منوی اصلی
Skip Navigation Links

تازه ترین ارسال ها
* ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها

* حدیث سلسلة الذهب

* شهادت امام جعفـر صادق علیه السّلام

* توحید امام صادق علیه السلام

* ناتوانی بشر از معرفت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف

* برنامه های مهدی فاطمه عجل الله تعالی فرجه الشّریف در دوران ظهور

* هفت جواب به حدیث جعلی ابوبکر و عمر درباره خلافت

* توصیه های حضرت حجه بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشّریف به شیعیان

شبهه ی سکوت امیرالمومنین علیه السلام


نخستین هدف القا کنندگان شبهه ی سکوت امیرالمومنین علیه السلام  این است که مواضع آن حضرت علیه السلام را به واگذاری حق خلافت و دست شستن از اقامه ی آن تفسیر کنند.به گونه ای که مخاطب تصور کند که آن حضرت نه تنها در قبال غصب خلافت، هیچ گونه ابراز مخالفت و یا عکس العملی از خود نشان ندادند؛ بلکه گمان نماید که آن حضرت علیه السلام، حتی از حمایت ها و اقدامات دیگران در این زمینه نیز به شدت جلوگیری نموده اند!؟ و  با سو برداشت از معنای لغوی واژه سکوت با شبهه ی خاموشی گزیدن امیر المومنین علیه السلام از طرح حق خلافتشان مواجه می گردیم.

*پیش از سقیفه بنی ساعده

وقتی ابوسفیان از جریان سقیفه و بیعت با ابوبکر مطلع شد، با انگیزه های قومی و نژادی فریاد زد ... و سپس به علی علیه السلام گفت: دست خود را بگشا تا با تو بیعت کنم و به خدا سوگند اگر بخواهی مدینه را برایت پر از مردان جنگی و اسب خواهم کرد...

علی بن ابی طالب علیه السلام با ردّ این پیشنهاد، نشان داد که در مکتب سیاسی او، صحیح نیست که جهت رسیدن به هدف، از هر وسیله ای استفاده نماید. علی علیه السلام در این تردید نداشت که حق از آن اوست؛ ولی رسیدن به آن را از هر جا جایز نمی دانست و لذا با پی بردن به نیّت ابوسفیان صریحاً به وی جواب رد داد، چرا که قصد ابوسفیان ایجاد اختلاف و فساد و فتنه انگیزی در میان مسلمانان بود و لذا مولا علی علیه السلام این عمل ابوسفیان را به عنوان فتنه انگیزی یاد می نماید.

پاسخ: چنین به نظر می رسد که القا کنندگان این شبهه به این واقعه نظر داشته و واکنش امیرالمومنین علیه السلام، تنها در مقابل پیشنهاد حمایت نظامی توسط ابوسفیان و به جهت خنثی سازی اهداف او بوده است. و دیگر این که اگر مبنای پاسخ امیرالمومنین علی علیه السلام به ابوسفیان، خاموشی گزیدن در قبال غصب خلافت بود، پس چرا در مقابل حمایت های یارانش، چنین عکس العملی را از خود نشان ندادند و بلکه فراتر از آن پیش رفتند.

و با نپذیرفتن بیعت ابوسفیان و از سوی دیگر به شدت از بیعت با حاکمیت جدید (ابوبکر) هم پرهیز کردند و به این وسیله مخالفت خود را نشان دادند.

فراهم کردن نیرو و متحد کردن یارانش، از اقدامات دیگر آن حضرت بود. مولا علی علیه السلام هنگامی که مردم با ابوبکر بیعت می کردند به تلاش در جمع آوری یاران و انسجام آنان پرداخت و در این راه، شخصیت معنوی و روحی همسرش فاطمه سلام الله علیها_ فاطمه دختر رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم نیز با او همراه بود.

و از این مرحله به بعد است که مبارزه حضرت به صورت جدی تر در مقابل حاکمیت جدید پدیدار می گردد و حالتی ویژه به خود می گیرد و طبعا خانه فاطمه دختر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به عنوان کانون این مخالفت در می آید و فاطمه الزهرا سلام الله علیها در این کشمکش، نقش پشتوانه پر قدرت مولا علی علیه السلام را ایفا می کند و حتی در بعضی موارد پیشتاز ابراز مخالفت می شود تا جائی که از درگیر شدن با دشمن نیز نهراسید.

و مولا علی علیه السلام جهت اعاده ی حق خویش حتی مردم را به بیعت خود فرا می خواند. از جمله این حرکت ها، رفتن حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها به مجالس انصار است که از آن ها طلب یاری می کردند.

امیرالمومنین علی علیه السلام برای آن که بر مسلمین اتمام حجت شود تا بعد ها کسی سکوت امام را دلیل بر انصراف ایشان از رهبری اسلامی تلقی ننماید و نیز برای اعتراض به دستگاه حاکم، به در خانه های مسلمانان مدینه آمد و آنها را به یاد سفارشات پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در زمینه خلافت بعد از خود انداخت و از آن ها برای ارجاع رهبری به مسیر اصلی اش کمک خواست.

آن حضرت ... در همان روز های نخست، دست زن و فرزندان خود را گرفت و به خانه های انصار رفت تا حق از دست رفته خود را بازیابد. این اصرار در حدی بود که او را متهم کردند که حریص بر خلافت است.

در این مسئله، یاران نزدیک حضرت، او را همراهی می کردند و بعضی از صحابه ی نزدیک پیامبر چون ابوذر، سلمان، خالدبن سعید، ابو ایوب انصاری، عثمان بن حنیف،براءبن عازب در مسجد مدینه رسماً حمایت گسترده ای از حق امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام کردند. (اسرار و آثار سقیفه بنی ساعده ص85)

سخنان آنان به گونه ای صریح و گویا بود که ابوبکر سه روز از خانه بیرون نیامد. تا سرانجام در روز سوم، شماری از هواخواهانش با شمشیر کشیده، او را از خانه بیرون آوردند و به منبر نشاندند و دیگران را با شمشیر تهدید کردند که دیگر حق ندارند مانند آن سخنان را به زبان آورند. پس از آن بود که احدی جرئت نکرد سخن بگوید.

**پاسخ: تمام شواهد تاریخی بیانگر این است که حضرت جهت اعاده حق غصب شده ی خویش از انجام هر گونه اقدامی که برای ایشان امکان پذیر بود و شرایط زمانی اجازه انجام آن را می داد کوتاهی نفرموده اند.

همچنین، شواهد تاریخی حاکی از احتجاج های کوبنده ایشان می باشد:

ابوبکر در همان روز های نخست خلافت برای امام علیه السلام پیام فرستاد که خواسته خلیفه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم را برای بیعت اجابت کند. امام علیه السلام به قاصد فرمود: چه زود به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دروغ بستید؛ او و اطرافیانش خوب می دانند که خدا و رسولش جز مرا خلیفه نکرد. (اسرار، سلیم بن قیس ج2 ص583)

چون امام علیه السلام را به مسجد بردند، در ابتدای برخورد با ابوبکر، به وی فرمود: ... آیا دیروز به امر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم با من بیعت نکردی؟

امام علیه السلام خطاب به مسلمانان حاضر در مسجد، همه آن چه را پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در روز غدیر خم فرموده بود، یادآور شد و آنان را به خدا سوگند داد که آیا آن سخنان را شنیده اند یا نه.

حاضران جواب مثبت دادند و حتی ابوبکر نیز تایید کرد. برابر گفته زید بن ارقم، دوازده بدری به صحت سخن امام علیه السلام گواهی دادند و بحث در مسجد بالا گرفت و سر و صدا بلند شد. عمر از ترس این که مردم به امام علیه السلام متمایل شوند، مجلس را بر هم زد و مردم از مجلس رفتند. (احتجاج طبرسی ج1 ص185)

این سند های تاریخی بیانگر آن است که حضرت علیه السلام در سخت ترین شرایط، یعنی در زمانی که می خواستند ایشان را با تهدید به قتل وادار به انجام بیعت با ابوبکر نمایند، به نصوص خلافت خویش استناد جسته و با طرح مباحث امامت و ارائه مکتب خلافت، سعی در بازگرداندن حق غصب شده خویش داشته اند. مولا علی علیه السلام به خوبی می دانست که زمینه برای حکومت او فراهم نیست، امام وظیفه خود می دانست که برای اتمام حجت بر مردم آن عصر و زمان های بعد، به میدان آید و به رویارویی برخیزد و نشان  دهد که حق از آن اوست.اگر فعالیت های امام علیه السلام در این باره نبود، چه بسا آیندگان درباره ی خلافت بلا فصل بودن امیرالمومنین شک می کردند، و این احتمال قوت می گرفت که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم اصرار خود بر خلافت امیرالمومنین را نسخ کرده است.

سکوت امام نه به معنای واگذاری حق خویش به خلفا و گذشتن از آن؛ و نه به معنای عدم احقاق حق و صرف نظر از آن، بلکه تنها و تنها به معنای انصراف از قیام به سیف در مقابل غاصبین خلافت_ آن هم به دلیل عوارض سوئی که این اقدام متوجه اسلام می گرداند_ می باشد.

آنچه امام علیه السلام از آن صرف نظر کرد، قیام به سیف بود . و مقصود ما از سکوت امام ، ترک مبارزه مسلحانه است و گرنه حضرت هرگز از ادعای خود که حکومت اسلامی حق قطعی وی بوده، دست برنداشته و در تمام دوران حکومت خلفا و پس از آن نیز دائماً به آن اشاره می کند.

و با توجه به عوارض سوئی که از اقدام مسلحانه حضرت نصیب مسلمین و اسلام می بود دیگر این که حضرت به بیداری مردم امیدی نداشت؛ هر چند تا توانست از حقانیت خود سخن گفت. ایشان با اطمینان از این که کوشش ستیزجویانه وی او را به هدف نمی رساند، تا زمان هوشیاری مردم و فراهم شدن پذیرش خلافت خود از سوی مردم، شکیبایی ورزید.

ایشان  با دانستن این که کوشش های امیخته با خشونت تصاحب گران خلافت، وی را مطمئن ساخته بود که هرگونه مقاومت در برابر آنان، میان امت اختلاف و جنگی خانمان برانداز پدید خواهد آورد که کسی نمی توانست مراتب تباهی آن را دریابد. در این صورت نه از جبهه علی علیه السلام کسی باقی می ماند، نه از رقیبان وی.

در پی بیعت سقیفه نشینان با ابوبکر برخی به مخالفت برخاستند. با اشاره عمر، گروهی حباب بن منذر را به زیر لگد گرفتند و در دهانش خاک ریختند و بینی او را شکستند.

 سعد بن عباده را تا آستانه مرگ کتک زدند و هر که فریادی بر می آورد دهانش را پر از خاک می کردند. (بحران جانشینی پیامبر یوسف غلامی ص64-66)

 

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در هنگام وفاتش به امیرالمؤمنین علی علیه السلام وصیتی نمود و در طی این وصیّت از مظلومیت علی علیه‏السّلام پس از خویش خبر داد و فرمود: یا علی! تو بزودی بعد از من از قریش و متحد شدنشان بر علیه تو و ظلمشان بر تو سختی خواهی کشید. اگر بر علیه آنان یارانی یافتی با آنان جهاد کن و با مخلفان خود به وسیله موافقینت جنگ کن و اگر یاری نیافتی صبر کن و دست نگه دار و خویش را با دست خود به هلاکت نینداز. تو نسبت به من به منزله ی هارون به موسی هستی و تو از هارون اسوه و روش خوبی خواهی داشت که به برادرش موسی گفت: إن القوم إستضعفونی و کادوا یقتلوننی. این قوم مرا ضعیف کردند و نزدیک بود مرا بکشند.(بحارالانوار ج28ص54، کمال الدین ج1ص262، امالی شیخ صدوق ج2 ص219)

 


آرشیو مطالب
Skip Navigation Links

دلنوشته ها
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد

تصاویر سایت
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد