن موقع هنوز بيمار و نابينا نشده بود (وقتي كه با آنها خلوت كرد) گفت: شروع به سخن كنيد.(عمرو بن ميمون مي‌گويد:) نمي‌دانيم آنان به ابن عباس چه گفتندكه ابن عباس برگشت در حالي كه لباس‌هايش را تكان مي‌داد. با خود مي‌گفت: اف و تف!(اين دو كلمه براي ابراز بيزاري و انزجار استفاده مي‌شوند) ، كسي را ناسزا گفتند كه دَه امتياز دارد؛ كسي را ناسزا گفتند كه رسول خداصلى الله عليه وآله و سلمدر مورد او فرمود: " آيا راضي نيستي كه جايگاه تو نسبت به من همانند هارون براي موسي باشد ، جز اين كه تو پيامبر نيستي ، براستي شايسته نيست كه من از دنيا بروم جزآنكه تو خليفه‌ي من باشي "، ابن عباس گفت : رسول خدا صلى الله عليه وآله و سلمبه عليعلیه السلامفرمود:تو پس از من ، ولي من ، بر هر مؤمني هستي.(أحمد بن حنبل الشيباني ، ، متوفاي 241هـ ، مسند أحمد بن حنبل ، ج 1ص330 ، دار النشر: مؤسسة قرطبة – مصر)

 

 


آرشیو مطالب
Skip Navigation Links

دلنوشته ها
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد

تصاویر سایت
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد