منوی اصلی
Skip Navigation Links

تازه ترین ارسال ها
* نقش حضرت رقیه در احیای امر امام زمانش حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام

* امام زمان عجل الله منتقم خون سیدالشهداء علیه السلام

* خطابه اهل بیت علیهم السلام

* علل قیام سیدالشهداءعلیه السلام

* شهادت جانسوز حضرت زین العابدین امام سجاد علیه السلام

* ورود اسراء به شام

* پیوند حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با امام حسین علیه السلام

* روایت عاشورا

* پیوند حسین و مهدی علیهم السلام

* امام علی علیه السلام از دیدگا ه علمای اهل سنت

رابطه ایمان و معرفت

ایمان و معرفت

امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: ایمان عبارت است از معرفت قلبی، اعتراف زبانی و عمل به جوارح .(نهج البلاغه حکمت218)

امام صادق عَلیهِ السَّلام فرمودند: معرفت ریشه ای است که شاخه اش ایمان است.(مصباح الشریعة ص519)

شیخ طوسی رحمة الله علیه در آثار خود تصریح دارد: معرفت همان علم به عینه است و میان آن دو فرقی نیست. هر کس خدا و رسول او را بشناسد دارای ایمان است. و معرفت امری دائم التجدید است و عارف هر دم معرفتی تازه می یابد و این به معنای کم و زیاد شدن ایمان است.

از امام صادق علیه السلام سوال شد: کدام عمل نزد خدا با فضیلت تر است؟ فرمودند: آن چه خدا بدون آن هیچ چیز را نمی پذیرد. سوال شد: آن چیست؟ فرمودند: ایمان به الله که جز او معبودی نیست، بالاترین و شریفترین مقام و بیشترین بهره را در میان اعمال دارد. سؤال شد: آیا درباره ی ایمان توضیح نمی دهید که آیا ایمان مجموع قول و عمل است یا آن که قول بدون عمل است؟ فرمودند: ایمان همه اش عمل است و قول هم یکی از آن اعمال است آن چه از ایمان بر قلب واجب کرده اقرار و معرفت و اعتقاد و رضا و تسلیم است به این که معبودی جز خدای واحد نیست که او شریک ندارد... و این که پیغمبر صلی الله علیه و آله بنده و فرستاده ی اوست و اقرار به پیامبران و کتاب های آسمانی که از جانب خدا آمده اند چنین اقرار و معرفت را خداوند بر قلب واجب کرده و این عمل قلب است.(اصول کافی ج2ص33)

شیخ مفید در تصحیح الاعتقاد این گونه آورده است: هیچ عارف به خدا و رسول کافر نیست و هیچ جاهل به خدا و رسولش مؤمن نیست. اگر جایی کفر کسی بر اساس اصولی که دارد معلوم شد، خود این نشان می دهد که او هرگز معرفت به خدا نداشته است اگر چه به زبان اعتراف به وجود او می کرد و این طور وانمود می کرد که عارف به خدا و رسول است. مؤمن از آن جهت که دارای معرفت است مؤمن است.

سید مرتضی شاگرد شیخ نیز ایمان را همان علم و معرفت می داند و تصدیق را همان شناخت و معرفت.

در مجموع علمای تشیع، معرفت را اصل ایمان معرفی کرده اند و اساس این اعتبار، علم و معرفت است که تحقق این معرفت در افراد متفاوت است.(انوار الملکوت فی شرح الیاقوت و شرح علامه حلی فی وجوب النظر)

ممکن است انسان به چیزی علم داشته باشد در عین حال کافر باشد. مثلا اگر انسان خدا را بشناسد پس به خدا ایمان دارد اگر بداند قیامتی هست پس به قیامت ایمان دارد، اگر بداند پیامبر از ناحیه خداست پس ایمان دارد، ولی قرآن این را قبول ندارد قرآن می گوید: که باید خدا را شناخت و بعد از شناختن ایمان آورد.

اگر ایمان بدون شناخت و معرفت باشد توفیقی در آن نیست باید معرفت واقعی حاصل شود تا ولایت پذیری و اطاعت زیبا و شیرین گردد. و در روایات آمده است که اگر معرفت خالص باشد، انسان جزء یاران و رجعت کنندگان خواهد بود. و اگر این گونه نباشد و معرفت به ایمان مبدل نشود و عمیق و قلبی نباشد، خسران ابدی به همراه دارد.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام درباره طلحه و زبیر و اصحاب جمل فرمودند: چون رعد و برق خروشیدند و چون برق درخشیدند، اما کاری از پیش نبردند و سرانجام سست شدند. ولی ما این گونه نیستیم تا عمل نکنیم رعد و برقی نداریم، و تا نباریم سیلی جاری نمی سازیم. (نهج البلاغه ص35 خ 8)

امام صادق علیه السلام می فرمایند: شما تا معرفت نداشته باشید، صالح نخواهید بود و تا باور و اعتراف نداشته باشید معرفت نخواهید داشت و تا تسلیم نشوید باور و اعتراف نخواهید داشت. ( اصول ج 1 ص 181)

ایمان حالت تسلیم است که انسان در مقابل آن حقیقتی که می شناسد، پیدا می کند. چرا خدا شیطان را مؤمن نمی داند و کافر می خواند؟ آیا شیطان خدا را نمی شناخت؟ خیلی بهتر از ما می شناخت و می دانست، او اهل یقین بود و به خدا شک نداشت. آیا او به قیامت آگاه نبود؟ کاملا آگاه بود چون وقتی با خدا محاجه می کند می گوید: " قَالَ أَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ." مرا تا روز قیامت مهلت ده. اعراف 14

معلوم می شود که به یوم یبعثون اعتقاد داشته و درباره نبوت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم  یقین داشته،  چون خودش از آنها به " إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ. " مگر بندگان خالص تو از ميان آنان را گمراه می کنم. ص 83 . یاد می کند.

حال چرا خدا شیطان را کافر می داند؟ برای این که نسبت به آن چه معرفت دارد تسلیم نیست. ( کتاب آشنایی با قرآن استاد مرتضی مطهری)

بنابراین تا از طریق صحیح به خداوند و صفاتش معرفت حاصل نشود حقیقت ایمان حاصل نشده است، چنانچه اگر معرفت اجتهادی باشد، ولی انقیاد و تسلیم قلبی نباشد باز هم حقیقت ایمان حاصل نشده است. پس باید پذیرفت ایمان دو شعبه دارد: اول معرفت و شناخت دقیق است که اگر این حاصل نشود مقدمات ایمان حاصل نشده است. دوم رسوخ این معرفت عقلی در قلب با اعمال حسنه است تا به یک باور نفسانی و انقیاد (فرمانبرداری) تبدیل شود. این دو بال، سعادت حقیقی و معاد روحانی را به وجود می آورند و با یک بال نمی توان به سعادت جاودانه دست یافت.

معرفت لازمه ی ایمان است وخضوع و خشوع و تسلیم قلبی حقیقت ایمان را می نمایاند.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می گویند: لازمه ی ایمان، تسلیم محض بودن در برابر خداوند است که اگر به ایمانِ ناشی از این معرفت توجه نشود از میان رفتنی است و به کفر تبدیل می شود.

معرفت از راه قلب و صیقلی کردن دل بدست می آید، به عبارت دیگر تنها ابزار کار آمد در این مسیر قلب است. که حقیقت آن شناخت و معرفت، فقط برای خود آن شخص و هم مسلکان او قابل فهم است.

وقتی که ایمان و معرفت باشد، این متعلق به قلب است و خود ایمان معرفت است. معرفتی که جایش در قلب است. آن جا که معرفت در کار است باور عقل گفته نمی شود، بلکه به آن باور دل می گویند و لذاست که ایمان را به معرفت تعبیر کرده اند. زیرا ایمان جایش در دل آدمی است. برای مثال دشمنان ائمه علیهم السلام نسبت به ائمه علیهم السلام  علم داشته اند اما عرفان نداشته اند. مثلا اول کسی که در غدیر خم گفت: بخ بخ بک یا علی که بود؟ آیا نمی دانستند و ندیده بودند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده بودند: "من کنت مولا فهذا علی مولا" همه شنیده بودند. پس علم برای همه بوده، ولی عرف در کار نبوده است. همه می دانستند حق چیست اما باور قلبی نداشتند. و ایمان نیاوردند.( شرح زیارت جامعه کبیره سید رحیم توکل، ص 32 و 35)

از امیرالمومنین علی علیه السلام پرسیده شد: فرق ایمان و اسلام چیست؟ فرمودند: ایمان اقرار به معرفت است و اسلام همان است که به آن اقرار کرده است و تسلیم و اطاعت از ایشان. عرضه شد: آیا ایمان اقرار بعد از معرفت به آن است؟ فرمودند: هر کس که خداوند خود را و پیامبرش را به او بشناساند و او اقرار به اطاعت آنان کند مؤمن است. عرضه شد: معرفت از جانب خداوند و اقرار از سوی بنده است؟ فرمودند: معرفت از جانب خداوند، دعوت و اتمام حجت و منّت و نعمت است و اقرار از سوی خداوند، قبول بنده است که به هر کس بخواهد عطا کند. معرفت کار خدا در قلب انسان است ولی اقرار کار قلب از طرف خداوند است و وسیله ی حفظ و رحمت اوست. (اسرار آل محمد ص65)

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: آن کس که معرفتش برتر است ایمانش بیشتر می باشد. (بحارالانوار ج 3 ص14)

کسی که ایمانش برگرفته از معرفت عمیق و درست باشد سخنش هر شنونده ای را گرم و نورانی می کند، سخن خوب و مؤثر آن است که در دل نفوذ کند و روح را از تاریکی و زشتی و پلیدی برهاند و از پستی و فروافتادگی اوج دهد و در افقی وسیع و با صفا که به نور ایمان روشن است سردهد. به حقیقت در قلب مؤمن سه نور است: نور معرفت که همچون خورشید می باشد، نور عقل که مانند ماه است و نور علم که مانند ستاره هاست. پس به نور معرفت هوای نفس پوشیده می شود و به نور عقل، شهوت و به نور علم، غفلت.

امیرالمؤمنین علی عَلیهِ السَّلام فرمودند: ایمان نقطه ای نورانی در قلب پدید آورد که هرچه ایمان رشد کند، آن نیز فزونی یابد.(نهج ابلاغه ص682)

با توجه به این حدیث رابطه ی مستقیم معرفت و ایمان شناخته می شود. چرا که آن نقطه ی نورانی همان معرفت است که هرچه معرفت بیشتر شود ایمان هم بالطبع بیشتر می شود و همین طور بالعکس.




آرشیو مطالب
Skip Navigation Links

دلنوشته ها
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد

تصاویر سایت
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد