منوی اصلی
Skip Navigation Links

تازه ترین ارسال ها
* نقش حضرت رقیه در احیای امر امام زمانش حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام

* امام زمان عجل الله منتقم خون سیدالشهداء علیه السلام

* خطابه اهل بیت علیهم السلام

* علل قیام سیدالشهداءعلیه السلام

* شهادت جانسوز حضرت زین العابدین امام سجاد علیه السلام

* ورود اسراء به شام

* پیوند حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با امام حسین علیه السلام

* روایت عاشورا

* پیوند حسین و مهدی علیهم السلام

* امام علی علیه السلام از دیدگا ه علمای اهل سنت

شهادت حمزه و وفات حضرت عبدالعظیم

جنگ اُحد و شهادت حضرت حمزه سیّدالشّهداء علیه السّلام

شهادت جان سوز حضرت حمزه سیدالشهداء علیه السلام، عموی گرانقدر رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله را به ساحت مقدس حضرت ختمی مرتبة محمّد مصطفی صلّی الله علیه و آله و سلّم و نیز به پیشگاه نورانی حضرت صاحب الامر حجةبن الحسن العسگری عجّل الله تعالی فرجه الشریف تسلیت و تعزیت عرض می نماییم.

کیفیت غزوه ی اُحد:

در سال سوم پس از هجرت، وقایای مهمی در تاریخ اسلام به وقوع پیوست که از جمله ی آنان، سه غزوه ی "غطفان"، "بحران" و "اُحد" بود.

اُحد، کوهی است مشهور در نزدیکی مدینه به مسافت یک فرسخ. قریش بعد از واقعه ی بدر، سخت آشفته بودند و سینه شان از کین و کید مسلمین مملو بود و پیوسته در دشمنی با ایشان بوده و به تجهیز لشگر خود در جنگ با آنان مشغول بودند تا این که پنجاه هزار نفر را فراهم کردند که سه هزار شتر و دویست اسب در میان آنان بود. پس به قصد جنگ با رسول خدا صلّی الله علیه و آله به جانب مدینه کوچ کردند، و جمعی از زنان خود را همراه برداشتند که در میان لشگر سوگواری کنند و بر کشتگان خویش بگریند و مرثیه گویند تا کینه ها بجوشد و دل ها بخروشد. از آن طرف پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله پون از این موضوع خبردار شدند، قصد جنگ فرموده و با لشگر خود به اُحد تشریف برده و مکانی را برای خود انتخاب فرموده و صف آرایی لشگر نمود و لشگر را چنان بداشت که کوه اُحد در پشت سر، کوه عینین در طرف چپ و مدینه در پیش روی قرار داشت و چون در کوه عینین شکافی بود که اگر دشمن قصد حمله از آنجا را داشت، عبدالله بن جبیر را به همراه پنجاه تن کماندار در آنجا گذاشت که مانع از گذشتن دشمنان از آن شکاف شوند و فرمود که اگر ما غلبه کنیم و غنبمت جوییم قسمت شما را کنار بگذاریم، شما در فتح و یا شکست ما از جای خود تکان نخورید. و حضرت بعد از تسویه ی صفوف خطبه خوانی کردند.

در بیان کیفیت شهادت حضرت حمزه علیه السّلام:

در همین جنگ بود که یکی از کفار به نام وَحشی که غلام جبیر بن مطعم بود کمر به کین حمزةبن عبدالمطلب، عموی بزرگوار رسول اکرم صلّی الله علیه و آله بست و در کمین آن جناب نشسته و در وقتی که جناب حمزه مانند شیر آشفته حمله می برد و با کفار رزم می نمود، حربه ی خود را به سوی آن حضرت پرتاب کرد چنان که بر خاصره ی آن جناب رسید و از مثانه بیرون آمد و آن زخم ایشان را از پای درآورد و بر زمین افتاده و به شهادت رسیدند. پس وَحشی به بالین آن حضرت رسید و جگرگاه آن حضرت را شکافته و جگرش را درآورده و به نزد هِنده همسر ابوسفیان لعنةالله علیهم اجمعین آورد. پس او جگر را گرفت و خواست لَختی از آن را بخورد که به خواست خداوند، جگر در دهانش سخت شد تا اجزای بدن آن حضرت، با کافر آمیخته نشود، لاجرم از دهان بیرون ریخت و از این جهت است که به هند جگرخوار مشهور شده است. آن گاه به بالین حمزه آمد و گوش های آن حضرت و بعضی دیگر از اعضای ایشان را برید تا با خود به مکه ببرد. زنان قریش به هِنده تأسی کرده و با سایر شهیدان این چنین کردند. سپس ابوسفان بر مصرع حمزه آمد و پیکان نیزه ی خود را بر دهان آن جناب میزد و می گفت: بچش ای عاق حلیس بن علقمه! در این جنگ هفتاد تن از اصحاب رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم شهید شدند.

پس از جنگ، رسول اکرم صلّی الله علیه و آله از احوال حمزه جویا شد و به جستجوی ایشان پرداخت و چون او را در آن حالت مشاهده کرد گریست و فرمود: به خدا سوگند که هرگز در مکانی نیاستاده ام که بیشتر مرا به خشم آورد از این مقام. اگر خداوند مرا تمکین دهد بر قریش، هفتاد نفر ایشان را به عوض حمزه چنین تمثال می کنم و اعضای ایشان را ببُرم. پس جبرئیل نازل شد و این آیه را آورد:

" وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِّلصَّابِرينَ " و اگر عقوبت كرديد همان گونه كه مورد عقوبت قرار گرفته‏ايد [متجاوز را ] به عقوبت رسانيد و اگر صبر كنيد البته آن براى شكيبايان بهتر است. نحل126

پس حضرت فرمود که صبر خواهم کرد و انتقام نخواهم کشید؛ و به دفن بدن های مطهر و پاک شهدا مشغول شدند. و آمده است که ردائی که از برد یمانی بر دوش مبارک حضرت بود و حضرت آن را برای عموی بزرگوارشان به عنوان کفن استفاده کردند. لکن در حدیثی وارد شده که حضرت حمزه علیه السّلام  را کفن کردند برای آنکه او را برهنه کرده بودند.

وقتی که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از جنگ بازگشته و به مدینه رسیدند از تمام خانه ها زجه و ناله و شیون بلند بود به جز خانه ی حضرت حمزه علیه السّلام  پس اشک از چشمان مبارک حضرت جاری گشت و فرمود: شهدای اُحد گریه کننده دارند اما حمزه امروز گریه کننده ندارد. سعد بن معاذ و اسید بن حضیر وقتی این سخن را از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شنیدند به زنان انصار گفتند دیگر بر کشتگان خود نگریید. ابتدا به نزد حضرت زهرا سلام الله علیها  بروید و او را در گریستن بر حمزه علیه السّلام  همراهی کنید آنگاه بر کشتگان خود گریه کنید. زنان چنان کردند چون صدای گریه و شیون ایشان را پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شنید فرمود: برگردید خداوند شما را رحمت کند همانا مساوات کردید و از آن روز مقرر شد که هر مصیبتی بر اهل مدینه واقع شود اول بر حمزه علیه السّلام  گریه کنند آنگاه برای خود.(کتاب منتهی الآمال شیخ عباس قمی ج1ص77_79 انتشارات مطبوعاتی حسینی)

وفات جناب شاه عبدالعظیم حسنی علیه السلام

عبدالعظیم فرزند عبدالله بن علی از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام است که نَسبش با چهار واسطه به آن حضرت می رسد و به همین دلیل او به "حسنی" شهرت دارد.

پدرش "عبدالله" و مادرش "فاطمه" دختر عقبه بن قیس است. جد اولش "علی بن حسن" ملقب به "سدید" بود که با گروهی از سادات، بر ضد عباسیان قیام کردند. مأموران منصور دوانیقی جمعی از آنان را دستگیر کرده  و به زندان افکندند.

جد دومش "حسن" بن زید از شخصیت های برجسته ی عصر خویش بود که مورد خشم منصور دوانیقی قرار گرفت و به زندان افتاد.

جد سومش "زید بن حسن" فرزند امام مجتبی علیه السلام بود. وی نیز در زمان خود فردی معروف و نیکوکار بود که زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز، به منصب تولیت صدقات رسول خدا صلی الله علیه و آله گماشته شده بود.

از سال دقیق ولادت حضرت عبدالعظیم علیه السلام اطلاع دقیقی در دست نیست، اما ولادتش در مدینه بوده و محضر سه امام معصوم، امام رضا علیه السلام ، امام جواد علیه السلام و امام هادی علیه السلام را درک نموده و حدیث روایت کرده است.

ایشان از دانشمندان شیعه و از راویان حدیث ائمه و از چهره های بارز و محبوب و مورد اعتماد نزد اهل بیت علیهم السلام و پیروان آنان بود. دوران وی گر چه عصر حاکمیت عباسیان و ایجاد خفقان و سخت گیری نسبت به هوادارن ائمه علیهم السلام بود، ولی مدافعان دین و حافظان مکتب که روایات امامان علیهم السلام را ثبت و نقل و منتشر می کردند، نقش عمده ای در پاسداری و صیانت از فرهنگ اهل بیت داشتند. این برزگوار نیز یکی از آن سنگربانان عقیده محسوب می شد.

ستایشهایی که ائمه علیهم السلام از وی به عمل آورده اند نشان دهنده شخصیت علمی و مورد اعتماد اوست. امام هادی علیه السلام گاهی اشخاصی را که سؤال یا مشکلی داشتند راهنمایی می فرمود که از عبدالعظیم بپرسند. علمای شیعه او را به عنوان عابد ، زاهد، پرهیزگار، ثقه، دارای اعتماد نیک و صفای باطن و پسندیده یاد کرده اند. در برخی روایات نیز برای زیارت قبر عبدالعظیم، ثوابی همچون زیارت قبر امام حسین علیه السلام بیان شده است. که همه و همه نشان دهنده مقام والای این عالم جلیل القدر است.

مردی از اهل ری در دوران امام هادی علیه السلام پس از شهادت عبدالعظیم خدمت امام علیه السلام رسید. امام علیه السلام از او پرسیدند: کجا بودی و از کجا آمده ای؟ گفت: به زیارت حضرت سید الشهدا علیه السلام رفته بودم.

امام هادی علیه السلام فرمود: آگاه باش اگر عبدالعظیم حسنی علیه السلام را که در شهر شما مدفون است زیارت می کردی، مثل  این بود که حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام را زیارت کرده باشی.

در دوران وی که نهضت های گوناگون علیه  عباسیان انجام می گرفت و اغلب شکست می خورد و اولاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیهما یا حبس می شدند یا به شهادت می رسیدند، عبد العظیم تابع محض ائمه علیه السلام بودند و قدمی فراتر از ایشان نمی گذاشتند. که این در نزد ائمه علیهم السلام ارزنده تر بود.

تمامی دیدارهای عبد العظیم با امام رضا علیه السلام، امام جواد علیه السلام و امام هادی علیه السلام در مدینه بود تا این که امام هادی علیه السلام را در سال 243 ق به اجبار به سامرا منتقل کردند که ناچار جلسات و دیدارها و مکاتباتش با امام هادی علیه السلام قطع شد.

ایشان در آخرین بار امام علیه السلام را در سامرا دیدار کردند، که دستور هجرت از عراق و آمدن به ری را گرفت. یکی از نقاط برجسته زندگی عبد العظیم، عرضه کردن اعتقادات دینی خود به امام هادی علیه السلام است. تا اگر در جایی از عقایدش اشکال  و انحرافی باشد، حضرت به او تذکر دهد.

عبدالعظیم حسنی علیه السلام گوید: روزی به محضر مولا و سرورم، امام هادی علیه السلام وارد شدم. همین که چشمش به من افتاد، فرمود: آفرین به تو ای ابوالقاسم! تو به حق و به راستی دوست مایی.

به امام عرض کردم: یابن رسول الله صلّی الله علیه وآله! می خواهم دین خودم را بر شما عرضه کنم. اگر آیین پسندیده و صحیحی است، تا پایان عمر بر آن عقیده استوار خواهم ماند. امام علیه السلام فرمودند: بگو ای ابوالقاسم!

گفتم: من عقیده دارم خدای متعال یکی و بی همتاست و از دو حد ابطال و تشبیه بیرون است. نه جسم است و نه صورت. نه عرض است و نه جوهر. بلکه اوست که به اجسام جسمیت بخشیده و صورت ها را تصویرگری می کند. او پدید آورنده ی عرض ها و جوهر هست. او پروردگار هر چیز و مالک و پدیدآورنده ی هر پدیده است. بر این باورم که محمد صلی الله علیه وآله بنده و فرستاده ی او و آخرین پیامبران است و تا روزقیامت، پس از او پیامبری نخواهد بود. آیین او آخرین ادیان است و پس از آن تا روز قیامت، دینی نخواهد آمد.

معتقدم که امام، جانشین و ولی امر پس از رسول خدا صلّی الله علیه وآله، امیر المومنین علی بن ابیطالب علیه السلام است،سپس امام حسن علیه السلام، سپس امام حسین علیه السلام،سپس علی بن الحسین علیه السلام،سپس محمد بن علی علیه السلام، سپس جعفر بن محمد علیه السلام، سپس موسی بن جعفر علیه السلام، سپس علی بن موسی علیه السلام، سپس محمد بن علی علیه السلام، سپس شما ای مولای من.

حضرت فرمود: و پس از من پسرم حسن علیه السلام. ولی مردم درباره ی جانشین پس از او چگونه خواهند بود و چه خواهند کرد!؟ پرسیدم: سرورم!مگر چگونه است؟  امام علیه السلام فرمودند: چون که شخص او دیده نمی شود، ذکر نام او (م ح م د) حلال نیست، تا آنکه ظهور کند و زمین را پر از قسط و عدل سازد همچنان که پر از ستم و جور شده باشد.

گفتم: به این نیز اقرار کردم و معتقدم که ولی و دوست آنان ولی خداست و دشمن آنان دشمن خدا، اطاعت از آنان اطاعت از خداست و نافرمانی از آنان نافرمانی از خداست و معتقدم که "معراج" حق است ،"سوال" در همه ی خفتگان در گور ها را بر خواهد انگیخت .

و معتقدم که پس از "ولایت"، واجبات الهی عبارت اند از: نماز، زکات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر.

امام هادی علیه السلام فرمودند: ای ابوالقاسم! به خدا سوگند، این همان دین و آیینی است که خداوند برای بندگانش پذیرفته است. پس بر همین عقاید استوار باش! خداوند تو را در دنیا و آخرت ،بر این عقیده ثابت بدارد!

خلفای عباسی نسبت به خاندان پیامبر صلّی الله علیه وآله و شیعیان ائمه علیهم السلام بسیار سختگیری می کردند. یکی از خشن ترین و بد رفتارترین خلفا متوکل بود که خصومت شدیدی با اهل بیت علیهم السلام داشت و چندین بار مزار سید الشهدا علیه السلام را در کربلا تخریب کردند و با خاک یکسان کردند و از زیارت شیعیان جلوگیری می کردند.

در رفت و آمدهای عبدالعظیم به محضر امام هادی علیه السلام، توسط جاسوسان به خلیفه گزارش داده شد و دستور دستگیری و  قتل صادر گشت. پس عبدالعظیم تصمیم به مهاجرت گرفت و شهر به شهر گشت تا به ری رسید. او به صورت یک مسافر ناشناس وارد ری شد و در محله ی "ساربان" در کوی "سکة الموالی" به منزل یکی از شیعیان رفت.

وی کمتر از خانه بیرون می آمد. ولی چندین بار دیدند که او از خانه که بیرون می آید، از شهر خارج می شود و به باغی می رود و در درون آن باغ، قبری را زیارت می کند و کنار آن قبر می نشیند و احترام می کند .

راز این دیدار را از خودش پرسیدند و خواستند که صاحب قبر را معرفی کند. حضرت عبدالعظیم علیه السلام فرمود: این قبر یکی از فرزندان موسی بن جعفر علیه السلام به نام "حمزه" است.

روز های پایانی عمر پر برکت حضرت عبدالعظیم، با بیماری او همراه بود. آن قامت بلند ایمان و تلاش، به بستر افتاده بود و پیروان اهل بیت علیهم السلام در آستانه ی محرومیت از وجود پر برکت این سید کریم قرار گرفته بودند. عبدالعظیم حسنی علاوه بر رنجی که از بیماری و غربت و دوری از خویشاوندان می برد، اندوه مصیبت های پیاپی مردم و روزگار تلخ شیعیان در عصر حاکمیت عباسیان برایش جانکاه بود. با ذکر پیوسته ی خدا و عبادت، به روح خود آرامش می بخشید و بار غربت و بیماری را بر دوش می کشید .

در همانه روزها یک رویای صادقه، حوادث آینده را ترسیم کرد. یکی از شیعیان پاکدل ری، شبی در خواب، حضرت رسول صلّی الله علیه وآله را دید. پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله به او فرمودند: فردا یکی از فرزندانم در محله "سکة الموالی" چشم از جهان فرو می بندد. شیعیان او را بر دوش گرفته، به باغ "عبدالجبار" می برند و نزدیک درخت سیب، به خاک می سپارند.

سحرگاهان به آن باغ رفت تا باغ را از صاحبش بخرد و افتخار دفن شدن یکی از فرزندان پیامبر صلّی الله علیه وآله را نصیب خویش سازد. عبد الجبار که خواب مشابهی دیده بود، به رمز و راز غیبی این دو خواب پی برد و برای آن که در این افتخار، بهره ای داشته باشد، محل آن درخت سیب و مجموعه باغ را وقف کرد تا بزرگان شیعه در آنجا دفن شوند.

...و در همان روز حضرت شاه عبدالعظیم حسنی علیه السلام چشم از جهان فرو بست و آن شعله ی دیر پای حق و ایمان در آن دیار به دیدار حق تعالی شتافت.




آرشیو مطالب
Skip Navigation Links

دلنوشته ها
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد

تصاویر سایت
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد