منوی اصلی
Skip Navigation Links

تازه ترین ارسال ها
* شروع امامت امام زمان علیه السّلام

* شهادت امام حسن عسگری علیه السلام

* هجوم به خانه ی وحی و شهادت حضرت محسن

* پیشگویی از مظلومیت امیرالمومنین علیه السلام

* شهادت امام رضا علیه السلام

* شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام

* رحلت پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم

* اربعین حسینی

* نقش حضرت رقیه در احیای امر امام زمانش حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام

* امام زمان عجل الله منتقم خون سیدالشهداء علیه السلام

شرح کامل ولادت حضرت مهدی علیه السلام

امام مهدی علیه السلام در سپیده دم جمعه نیمه شعبان سال 225 هـجری قمری برابر با 869 میلادی در سامرا چشم به جهان گشود. سال تولد آن حضرت را 254، 256، 257 یا 258 هجری نیز دانسته اند. این اختلاف ممکن است به دلیل پنهان نگه داشتن تولد آن امام بوده باشد.(بحارالانوار، ج 51، ص 15، حدیث 15،کمال الدین )

سامرا شهری است بین بغداد و تکریت که در جانب شرقی رود دجله  قرار دارد. نام این شهر در اصل "سر من رای" بوده است یعنی "هر که آن را ببیند شاد می شود." معتصم، خلیفه عباسی، که در سال 221 هجری به آبادانی این شهر پرداخت، این نام را برای آن برگزید. بعدها این شهر رو به ویرانی نهاد و به "ساء من رای" [یعنی هر که آن را ببیند ناراحت می‌شود] مشهور شد و پس از مدتی به اختصار، "سامرا" نام گرفت. حرم مطهر عسگریین عَلیهِ السَّلام [یعنی امام هادی و امام حسن عسگری عَلیهِم السَّلام] و آرامگاه نرجس خاتون، مادر امام زمان عَجّل الله تَعالی فَرَجهُ الشّریف، در سامرا قرار دارد. 

غیبت صغرای امام زمان عَجّل الله تَعالی فَرَجهُ الشّریف از سردابی در همین شهر شروع شد. چند تن از خلفای عباسی نیز در این شهر دفن شده‌اند. در طول تاریخ بناهای زیبا و باشکوهی در سامرا ساخته شده که بقایای برخی از آن ها تاکنون باقی مانده است.

مادر امام زمان عَجّل الله تَعالی فَرَجهُ الشّریف

مادر حضرت مهدی عَجّل الله تَعالی فَرَجهُ الشّریف، دختر یشوعا فرزند قیصر روم بود؛ نام اصلی آن بانو "ملیکه" است که پس از ازدواج با امام حسن عسگری عَلیهِ السَّلام به نام های دیگری مشهور شد؛ در روایات، نام های مختلفی برای مادر امام زمان علیه السلام نقل شده است، از آن جمله نرجس، صقیل، ملیکه ،ریحانه، سوسن و حکیمه که مشهورترین آن ها "نرجس" می باشد.(بحارالانوار ج51 ص2،5،7،9،15،17،23،24،125)

در برخی از احادیث از نرجس خاتون با عنوان بهترین کنیزان یاد شده است. وی شدیدا مورد علاقه ی جدش، قیصر روم، بود. در دوران کودکی، زیر نظر اساتید و معلمان خبره، آداب و رسوم اقوام گوناگون و از جمله زبان عربی را آموخت؛ به‌گونه ای که بر این زبان تسلط کامل یافت.(بحارالانوار ،‌ 52/ 321 حدیث 29، بحارالانوار ،‌ج 51، ص41 و 22 ،‌ حدیث 6)

اسلام آوردن نرجس در خواب و خواستگاری آسمانی

سیزده ساله بود که جدش [قیصر روم] مراسم بسیار مجلل و باشکوهی ترتیب داد، تا او را به عقد برادرزاده اش در آورد؛ ولی بر اثر حادثه ای شگفت آور، تخت برادر زاده اش سرنگون شد و او در دم جان سپرد. پس از او بار دیگر مراسم مشابهی ترتیب یافت تا ملیکه به عقد ازدواج برادرزاده ی دیگر قیصر در آید، ولی او نیز به سرنوشت برادر خود دچارشد. 

سال ها بعد که حضرت نرجس توسط بشیر بن سلیمان خریداری شد و به محل اقامت او در بغداد آمد، نامه ی امام هادی علیه السلام را بوسید و به آن تبرک جُست، . بشیر که از کار نرجس در شگفت مانده بود از او پرسید که چگونه نامه ی کسی را می بوسید که نمی شناسید. این سخن نرجس را بر آن داشت تا خود را معرفی کند و ماجرای بر هم خوردن مراسم ازدواجش را با برادر زاده ی جدّش قیصر روم بیان کند. 

نرجس به بشیر فرمود: سیزده ساله بودم که جدّم قیصر روم مرا به همسری برادر زاده اش در آورد. به همین منظور جدّم قیصر روم قصر خود را از هر جهت آراست و تزیین کرد، او دستور داد تختی فراهم کردند. که از انواع جواهرات ساخته و آراسته شده بود و آن را در قصر خویش بر چهل پایه استوار کردند، صلیب ها اطراف آن را احاطه کرده بود. پس از آ نکه قصر از هر جهت آماده شد، جدّم قیصر سیصد نفر از راهبان و قسیسانِ از نسل حواریون ، هفتصد نفر از مسئولان بلند پایه و چهار هزار نفر از فرماندهان لشگر و رؤسای قبایل را در قصر خود گِرد آورد. آن گاه فرزند برادر جدم بر تخت نشست، اسقف ها با نظم خاصی، بی حرکت به پا خاستند، انجیل ها را گشودند و آماده ی اجرای صیغه ی عقد گردیدند. در این هنگام ناگهان وضع مجلس دگرگون شد، صلیب ها از بالای تخت به زمین افتادند و پایه های تخت شروع به لرزیدن کرد تا آن که تخت به زمین سقوط کرد و برادر زادة جدّم قیصر بیهوش به زمین افتاد و جان سپرد، رنگ از صورت کشیش ها پرید. اعضایشان به لرزه افتاد. رئیس آن ها به جدّم گفت: ای فرمانروا! ما را از این کار نحس که نشانه ی زوال مسیحیت و این مذهب پادشاهانه است، معاف فرما! (بحارالانوار، ج 51، ص7، حدیث 12 ، غیبه الشیخ(

شب خواب آن روز را دیدم که قصر جدّم را آراسته اند. در همان محلی که جدّم آن تخت با شکوه را برای ازدواج من با برادر زاده هایش قرار داده بود، منبری از نور نصب کرده اند که در بلندی با آسمان رقابت می کرد.  حضرت مسیح علیه السلام، شمعون جانشین حضرت عیسی علیه السلام و تعدای از حواریون در آن جا گرد آمده اند. در این هنگام حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم همراه جانشین و دامادش حضرت امیرالمؤمنین علی عَلیهِ السَّلام و فرزندانش [امامان شیعه] وارد قصر شدند.  با ورود پیامبر اکرم صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم، حضرت مسیح به استقبال آن حضرت شتافت، او را در آغوش کشید و معانقه کردند. حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم به عیسی علیه السلام فرمودند: ای روح خدا علیه السلام! من آمده ام تا از جانشین تو [شمعون] دخترش [ملیکه] را برای این فرزندم خواستگاری کنم. آن گاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم با دست به ابو محمد امام حسن عسگری علیه السلام، فرزند صاحب این نامه اشاره کرد. در این هنگام حضرت مسیح علیه السلام نگاهی به شمعون انداخت و فرمود: شرافت و بزرگی به تو روی آورده است.  پس نسل خویش را با نسل آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم پیوند زن! شمعون پاسخ داد: پذیرفتم! با پذیرش شمعون، حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر فراز منبر رفت، صیغه ی عقد را جاری کرد و مرا به ازدواج فرزندش در آورد. حضرت مسیح علیه‌السلام، فرزندان حضرت محمد صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم، حضرت علی علیه السلام و حواریون گواهان این ازدواج بودند. پس از آن که از خواب برخواستم ترسیدم که اگر خوابم را برای جدم بازگو کنم کشته شوم. بنابراین، این راز را در سینه پنهان کردم. (بحارالانوار، ج 51، ص 8، حدیث 12،غیبه الشیخ )

حضرت نرجس خاتون ادامه ی داستان زندگی خود را برای بشیر بن سلیمان این گونه بازگو فرمود: چهارده روز پس از آنکه پیامبر اسلام صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم مرا به ازدواج امام حسن عسگری علیه السلام در آورد، بار دیگر در خواب دیدم که حضرت فاطمه سَلام الله عَلیها، بهترین بانوی جهان، همراه حضرت مریم و هزار حوری بهشتی، به دیدار من آمدند. حضرت مریم با اشاره به حضرت فاطمه علیهاسلام به من فرمود: این بانو، سرور زنان جهان و مادر شوهر تو است. به دامان فاطمه سَلام الله عَلیها چنگ زدم و گریه کنان، از این که امام حسن عسگری علیه السلام از دیدار و ملاقات با من خودداری می کند، گِله و شکایت کردم. حضرت فاطمه سَلام الله عَلیها  فرمودند: تا وقتی بر دین مسیحیت هستی، فرزندم حسن عسگری علیه السلام به دیدار تو نخواهد آمد. خواهرم، مریم، نیز از دین و مذهب تو تبری می جوید. اگر خواهان خشنودی خدا و حضرت عیسی علیه السلام هستی و شوق دیدار امام حسن عسگری علیه السلام را در دل داری، بگو: "اشهد ان لا اله الا الله و ان ابی محمداً رسول الله". هنگامی که این شهادتین را بر زبان جاری کردم، حضرت فاطمه سَلام الله عَلیها مرا در آغوش گرفت، به سینه چسباند، دلداری ام داده و فرمودند: اکنون منتظر دیدار فرزندم باش. من او را به سوی تو خواهم فرستاد. در این هنگام از خواب بیدار شدم. تمام وجودم را شوق و انتظار دیدار امام حسن عسگری علیه السلام فرا گرفته بود(بحارالانوار، ج 51، ص 9 - 8 ، حدیث 12 ،غیبه الشیخ)

حضرت نرجس خاتون در بغداد به بشیر بن سلیمان فرمود: یک شب پس از آن که در خواب مسلمان شدم و حضرت زهرا علیهاسلام دیدار امام حسن عسگری عَلیهِ السَّلام را به من مژده دادند، در خواب امام حسن عسگری علیه السلام را زیارت کردم. با مشاهده ی ایشان زبان به شکوه و شکایت گشودم و به او عرض کردم: ای محبوب من! پس از آن که مرا اسیر عشق و محبت خود کردی، به من ستم روا داشتی و دیدار روی ماهت را از من دریغ کردی؟ حضرت فرمودند: دلیل دوری من از تو چیزی جز شرک تو نبود. اکنون که اسلام آوردی، هر شب به دیدارت خواهم آمد، تا وقتی که خداوند متعال ما را در بیداری به یکدیگر برساند. از آن شب تا کنون شبی بر من نگذشته است که او در خواب به دیدار من نیاید.(بحارالانوار، ج 51، ص 9 ، حدیث 12، غیبه الشیخ )

ازدواج نرجس خاتون با امام عسکری عَلیهِ السَّلام

آن بانوی بزرگوار سرانجام بر اساس دستور امام حسن عسگری علیه السلام به صورت ناشناس به جمع اسرای روم پیوست و از سوی امام هادی عَلیهِ السَّلام توسط بشیر بن سلیمان خریداری شد و به سامرا منتقل گردید. امام هادی عَلیهِ السَّلام، نرجس خاتون را به خواهرش حکیمه واگذار کرد تا احکام دینی را به او آموزش دهد

نرجس خاتون در خانه ی حکیمه، دختر امام جواد عَلیهِ السَّلام، به سر می برد تا اینکه روزی امام حسن عسگری عَلیهِ السَّلام به خانه ی عمه ی خود رفت و نرجس را دید.

حکیمه به امام حسن علیه السلام عرض کرد اگر تمایل دارد، نرجس را به ازدواجش در بیاورد. امام علیه السلام پاسخ فرمودند: از این در شگفتم که به زودی فرزند بزرگواری از او متولد خواهد شد که خداوند به ‌وسیله ی او زمین را از عدل و داد پر می‌کند، همان گونه که از جور و ستم پر شده است.

حکیمه پرسید: آیا نرجس را به حضورتان روانه کنم؟  و امام علیه السلام آن را مشروط به اجازه ی پدر بزرگوارشان کردحکیمه در همان لحظه برای کسب اجازه ازدواج امام حسن عَلیهِ السَّلام و نرجس خاتون به حضور برادرش امام هادی عَلیهِ السَّلام شرفیاب شد، ولی پیش از آنکه سخنی بر زبان بیاورد، امام علیه السلام فرمودند: نرجس را نزد فرزندم ابومحمد عَلیهِ السَّلام بفرست

مراسم ازدواج امام حسن عسکری علیه السلام و نرجس خاتون را در خانه حکیمه برگزار شد و آن ها پس از چند روز به خانه ی امام هادی علیه السلام رفتند.) بحارالانوار، ج 51، ص 10، حدیث 12 ،منتهی الآمال ج2 در بیان ولادت حضرت صاحب الأمر عَجّل الله تَعالی فَرَجهُ الشّریف(

مخفی بودن حمل

دوران بارداری نرجس خاتون همانند بارداری مادر موسی علیه السلام مخفی بود و کسی از آن آگاهی نداشت چرا که دشمنان مترصد بودند آن حضرت را به قتل برسانند

حضرت امام حسن عسگری علیه السلام پس از آنکه مژده ولادت مهدی عَجّل الله تَعالی فَرَجهُ الشّریف را به حکیمه دادند، به او فرمودند که آن حضرت از نرجس خاتون متولد خواهد شد نه از دیگری

حکیمه ادامه ی ماجرا را این‌گونه بیان می‌کند: با شنیدن خبر ولادت حضرت مهدی علیه السلام به سوی نرجس شتافتم و او را با دقت نگاه کردم؛ ولی اثری از حاملگی در او نیافتم. به سوی امام علیه السلام بازگشتم و ماجرا را به امام عَلیهِ السَّلام عرض کردم. آن حضرت تبسم کرده و فرمودند: هنگام طلوع فجر، آثار حاملگی در او ظاهر خواهد شد. نرجس مانند مادر موسی است که آثار حمل در او حاضر نبود و تا هنگام ولادت کسی از آن خبر نداشت. چرا که فرعون، شکم زنان آبستن را برای یافتن موسی می شکافت. این نوزاد، مهدی عَلیهِ السَّلام  است.(بحارالانوار، 51/ 2 و 3 و 12 و 13 و 17 و 18 احادیث 3 و 4 و 25 )

ولادت نورٌ علی نور قطب عالم امکان، منجی عالم حضرت بقیّةالله الأعظم روحی و ارواح العالَمین لَهُ الفِداه

شب پانزدهم شعبان سال 255 هجری قمری، حکیمه به خانه ی امام حسن عسکری عَلیهِ السَّلام رفته بود. نزدیک غروب آفتاب تصمیم گرفت برگردد که امام حسن عَلیهِ السَّلام به او فرمود شب را در همان جا بماند چرا که قرار است مهدی عَلیهِ السَّلام متولد گردد

حکیمه می گوید: در خدمت آن امام بودم تا وقت غروب آفتاب؛ پس کنیز خود را صدا زدم که جامه هایم را بیاورد تا بروم؛ حضرت عسگری عَلیهِ السَّلام فرمودند: ای عمه! امشب نزد ما باش  که در این شب فرزندی گرامی متولد می شود که حق تعالی زمین را با علم و ایمان و هدایت زنده می گرداند بعد از آنکه با شیوع کفر و ضلالت مرده باشد. عرض کردم: ای سید من! از چه کسی متولد خواهد شد؟ من در نرجس هیچ اثر حملی نمی یابم! حضرت فرمودند: از نرجس به هم می رسد و نه از دیگری!

پس رفتم و پشت و شکم نرجس را دیده و هیچگونه اثری نیافتم. پس برگشتم و عرض کردم. حضرت تبسم کرده و فرمودند: چون صبح شود، اثر حمل بر او ظاهر خواهد شد و مَثَل او مَثل مادر موسی است که تا هنگام ولادت هیچ تغییری ظاهر نشد و احدی بر حال او مطلع نگردید زیرا فرعون شکم زنان حامله را می شکافت برای طلب موسی، و حال این فرزند نیز در این امر شبیه است به حضرت موسی.

و در روایت دیگر این است که حضرت فرمودند: حمل ما اوصیاء پیامبر صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم در شکم نمی باشد و در پهلو می باشد و از رحم بیرون نمی آییم بلکه از ران مادرانمان فرود می آییم زیرا که ما نور حق تعالی هستیم و چرک و نجاست را از ما دور گردانیده است.

حکیمه می گوید: به نزد نرجس رفتم و این حال را به او گفتم. عرض کرد: ای خاتون! هیچ اثری در خود مشاهده نمی نمایم. پس شب در آن جا ماندم و افطار کردم و نزدیک نرجس خوابیدم و در هر ساعت از او خبر می گرفتم و او به حال خود خوابیده بود؛ هر ساعت حیرتم زیاد تر می شد و در این شب بیش از شب های دیگر، به نماز و تهجّد برخاستم و نماز شب ادا کردم. چون به نماز وتر رسیدم نرجس از خواب بیدار شده وضو ساخت و نماز شب را به جای آورد. چون نظر کردم، صبح کاذب طلوع کرده بود، پس نزدیک شد از وعده ای که حضرت فرموده بودند شکی در دلم پدید آید، ناگاه حضرت عسگری عَلیهِ السَّلام از حجره ی خویش صدا زدند که شک مکن که وقتش نزدیک شده.

پس در این وقت در نرجس اضطراب مشاهده کردم، او را در آغوش کشیدم و نا الهی را بر او خواندم. باز حضرت صدا زدند که سوره ی "انّا انزلناه في لیلة القدر" را بر او بخوان. پس از او پرسیدم که چه حال داری؟ گفت: اثر آنچه مولایم فرموده بود، ظاهر شده است. چون شروع کردم به خواندن سوره ی قدر شنیدم آن طفل در شکم مادر با من همراهی می کرد در خواندن و بر من سلام کرد. من ترسیدم، پس امام حسن عَلیهِ السَّلام صدا کردند: تعجب مکن از قدرت الهی که طفلان ما را به حکمت گویا می گرداند و ما را در بزرگی حجّت خود ساخته است در زمین. پس چون کلام حضرت تمام شد، نرجس از دیده ی من غایب گردید گویا پرده ای میان من و او حائل شد.

فریاد کنان به سوی امام حسن عسگری عَلیهِ السَّلام دویدم. حضرت فرمودند: برگرد ای عمه که او را در جای خود خواهی دید! چون برگشتم پرده گشوده شد و در نرجس نوری مشاهده کردم که دیده ی مرا خیره کرد و حضرت صاحب الأمر روحی و ارواح العالَمین لَهُ الفِداه را دیدم که رو به قبله با زانوها به سجده افتاده و انگشتان سبابه را به آسمان بلند کرده و می فرماید:

" أشهد أن لا اله الّا الله وحده لا شریکَ لَه و أن جدّی رسول الله و أن أبی امیرالمؤمنین وصي رسول الله "؛ و یک به یک امامان را شمرد تا به خودش رسید و فرمود:

" اللّهم انجزلي وعدي و اتمم لي امري و ثبت و طاتی و املا الارض بي عدلاً و قسطاً " یعنی خداوندا! وعده ی نصرت که به من فرموده ای وفا کن و امر خلافت و امامت مرا تمام کن و استیلاء و انتقام مرا از دشمنان ثابت گردان و زمین را به سبب من از عدل و داد پر کن.(منتهی الآمال ج2 در بیان ولادت باسعادت حضرت صاحب الأمر عَجّل الله تَعالی فَرَجهُ الشّریف)

ابو علی خیزرانی می گوید: کنیزم خبر داد هنگامی که امام زمان علیه السلام متولد شد، نوری از آن حضرت درخشید و تا آسمان را روشن کرد؛ پرندگان سفیدی را مشاهده کردم که از آسمان فرود می‌آیند و بال‌هایشان را بر سر و صورت امام می‌کشند و سپس به آسمان پر می‌کشند.  وقتی این خبر را به امام حسن عسگری علیه السلام گفتیم، ایشان خندید و فرمودند: آنان فرشتگان آسمانند که برای تبرک جستن به مهدی فرود می‌آیند. آنان هنگام ظهور، یاوران اویند. (بحارالانوار، ج 51، ص 5، حدیث 10 ، کمال الدین)

غیاث بن اسد از محمد بن عثمان عمری روایت می‌کند که فرمود: هنگامی که حضرت مهدی علیه السلام متولد شد، از روی سرش نوری درخشید و به آسمان رفت آنگاه به پروردگارش سجده کرد و پس از آنکه سر از سجده برداشت، فرمودند: "اشهد ان لا اله الا هو و الملائکه و اولو العلم قائماً بالقسط لا اله الا هو العزیز الحکیم. ان الدین عندالله الاسلام". ( بحارالانوار، 51 / 16 حدیث 19،کمال الدین)

حکیمه خاتون در ادامه می گوید: مهدی علیه السلام را در آغوش گرفتم و دیدم پاک و پاکیزه است. در همین هنگام، امام حسن عسگری علیه السلام صدا زد: ای عمه، فرزندم را نزد من بیاور! آن حضرت را نزد پدر بزرگوارش بردم.  هنگامی که مهدی علیه السلام مقابل پدر رسید، سلام کرد. امام حسن او را در آغوش گرفت ـ یک دست زیر بدن مهدی علیه السلام و دست دیگر را زیر پاهای او قرار داد. آنگاه زبانش را در کام فرزند قرار داد و بر چشم و گوشش دست کشید.  سپس مهدی علیه السلام را روی کف دست چپ نشاند، با دست راست خود را بر سرش کشید و فرمودند: فرزندم، به قدرت خدا سخن بگو.

مهدی عَلیهِ السَّلام لب به سخن گشود و فرمودند:"  اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، و نرید ان نّمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و نمکّن لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانو یحذرون."

آنگاه بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و امامان درود فرستاد و پس از درود بر پدر بزرگوارش، لب فرو بست. 
امام حسن علیه السلام فرمودند: ای عمه! او را نزد مادرش ببر تا به او سلام کند و سپس بار دیگر به نزد من بازگردانش.
او را نزد مادرش بردم. مهدی علیه السلام به مادر سلام کرد. سپس او را نزد پدر باز گرداندم.(بحارالانوار، 51 / 3 و 135 و 185 ، بحارالانوار، ج 51، ص 3و 125 و 13 و 17 و 18، حدیث 3 و 14 و 25) 

آداب پس از ولادت

امام حسن عسکری علیه السلام برای فرزندش گوسفندان زیادی عقیقه کرد و شیعیان را اطعام نمود

مخفی نگه‌داشتن ولادت حضرت مهدی علیه السلام از همان آغاز رعایت می‌شد و جز شیعیان خاص و افراد معدودی از ولادت او باخبر نمی‌شدند؛ چرا که در صورت آگاهی دشمنان از ولادت آن حضرت، آن ها درصدد کشتن او بر می‌آمدند

اسامی و القاب مطهر حضرت حجّت

امام زمان عَجّل الله تَعالی فَرَجهُ الشّریف نام‌های گوناگونی دارد که بسیاری از آن ها لقب هایی است که از جهت خصوصیات و صفات مختلف، به او داده‌اندحضرت مهدی علیه السلام از آغاز ولادت دشمنان فراوانی داشت که همواره در پی یافتن و کشتن آن حضرت بودند. به همین جهت آن حضرت پیوسته در اختفا و غیبت به‌سر می‌برده و در احادیث پیشوایان معصوم علیهم السلام و در میان شیعیان، از نام اصلی آن حضرت، کمتر استفاده می‌شده است

برخی از نام‌های آن امام عبارتند از

·         م ح م د:  نام اصلی امام زمان م ح م د است. در بسیاری از احادیث، آن حضرت همنام و هم‌کنیه رسول بزرگوار اسلام صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم معرفی گردیده است. با این حال در تعدادی از احادیث، بردن این نام ممنوع شمرده شده است و حتی در پاره‌ای از احادیث، کسی که آن حضرت را به این نام یاد کند، کافر و ملعون دانسته شده است .دلیل این حکم از سوی پیشوایان معصوم علیه السلام، مسایل امنیتی و حفظ جان آن حضرت از دست دشمنانش بیان شده است

·          مهدی:  مهدی در لغت به معنی هدایت‌شده و راه‌یافته است. دلیل نامیده‌شدن امام زمان علیه السلام به مهدی راهنمایی و هدایت یافتگی به امور مخفی و پنهان بیان شده است.

·         قیام کننده: از آنجا که حضرت مهدی به حق قیام می کند و حق را بر پا می دارد، در احادیث پیشوایان معصوم قیام کننده به حق نامیده شده است.

·         منتظَر: منتظر به معنای کسی که در انتظارش به‌سر می برند. از آنجا که حضرت مهدی برای مدت بسیار طولانی در غیبت به سر می برد و در این مدت شیعیان مخلص، منتظر او هستند تا با ظهور خود جهان را از عدل وداد پرکند، آن حضرت منتظر نامیده شده است

 و اسامی دیگری از جمله "احمد"، "محمود"، "مومل" [آرزو داشته شده "خلف"، " الحجه من آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم"منصور  "عبدالله "، "خلف صالح"، "صاحب الزمان "خلیفه الله "، " بقیه الله"

حضرت مهدی عَجّل الله تَعالی فَرَجهُ الشّریف کنیه‌هایی نیز دارند که عبارتند ازابوالقاسم، ابوعبدالله و ابوجعفر

دوران کودکی حضرت

چنانچه گفته شد، حضرت مهدی علیه السلام از همان آغاز ولادت و دوران کودکی ـ بلکه پیش از ولادت ـ در خفا به سر می برد و جز تعداد کمی از شیعیان و یاران خاص پدرش، کسی موفق به دیدار و ملاقات با او نمی‌شد. از این‌‌رو از حوادث دوران کودکی آن حضرت اطلاعات زیادی در دست نیست

در اینجا به برخی از حوادث دوران کودکی امام اشاره می کنیم

حضرت مهدی علیه السلام در روز اول ولادت:

حکیمه در موارد متعدد به دیدار و زیارت امام می‌رفت. او در همان روز نخست ولادت امام برای عرض تبریک به خانه‌ی برادرزاده اش امام حسن عسکری رفت؛ ولی با کمال تعجب، حضرت مهدی را در جای خودش ندید

وقتی از امام حسن عسکری پرسید، آن حضرت فرمود:« او را به کسی سپردیم که مادر موسی فرزندش را به او سپرد.

روز سوم ولادت:

حکیمه روز سوم ولادت حضرت مهدی نیز برای دیدار امام به آنجا رفت. در این دیدار، حضرت مهدی علیه السلام را در آغوش گرفت و بوسید. امام حسن عسکری علیه السلام از حکیمه خواست فرزندش را نزد او ببرد

هنگامی که حکیمه، حضرت مهدی علیه السلام را به پدر داد، امام حسن فرمود: « فرزندم سخن بگو!» و حضرت مهدی لب به سخن گشود و گفت: « اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم الارض و نری فی الارض و نری فرعون و هامان و جنود هما منهم ما کانوا یحذرون»؛

 پناه می برم به خدا از شیطان رانده‌شده، به نام خداوند بخشایشگر مهربان. و ما اراده کردیم بر کسانی که در زمین ضعیف شده‌اند، منت گذاریم و آنان را پیشوایان قرار دهیم و وارثان (زمین) قرار دهیم و آنان را در زمین قدرت دهیم و به فرعون و هامان و سپاهیانشان از سوی آنان چیزی نشان دهیم که آنها را به ترس وا دارد.

سپس بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و حضرت علی علیه السلام و همه امامان درود فرستاد تا به نام پدرش رسید و پس از ذکر نام پدرش ساکت شد

همچنین در روز سوم ولادت حضرت مهدی، پدرش اصحاب خود را جمع کرد، حضرت مهدی علیه السلام را به آنها نشان داد و فرمود:  پس از من این کودک، امام شما و جانشین من است. او همان کسی است که گردن‌ها در انتظارش کشیده می‌شود و آنگاه که ظلم و جور پر شود، قیام می‌کند و دنیا را از عدل وداد پر می‌نماید.

روز هفتم ولادت نیز حکیمه به دیدار آن امام رفت و ماجرای این دیدار شبیه دیدار روز سوم است

روز دهم ولادت: در این روز خادمی به نام نسیم، در حضور حضرت مهدی علیه السلام عطسه کرد

امام به سخن درآمد و فرمود: « خداوند تو را رحمت کند. (یرحمک الله.)» نسیم از این سخن خوشحال شد. آنگاه امام فرمودند: به تو بشارت می‌دهم که عطسه، سه روز ایمنی از مرگ را در پی دارد.

چهل روزگی:

حکیمه می‌گوید: « چهل روز پس از تولد حضرت مهدی علیه السلام به خانه امام حسن عسکری علیه السلام رفتم. مولایم امام زمان علیه السلام را مشاهده کردم که در خانه راه می رود و کسی را ندیدم که فصیح‌تر از او سخن بگوید.

حکیمه گوید: پس از آن از ابومحمد علیه السلام سراغ امام زمان علیه السلام را می گرفتم و او در پاسخ می فرمود:  او را به کسی سپردیم که مادر موسی علیه السلام فرزندش را به او سپرد.

 


آرشیو مطالب
Skip Navigation Links

دلنوشته ها
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد

تصاویر سایت
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد