منوی اصلی
Skip Navigation Links

تازه ترین ارسال ها
* شروع امامت امام زمان علیه السّلام

* شهادت امام حسن عسگری علیه السلام

* هجوم به خانه ی وحی و شهادت حضرت محسن

* پیشگویی از مظلومیت امیرالمومنین علیه السلام

* شهادت امام رضا علیه السلام

* شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام

* رحلت پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم

* اربعین حسینی

* نقش حضرت رقیه در احیای امر امام زمانش حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام

* امام زمان عجل الله منتقم خون سیدالشهداء علیه السلام

حرکت کاروان امام حسین علیه السلام

 

امروز روز حرکت است... روز حرکت با حسین علیه السلام  

صدای زنگ كاروان حسینی را با گوش جان می توانی بشنوی؛ كاروانی كه در آن فرزند دختر رسول خدا صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم، سفر خود را از شهر مدینه آغاز می كند تا تمام هستی خود را تقدیم جانان كند و صدای مظلومیتش را به بلندای تاریخ جاودانه سازد...

این کاروان نیست که پیش می رود؛ حادثه است. این بیابان های داغ است که گام های کاروان را به دوش می کشد. کاروان، آرام آرام رهسپار می شود با صدای زنگ شتران و شیهه ی اسبان. کربلا، نفس نفس می زند و فرات، تشنه تر از همیشه، در خویش می جوشد و سر بر جداره ها می کوبد.

یک سو کعبه با حالتی محزون و یک سو کربلا با سینه ای پاره پاره. این اولین و آخرین حجی است که نیمه تمام، به پرواز می انجامد. کعبه در هیاهوی اشتیاق زائران، روی پاشنه می چرخد و کاروان خورشید را بدرقه می کند. سایه های دشمن، شمشیر کشیده اند و انتقام را انتظار می کشند. بیابان، همچنان کاروان را با چشم هایی رنجور نگاه می کند. آفتابِ غریبه، سخت تر می تابد و خاک، بی تاب تر می شود.

کاروان، راهی شده اند؛ راهیِ راهی که پایانش تصویری از آتش است و خون، تصویری از کبوتران بی بال و پروانه های سوخته، تصویری از خیمه های سوخته و کابوس کودکانِ بی پناه. هدف، نور است. چاره ای نیست؛ حج نیمه تمام رها شده است تا طوافی به مراتب گسترده تر انجام شود.

بوی بهشت می وزد و کاروان را با خود می برد. نسیمی نیست؛ در هوایی سخت فشرده و پلک هایی بی تاب. خورشید، راه را نشان می دهد و بهار، سراسیمه دنبال کاروان می رود.

نفسی باقی نیست تا فریادی برآورم از جگر، شفق از همیشه با چشم هایی ملتهب، واقعه را بر چهره چنگ می زند. "لبیک... اللهم لبیک..." شهادت، روبه روی دقایق نفس می زند.

در روز 28 رجب سال 60 هجری قمری امام حسین عَلیهِ السَّلام همراه با اهل بیت خود از مدینه به سوی مکه خارج شدند. دراین سفر همراه ایشان عقیله بنی هاشم زینب کبری سَلام الله عَلیها، برادرشان حضرت ابوالفضل العباس عَلیهِ السَّلام، حضرت ام کلثوم علی اکبر و دیگر اهل بیت عَلیهِم السَّلام بودند. خواهران حضرت سید الشهداء عَلیهِ السَّلام با عقیله بنی هاشم سَلام الله عَلیها و ام کلثوم 13 نفر بودند.( ارشاد: ج 2 ص 34. بحارالانوار: ج 44 ص 356)

علامه مجلسی رحمَة الله عَلیه در بحارالانوار گوید:

شبی حضرت حسین عَلیهِ السَّلام از سرای خود بیرون آمد و به سوی قبر جدّ بزرگوارشان رسول اکرم صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم رفته و فرمودند: السلام علیک یا رسول الله! من حسین بن فاطمه سَلام الله عَلیها دختر زاده ی تو هستم که مرا در میان امت، خلیفه گذاشتی، پس ای پیامبر! گواه باش که مرا تنها گذاشتند و رها کردند و نگاهداری نکردند، این شکایت من است به تو، تا تو را ملاقات کنم. پس برخاست به رکوع وسجود پرداخت. ولید لَعنة الله عَلیه که دستور کشتن امام را از یزید لعنةالله داشت، به سوی خانه ی حضرت فرستاد تا بداند امام عَلیهِ السَّلام از مدینه بیرون رفته اند یا نه؟ چون امام عَلیهِ السَّلام را در خانه نیافت گفت: سپاس خدای را که بیرون رفت و من به خون او گرفتار نشدم! و امام حسین عَلیهِ السَّلام صبح به خانه بازگشت و چون شب دوم شد، نزدیک قبر آمد و چند رکعت نماز گذارد و چون از نماز فارغ شد، فرمود: خدایا این قبر پیغمبر تو محمد صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم است و من پسر پیغمبر تو هستم و کاری پیش آمد که تو می دانی. خدایا من معروف را دوست دارم  و منکر را دشمن می دارم. یا ذالجلال و الاکرام از تو مسئلت می کنم به حق این قبر و آن کس که در آن است برای من اختیار کنی آن چه رضای توست و رضای رسولت در آن باشد. آنگاه گریست تا نزدیک صبح سر بر قبر نهاد و خوابی سبک او را برگرفت.

رسول خدا صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم را دید که می آید با گروهی از فرشتگان از چپ و راست و پیش روی او، تا ابا عبدالله عَلیهِ السَّلام را به سینه چسباند و میان دو چشم او را بوسید و فرمود: حبیبی یا حسین! گویا تو را می بینم در این نزدیکی به  خون آغشته و کشته در زمین کربلا، به دست گروهی از امت من؛ و تو تشنه هستی و آبت ندهند و با این وجود آرزوی شفاعت من دارند...!

پس امام حسین عَلیهِ السَّلام ترسان از خواب برخاست و خواب خود را برای اهل بیت خویش و برای فرزندان عبدالمطلب بیان نمود. پس در آن روز در شرق و غرب عالم گروهی غمگین تر و گریان تر از اهل بیت پیامبر صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم نبودند.

حسین عَلیهِ السَّلام آماده شد که از مدینه بیرون رود و نیمه های شب سوی قبر مادرش رفت و وداع نمود و آنگاه سوی قبر برادرش امام حسن مجتبی عَلیهِ السَّلام رفت و وداع نمود.

حضرت اباعبدالله عَلیهِ السَّلام قبل از خروج وصیت نامه ای نوشتند به محمد حنفیه برادر خویش  و در آن فرمودند: من بیرون نیامدم برای تفریح و اظهار کبر و نه برای فساد و ظلم، بلکه خارج شدم برای اصلاح امت جدّم و می خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیرت جد و پدرم علی بن ابیطالب عَلیهِ السَّلام رفتار نمایم پس هر کس مرا قبول کند خداوند سزاوارتر است به حق و هر کس بر من رد کند صبر می کنم تا خدا میان من و این قوم به حق حکم کند که او بهترین حکم کنندگان است.(برگرفته از کتاب حماسه کربلا، ترجمه ی نفس المهموم حاج شیخ عباس قمی ص 67-69)

در آن روز پر از حزن و اندوه، جناب سید الشهدا عَلیهِ السَّلام از بیم مخالفان از مدینه حرکت نمود به جانب مکه ی معظمه و روایت شده است که چون امام حسین عَلیهِ السَّلام اراده ی خروج از مدینه فرمودند، مخدرات و زن های بنی عبدالمطلب از عزیمت آن حضرت آگاهی یافتند، به خدمت ایشان شتافتند و صدا به نوحه و زاری بلند کردند تا آن حضرت در میان ایشان عبور فرموده و قسم داد که صدای خود را از گریه ساکت کنید و صبر پیشه کنید.

آن محنت زدگان جگر سوخته گفتند: که نوحه و زاری را برای چه روز بگذاریم. به خدا سوگند که این زمان نزد ما مانند روزی است که رسول اکرم صَلّی الله عَلیهِ وَ آلهِ و سَلّم از دنیا رفت و مثل روزی است که علی(علیه السلام) و فاطمه (سلام الله علیها) از دنیا رفتند، خدا جان ما را فدای تو گرداند! ای محبوب قلوب مؤمنان و ای یادگار بزرگواران!

حضرت اباعبدالله عَلیهِ السَّلام خطاب به ام سلمه در وقت خروج فرمودند: ای مادر! به خدا سوگند که من می دانم باید کشته شوم  و مرا از رفتن چاره نیست و به فرموده ی خدا عمل می نمایم. به خدا سوگند من می دانم در چه روزی کشته خواهم شد و می شناسم کشنده ی خود را و می دانم آن بقعه  را که در آن مدفون خواهم شد و می شناسم آنان را که با من کشته می شوند از اهل بیت و خویشان و شیعیان خودم. ای مادر! خداوند مقدر فرموده و خواسته مرا ببیند که به جور و ستم شهید گردم و اهل بیت و زنان مرا و جماعت مرا متفرق و پراکنده دیدار کند و اطفال مرا مذبوح و مظلوم و اسیر و در غل و زنجیر نظاره فرماید، در حالتی که ایشان استغاثه کنند و هیچ ناصری و معینی نیابند. ای مادر! به خدا سوگند که من چنین کشته خواهم شد اگرچه به سوی عراق نیز نروم مرا خواهند کشت.(وقایع الایام ص416)

" یا ربّ الحُسَـــــــــــین بحقّ الحُسَـــــــــــین اشفِ صَدر الحُسَـــــــــــین بِظهُور الحجّــة "

 

 


آرشیو مطالب
Skip Navigation Links

دلنوشته ها
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد

تصاویر سایت
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد