منوی اصلی
Skip Navigation Links

تازه ترین ارسال ها
* نقش حضرت رقیه در احیای امر امام زمانش حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام

* امام زمان عجل الله منتقم خون سیدالشهداء علیه السلام

* خطابه اهل بیت علیهم السلام

* علل قیام سیدالشهداءعلیه السلام

* شهادت جانسوز حضرت زین العابدین امام سجاد علیه السلام

* ورود اسراء به شام

* پیوند حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با امام حسین علیه السلام

* روایت عاشورا

* پیوند حسین و مهدی علیهم السلام

* امام علی علیه السلام از دیدگا ه علمای اهل سنت

لزوم افضلیت امام

لزوم افضلیت امام

شیعیان همه بر این اعتقاد هستند که امام باید از همه ی مردم کامل تر باشد و جمیع صفات و اخلاق مرضیه هم چون علم، زهد، کرم، شجاعت، عفت، صورت ظاهر، سیرت باطن در او باشد. چنان چه در پیغمبر نسبت به امت این اکملیت بوده است. و باید در میان مردم  از او افضل تر بلکه حتی با او مساوی نیز نباشد. چون اگر افضل تر از او باشد دیگری بر او مقدم تر است و اگر با او مساوی باشد این مقام قابل تقدیم می گردد، بنابراین کسی هم پایه و رتبه و بالاتر از امام نباید باشد و امام برتر از تمام موجودات عصر خویش است و تبعیت از او واجب و وظیفه هدایت بر عهده ی اوست. (حدیقه الشیعه ص45)

امام رضا علیه السلام  فرمودند: امام یگانه روزگار خویش است که هیچ کس با او مقایسه نمی شود و هیچ دانشمندی هم تراز او نیست و جایگزینی برایش یافت نمی شود و همانند و مشابه ندارد. ( عیون الاخبار ج1 ص216)

خواجه نصیرالدین طوسی گفته است: امام باید بر هریک از افراد تحت فرمان خود برتر، سخاوتمندتر و شجاع تر باشد. حاصل آن که، وی باید در آن چه از کمالات انسانی به شمار می رود کامل تر از دیگران باشد. زیرا او بر همگان مقدم است و از نظر عقل، مقدم داشتن فرد بر کسانی که کامل تر از او هستند، قبیح است. (تقریب المعارف ص116)

علامّه حلّی در بیان افضلیت امام گفته است: افضلیت در علم، دین، کرم، شجاعت و همه ی فضائل نفسانی و بدنی، در حکم وجوب افضلیت امام دخیل است.( نهج الحق و کشف الصدق ص68)

ابن میثم بحرانی گفته است: امام باید در همه ی آن چه که کمال انسانی نامیده می شود، بر افراد ملّت برتری داشته باشد، زیرا وی پیشوای امت است و کسی که پیشوای دیگران است باید بر آنان برتری داشته باشد و عقل پیشوایی کسی که افرادی را بر او برتری دارند، قبیح می شمارد. (قواعدالمرام ص180)

امام آورنده ی شریعت آسمانی نیست، ولی مسئولیت حفظ دین و رعایت مصالح مادی و معنوی امت اسلامی را بر عهده دارد. زیرا وجود او لطف در حق دیگران است و مسئولیت هدایت آنان را بر عهده دارد پرداختن به این مسئولیت، تلاش ویژه ای را لازم دارد پس به حکم این که برترین کارها دشوارترین آنهاست، افضلیت امام لازم می آید.(المسلک فی اصول الدین ص205 و امامت در بینش اسلامی، علی ربانی گلپایگانی ص204)

امیر المؤمنین علی علیه السلام فرمودند: امام باید اندیشه ای خرد ورز، زبانی گویا و دلی خروشان در راه برپایی حق داشته باشد.( غررالحکم ج 11010)

از این سخنان نتیجه می گیریم که افضلیت لازم و و دامنه ای گسترده ای دارد و همه ی فضیلت های انسانی را که در راستای اهداف امامت و مسئولیت های امام قرار دارد، شامل می شود.

اما اهل سنت برخلاف شیعیان این افضلیت را لازم نمی دانند و نزد آن ها جایز می باشد، کسی که از او پایین تر است بر افضل مقدّم بدارند. اما این خلاف عقل است. و با نصّ قرآن مخالفت و منافات دارد. چون نزد عقل قبیح و ناپسند است چرا که تعظیم در مقابل نادان اهانت به فاضل و داناست. و همین مضمون در قرآن به آن اشاره شده است و چنین اشخاصی را مورد سرزنش و انکار قرار می دهد که می فرماید: قُلْ هَلْ مِن شُرَكَآئِكُم مَّن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ أَفَمَن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ يَهِدِّي إِلاَّ أَن يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ . بگو آيا از شريكان شما كسى هست كه به سوى حق رهبرى كند بگو خداست كه به سوى حق رهبرى مى‏كند پس آيا كسى كه به سوى حق رهبرى مى‏كند سزاوارتر است مورد پيروى قرار گيرد يا كسى كه راه نمى‏نمايد مگر آنكه [خود] هدايت ‏شود شما را چه شده چگونه داورى مى‏كنيد .یونس 35

دو نکته اشاره شده در این آیه : نکته ی اول مربوط به کسی است که خود از هدایت برخوردار است و به هدایت دیگران نیاز ندارد، بلکه دیگران را به حق هدایت می کند؛ یعنی از هدایت ویژه ی الهی برخوردار است: " أَفَمَن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ" نکته ی دیگر، کسی که از هدایت به حق بهره ای ندارد مگر آن که دیگران او را هدایت کنند: " أَمَّن لاَّ يَهِدِّي إِلاَّ أَن يُهْدَى فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ"

و خداوند در جایی دیگر در مزمت آن هایی که نمی دانند و نمی فهمند می فرمایند: وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلاَ يَهْتَدُونَ. و چون به آنان گفته شود از آنچه خدا نازل كرده است پيروى كنيد مى‏گويند نه بلكه از چيزى كه پدران خود را بر آن يافته‏ايم پيروى مى‏كنيم آيا هر چند پدرانشان چيزى را درك نمى‏كرده و به راه صواب نمى‏رفته‏اند (باز هم در خور پيروى هستند). بقره 170

پس کدام عاقلی راضی می شود که از شخص فاسد تبعیت کند با این که دیگری هست که عقل و دانش در او کمال دارد و لحظه ای در غفلت نگزرانیده. و یا از کسی تبعیت کند که گوشت و پوستش از شراب و گوشت خوک پروریده و سال های دراز پرستش بت کرده در صورتی که کسی هست که از مهد تا لحد به غیر از عبادت خدا به کاری مشغول نبوده و به جز متابعت از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم کاری نداشته کدام یک سزاوار اطاعت کردن هستند؟( حدیقة الشیعه ص20-21)

امام صادق علیه السلام  نیز می فرماید: کسی که بت پرستیده است امامت به او نمی رسد. ( اصول کافی ج 1 ص469)

در صورتی که امامت ارزشش بیشتر، آگاهی از آن با اهمیت تر، و مقامش والاتر و جایگاهش رفیع تر و درکش عمیق تر از آن است که مردم با خرد خود به آن رسیده و تشخیص اش دهند و یا با فکر ناقص خویش آن را درک نمایند، یا به میل خود امامی تعیین کنند. و درباره ی بلندی مرتبه ی امامت همین بس که خداوند ابراهیم خلیل را بعد از پیمودن دو مرحله ی عالی، یکی پیامبری و دیگری خلّت، در مرحله ی سوم به امامت رساند، و امامت سومین پایه ی نردبان ترقی او بود که به آن امتیاز والا شرافتمندش نمود و وی را بلند آوازه ساخت، و در قرآن چنین فرمود: همانا تو را برای مردم رهبر قرار دادم. حضرت ابراهیم از شدت خرسندی از آن امتیاز عالی عرضه داشت: و از دودمان من نیز به این منصب مفتخر خواهد شد. خداوند در پاسخش فرمود: قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ. فرمود پيمان من به بيدادگران نمى‏رسد. بقره 124

این آیه تا قیامت بر حکم امامت ساختگی هر ستمگری مهر بطلان زده و آن را در میان پاکان مخلص قرار داده است، سپس خداوند حضرت ابراهیم را شرافت دادو امامت را در دودمان او به شخصیت های بر جسته ای که شایستگی انتخاب شدن و پاکیزه گشتن را داشتند محوّل نمود و فرمود: وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ. ما به ابراهیم، اسحاق و فرزند او یعقوب را عطا نمودیم، بدون این که نقصی داشته باشند، یا او سزاوار نباشد، و همه را شایسته گردانیدیم، و ایشان را رهبرانی ساختیم تا به فرمان ما مردم را به شاهراه حق هدایت نمایند. و به ایشان وحی نمودیم که مردم را به انجام کارهای نیک به خصوص نماز و پرداخت زکات ترغیب کنند و آنان به پرستش ما پرداختند. انبیا73

اهل سنت بر این عقیده اند که این ها لازم نیست و نزد ایشان تقدیم مفضول بر فاضل جایز است ( یعنی اگر کسی در رتبه پایین تر از امام بود می تواند وظیفه ی هدایت و خلافت را به عهده بگیرد.) و این برخلاف مقتضای عقل است و مافی نص قرآن و نزد عقل قبیح و ناپسندیده است که از نادان پیروی شود و این اهانت بر فاضل و داناست و نتیجه پیروی از فردی که در مرتبه ی پست است به هلاکت افتادن است،.

و منشا این اعتقاد باطل بر این است که اهل سنت می گویند: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عمروعاص را بر ابوبکر و عمر مقدم داشت و اسامه بن زید را بر ایشان و دیگران سردار گردانید. و به اعتقاد اهل سنت عمروعاص و اسامه نسبت به عمر و ابوبکر ملعون پایین تر و مفضول بودند نه فاضل. و ابوبکر نیز عمر را خلیفه گردانید در حالی که ابوعبیده جراح افضل و اعلم از عمر بود. (حدیقه الشیعه ص45)

پاسخ این اعتقادات بر این است که مقدم داشتن پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به جهت آن بود که عمروعاص و اسامه در امر حرب و جنگاوری از عمر و ابوبکر اعلم بودند آن چنان که در اخبار و تواریخ معلوم است. اما مقدم داشتن عمر توسط ابوبکر از برای حب جاه و محبت دنیا و فریب مردمان بود. وقتی در نامه ی ابوبکر نوشته شد که عمر را وصی خود و خلیفه ی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گردانیدم؛ طلحه بن عبدالله بر این مضمون مطلع گردید و خطاب به عمر گفت: تو او را دیروز متولی امور مردمان گردانیدی و امروز او هم تو را ولی خود گردانید، همانا نانی است که تو به او قرض داده بودی!!!

(احقاق حق ج2 ص322)

بنابراین پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم کسی را مقدم بر کسی نمی داشت مگر به جهت افضلیت و برتری او به آن امر.

ظاهر است که اگر قاعده ی افضلیت لحاظ نگردد. خلفای بنی عباس جمیعا خلیفه های خدا باشند و انصاف این است که اگر اولی و ثانی (عمر و ابوبکر) لایق مرتبه ی خلافت و جانشینی رسول و سزاوار تکیه کردن بر مسند پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم باشند، پس معاویه، یزید، هشام و ولید با سلطان روم و اُزبک که هیچ کدام در هیچ وصفی و نعمتی پای کمی از ایشان نداشتند و ندارند. امام و خلیفه می توانند بود. ( مجمع البیان ج8 ص491)

پس به هر عاقلی معلوم است و عقل او به این امر حکم می کند و اگر مخالفت با قول خداوند می کند جز از سر عناد و دشمنی نیست.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: کسی که در میان گروهی مردی را برای حکومت انتخاب کند و حال این که در میان آن گروه مردی برای این امر شایسته تر از مرد اولی باشد و او این کار را برای غرض های شخصی کرده باشد، این انتخاب کننده به خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و مومنان خیانت ورزیده است.( المستدرک ج4 ص92؛الجامع الصغیر، جلال الدین سیوطی ج2 ص567)

پس هر گاه افضلیتی برای امام در کار نباشد، جون جمیع امت در این کار مثل یکدیگرند. شاید که در یک زمان جمع کثیری همه امام باشند. و هر یک را مامومی چند به هم رسد این معنی باعث منازعت و فتنه و فسادهای عظیم گردد غرض از وجود امام که دفع فتنه و فساد بود به نقیض آن تبدیل یابد. و چون عصمت و افضلیت را منظور نداشته پای خواهش نفسانی در میان آمد، بیشتر مردمان از راه پیروی از خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به یک سو رفته، به راه عناد و فساد می افتند. و در احکام و قواعد شرع محمدی به رای و عقول ناقصه خود اعتماد نمودند. کار به جایی رسید که برای خدا جسم قرار دادند.( حدیقه الشیعه ص48)

در این باب موسی بن جعفر علیه السلام در ذیل این آیه فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ. پس اگر تو را اجابت نكردند بدان كه فقط هوسهاى خود را پيروى مى‏كنند و كيست گمراه‏تر از آنكه بى‏راهنمايى خدا از هوسش پيروى كند بى‏ترديد خدا مردم ستمگر را راهنمايى نمى‏كند  قصص50

فرمودند: گمراه تر از آن شخص نیست به صرف خواسته و خواهش خود بدون فرموده ی خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم کسی را خواه با بیعت و خواه به طریق دیگر خلیفه ی خدا و جانشین رسول خدا داند. و از این رسواتر آن است.( حدیقة الشیعه ص22)

حضرت امام رضا علیه السلام فرمودند: این مردم نادانند؛ در عقاید و آرایشان فریب خورده اند و حقیقت امامت را نشناخته اند. امامت حقیقتی است بالاتر از سطح درک مردم عادی، چنان نیست که مردم آن را با عقل خودشان دریابند و به رأی و فکر خود به آن برسند. امام موقعیتش در عالم، موقعیت خورشید است. خورشید همه جا را با نور خودش پر کرده، امّا آیا انسانها می توانند دست به خورشید برسانند؟ یا با چشم خود به قرص خورشید نگاه کنند؟ نمی شود.( اصول کافی ج1 کتاب الحجة ص199)

امام صادق علیه السلام می فرماید: امام چون خورشید فروزان است که با نور خود جهان را شکوه و جلا می بخشد و خود در افقی است که دستها به او نرسد و دیده ها او را نتوان دید.( اصول کافی، ج 1، ص200)

امام رضا علیه السلام  فرمودند: امام مانند آفتاب در عالم طلوع می کند و بر افقی قرار می گیرد که دست و دیده ی مردم بدان نرسد. ( اصول کافی ج1 ص387)

امام رضا علیه السلام  می فرمایند: مقام امام در زمین مانند ماه است در آسمان، او در محل خود از تمام چیزها مطلع است و نیز می فرمایند: امام مانند ماه است که در هر مکان دور می زند یا او را از هر مکانی می بینند. (بحارالانوار ج7 ص97)

موسی بن جعفر علیه السلام  می فرمایند: امام، چونان دریاست که هرگز آن چه نزد او می باشد پایان نپذیرد. (بحارالانوار ج48 ص101)

پس با توجه به آیه 35 سوره یونس که در بالا ذکر شد، خداوند تا کسی را خود هدایت نکند هدایت دیگران را به دستش نمی سپارد و هدایت خاص خدایی هرگز تخلف بردار نیست، که هر کسی بتواند مقام امام را تشخیص دهد و آن را نصب کند.

امام صادق علیه السلام  خطاب به عبدالعزیز صانع فرمودند: گمان می کنی خداوند یک نفر به عنوان رهبر و جانشین خود در میان مردم تعیین کند بعد یکی از مسائل مربوط به آنها را از او پنهان بدارد. ( بحارالانوار ج7 ص102)

نتیجه آن که: در هر امتی، پیغمبر و امام آن است که در کمال حیات معنوی دینی که به سوی آن دعوت و هدایت می کنند، مقام اول را حائز می باشند، زیرا چنان که شاید و باید به دعوت خودشان عامل بوده و حیات معنوی آن را واجدند. چون اولند و پیشرو و راهبر همه هستند از همه افضلند. و کسی که امامت امتی را به امر خدا به عهده دارد چنان که در مرحله اعمال ظاهری رهبر و راهنماست در مرحله حیات معنوی نیز رهبر و حقایق اعمال با امامت او سیر می کند.

شرط پیروی، علاوه بر هدایت یافتگی، صلاحیت هدایتگری می باشد این حکم بدیهی و فطری است که معلم از متعلّم و استاد از شاگرد و راهنما از رهجو و مقتدا از مقتدی اعلم و اکمل باشد و نباید غیر افضل مطاع افضل و عالِم مطیع جاهل باشد چنان چه در قرآن آمده که می فرماید:

وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ. وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ. وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ. و نابينا و بينا يكسان نيستند. و نه تيرگيها و روشنايى و نه سايه و گرماى آفتاب .فاطر 19 تا 21

أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ. آيا چنين كسى بهتر است يا آن كسى كه او در طول شب در سجده و قيام اطاعت [خدا] مى‏كند [و] از آخرت مى‏ترسد و رحمت پروردگارش را اميد دارد بگو آيا كسانى كه مى‏دانند و كسانى كه نمى‏دانند يكسانند تنها خردمندانند كه پندپذيرند. زمر 9

کسی که می خواهد امّت خویش را از ظلالت و گمراهی به نور هدایت رهبری کند، خود باید هدایت یافته باشد و از سرچشمه ی هدایت آب زلال نوشیده باشد، و لذت آن را چشیده باشد و مسیر را طی کرده باشد، تا از درون جان خویش دیگران را به مسیر این راه دعوت نماید؛ باید راه را پیموده باشد تا مسیر و موانع و سختی ها و لوازم و تجهیزات راه را بشناسد تا دیگران را راهنما باشد، آن کسی که خود نرفته است و نمی داند و نمی شناسد چگونه هادی و راهنمای قوم می تواند باشد.

از نظر عقل لزوم برتری امام بر افراد تحت رهبری وی، این است که امامت مفضول بر افضل قبیح و مردود است. و چنان که نصب امام از فعل خداوند است. خداوند از انجام قبیح منزه است، بنابراین مفضول را به امامت نصب نمی کند و اگر تعیین امام را فعل مکلّفان بدانیم، آنان نیز مجاز به گزینش مفضول برای امامت نیستند، زیرا مجاز بودن آنان در گرو آن است که خداوند چنین گزینشی را مجاز بشمارد. در حالی که مجاز شمردن امر قبیح بر خداوند روا نیست:

وَإِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً قَالُواْ وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءنَا وَاللّهُ أَمَرَنَا بِهَا قُلْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاء أَتَقُولُونَ عَلَى اللّهِ مَا لاَ تَعْلَمُونَ. و چون كار زشتى كنند مى‏گويند پدران خود را بر آن يافتيم و خدا ما را بدان فرمان داده است بگو قطعاً خدا به كار زشت فرمان نمى‏دهد آيا چيزى را كه نمى‏دانيد به خدا نسبت مى‏دهيد. اعراف28

ملاک عقلی بودن شرط افضلیت امام این است که تحقق آرمان امامت وابسته به آن است؛ همان گونه که عالم بودن به احکام دینی و تدبیر امور جامعه شرط تحقق آرمان امامت است.

امام رضا علیه السلام  می فرمایند: امام، حلال و حرام خدا را بیان می کند و حدود خدا را بر پا می دارد و از دین خدا دفاع می کند و با حکمت و پند و دلیل آشکار به راه خدا دعوت می کند. ( اصول کافی ج1 ص386)

بنابراین سید مرتضی چنین می گوید: کسی که از نظر علم و سیاست، ناقص یا فاقد شجاعت باشد یا به شتابزدگی و تندخویی و بخل شدید شناخته شده باشد، به صورت مطلق افضل شناخته نمی شود و ما افضلیت در همه ی صفاتی که رعایت آن ها در امامت لازم است را لازم دانسته ایم بنابراین کسی که در یک صفت افضل و در صفت دیگر، مفضول باشد، افضل مطلق که در باب امامت مقصود است، نخواهد بود. (دلایل الصدق ج3ص29-30)

امیر المؤمنین علی علیه السلام فرمودند: این امر (امامت) را بر دوش نمی کشد مگر کسی که اهل شکیبایی، بینش و آگاه از سر رشته امور باشد. ( شرح نهج البلاغه ج7 ص36)

و همین طور در شرایط افضلیت امام، امیرالمؤمنین علی علیه السلام  فرمودند: ای مردم سزاوارتر به امر خلافت تواناترین مردم است بر آن و داناترین آنان است در آن به امر و احکام خداوند.( نهج البلاغه خطبه 172)

اعلم بودن امام

اعلم بودن امام، از صفات معتبر در افضلیت است. این افضلیت اختصاص به علوم شرعی ندارد. بلکه علوم غیر شرعی را هم دربر می گیرد؛ یعنی امام باید در امور غیر شرعی هم اعلم باشد؛ مثل سحر و شعبده

امام علی علیه السلام  فرمودند: یکی از نشانه های امام به حق این است که باید داناترین مردم به حلال و حرام خدا و احکام گوناگون و امر و نهی الهی و هر آن چه را که مردم بدان نیازمندند باشند.لیکن این بهره مندی از دانش برتر، در مراتب بالای رهبری و هنگام نیاز بدون واسطه از منبع فیاض الهی به امام افاضه می گردد و چشمه های حکمت از قلب رهبر به زبانش جاری می شود. ( بحار الانوار ج25ص165)

چنان که امام رضا علیه السلام فرمودند: هنگامی که خداوند بزرگ، بنده ای را برای رهبری و تدبیر کار دیگر بندگانش بر می گزیند به او سینه ای گشاده و توانی آماده می بخشد و در قلبش چشمه های حکمت را به امانت می سپارد و دانش را به گونه ای خاص به او الهام می کند از آن پس، در پاسخ به هیچ پرسش در نمی ماند و به سردرگمی دچار نمی شود. (عیون اخبار الرضا ج1 ص221)

ابوبصیر می گوید به ابوالحسن موسی علیه السلام  عرضه داشتم: جانم به فدایت امام را به چه صفاتی باید شناخت؟ فرمودند: امام دارای صفاتی است... هر چه می پرسند پاسخ می دهد و چون او از سوال باز بماند. خود او به سخن می آید و از غیب خبر می دهد و با هر کسی با زبان خودش سخن می گوید. آن گاه فرمودند: ای ابومحمد! قبل از خارج شدنت نشانه ای از حقایق و حقانیت امام برای تو بیان می کنم؛ مردی خراسانی وارد شدند، و با زبان عربی گفتگو می کرد و حضرت به زبان فارسی پاسخ او را می دادند. آن مرد خراسانی گفت: من با زبان عربی با شما سخن گفتم خیال کردم که شما به زبان فارسی آشنایی ندارید. امام علیه السلام  فرمودند: اگر من نتوانم از عهده ی زبان فارسی برآییم. پس چه برتری بر تو دارم؟ سپس فرمودند: ای ابومحمد! امام از همه زبان ها و آیین مردم باخبر است و از زبان مرغان و هر جانداری با اطلاع است. ( ارشاد مفید ج2 ص630)

امام صادق علیه السلام  فرمودند: خدا زمین را بدون وجود عالِم نگذاشته، اگر چنین نباشد حق از باطل تمیز داده نمی شود.( اصول کافی ج1 ص178)

امام صادق علیه السلام  فرمودند: زمین بدون وجود عالمی که مردم به او احتیاج دارند ولی او به مردم احتیاج ندارد و حلال و حرام را به آنان یاد می دهد باقی نخواهد ماند. (اثبات الهدایه دج1 ص245)

پس عالم بودن و داشتن علم باعث افضلیت امام می باشد چانچه خداوند وقتی به ملائکه فرمود: من می خواهم خلیفه ای در روی زمین جانشینی برای خودم انتخاب کنم، ملائکه عرض کردند: بارالها آیا می خواهی در روی زمین کسی را قرار دهی که به فساد و خونریزی بپردازد؟ حق تعالی فرمودند: چیزی را که می دانم شما نمی دانید. پس حق تعالی به آدم اسما را تعلیم داد و معلوم شد که اعلم بودن استحقاق خلافت است. و ایضا چون بنی اسرائیل قبول پادشاهی طالوت را نمی کردند حق تعالی فرمودند: او را تفضیل دادیم به زیادتی علم و جسم پس معلوم شد که ملاک ریاست و پادشاهی علم و شجاعت است، که منظور از بزرگی جسم، شجاعت است. (حق الیقین ص40)

و فرموده اش درباره ی حضرت طالوت: خداوند طالوت را حجت رهبری شما برگزید، و توان علمی و بدنی او را افزون بخشید، خداوند مقام رهبری خود را به هرکسی که بخواهد می دهد و خدا گشایش دهنده و دانا است.

وَقَالَ لَهُمْ نِبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَن يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِّمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلآئِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ.  و پيامبرشان بديشان گفت در حقيقت نشانه پادشاهى او اين است كه آن صندوق ]عهد] كه در آن آرامش خاطرى از جانب پروردگارتان و بازمانده‏اى از آنچه خاندان موسى و خاندان هارون [در آن] بر جاى نهاده‏اند در حالى كه فرشتگان آن را حمل مى‏كنند به سوى شما خواهد آمد مسلما اگر مؤمن باشيد براى شما در اين [رويداد] نشانه‏اى است. بقره 248

امام رضا علیه السلام  فرمودند: به طور مسلم خداوند پیامبران و امامان را که درودهای خدا بر آنان باد، توفیق بخشید و از دانش و حکمت های مخزون خویش، آن چه به دیگران نداده به ایشان عنایت فرموده است، بنابراین علم آنان فوق دانش اهل هر عصر می باشد. ( اصول کافی ج1 ص202)

حسین بن علوان از حضرت صادق علیه السلام نقل کرد که خداوند انبیای اولوالعزم را آفرید و آن ها را به علم امتیاز بخشید و به ما ارث داد علم آن ها را و ما را بر آن ها مزیت بخشید به علم خودشان و علم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن چیزهایی که آن ها نمی دانستند. ما هم علم پیامبر را داریم و هم علم آن ها را. (بحار الانوار ج4 ص140)

 علی بن اسماعیل نقال می کند که حضرت صادق علیه السلام به مردی فرمود: شما یک ذره آب را می مکید و آب نهر بزرگ را رها می کنید آن مرد گفت : منظور شما از این حرف چیست؟ فرمودند: علم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم علم تمام پیامبران است و خدا به او وحی کرد. حضرت محمد صلی الله علیه و آله آن را در اختیار علی گذاشت. عرض کرد: علی داناتر است یا بعضی از انبیاء؟ حضرت صادق علیه السلام  به یکی از یاران خود نگاه کرد فرمودند: خدا گوش دل هر که را بخواهد باز می کند،من می گویم پیامبر تمام علوم را در اختیار علی گذاشت او می گوید داناتر است یا بعضی از انبیاء!! (بحارالانوار ج4 ص141)

علم به طوری که گفته اند با شنیدن و کتاب خواندن و حفظ نمودن حاصل نمی شود این تقلید است، علم آن چیزی است که از جانب خدا بر دل مؤمن روز به روز و ساعت به ساعت افاضه می شود به وسیله ی آن چنان کشف حقائق را می نماید که اطمینان خاطر برایش پیدا می شود و شرح صدر می یابد و دلش نورانی می گردد و بالاخره با این افاضه علم بر آن ها موجب مزید ایمان و یقین و شرافت و مقام آن ها می شود بی آن که  واسطه ی در این بین باشد.

ابوبصیر گفت شنیدم از امام صادق علیه السلام می فرمود: در نزد ما صحف اولی؛ صحف ابراهیم و موسی است. ضریص عرض کرد: مگر آن ها همان الواح نیست! فرمود: چرا. ضریص گفت: این است علم؟ فرمود: علم آن نیست! این ها کتاب های گذشته است علم پیش آمدهایی است که در شب و روز و روز به روز و ساعت به ساعت اتفاق می افتد. ( بحار الانوار ج7 ص47)

امام صادق علیه السلام  فرمودند: ای مفضل! به راستی برای ما در هر شب جمعه سُروری است. مفضل پرسید: آن سرور چیست؟ امام علیه السلام  فرمودند: چون شب شود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به عرش آید و امامان همه با او برآیند و ما هم با آنها برآئیم و روح ما به بدن ما برنگردد جز با علمی که از خدا بهره بردیم، و اگر این کمک علمی نبود علم ما تمام می شد. ( اصول کافی ج1 ص490)

این که به ائمه افاضه می شود تفصیل و شرح علوم است، با اینکه به طور مجمل و کلیات اطلاع دارند و می توانند آن تفاصیل را خودشان از اصول کلیات استخراج نمایند.

بکر بن کرب گفت: نزد حضرت صادق علیه السلام بودیم شنیدیم می فرمود به خدا سوگند نزد ما چیزی است که ما را از مردم بی نیاز می کنند مردم محتاج به مایند در نزد ما صحیفه ای است به خط علی علیه السلام و املا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در آن هر نوع حلال و حرامی ذکر شده شما پیش می آیید خوبتان را از بد می شناسیم. (بحارالانوار ج7 ص24)

محمد بن مسلم گفت حضرت صادق علیه السلام فرمودند: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مردم را از علوم کثیری بهره مند نمود از چپ و راست، ولی در نزد ما خانواده پایه و ریشه های علم و مآخذ و سر چشمه های آن و شرح و گنجینه های علم است. (بحارالانوار ج7 ص28)

امام گوهر یکتای روزگار خویش است، و درجه ی شخصیت و ارزش والای او به حدّی است که هرگز کسی به پای او نمی رسد، و دانشش به قدری عمیق است که هیچ عالمی توان انجام مسابقه ی با او را ندارد. ( غیر از امام بعد از او) نه کسی جای او را می گیرد، و نه مانند و همتائی برای او است، فضائل و کمالات را دارا است بدون آن که برای بدست آوردنشان در مکتبی زانو زده باشد و یا به وسیله ی آموختن به دست آورده باشد، بلکه این امتیاز به وسیله لطف خاص خداوند که بسیار فاضل و بخشنده است نصیبش گردیده....

امام دانای به همه چیز است و جهل در او راه ندارد، سرپرستی است که در برابر هیچ قدرتی عقب نشینی نمی کند، کانون پرهیزکاری و پاکی و فرمانبرداری از خدا و ترک دنیا، و منبع دانش و پرستش خداست، و به فرمان پیغمبر تنها او به دعوت مخلوق موظف شده.

علم امام هم از جهت جنس و هم کیفیت حصول و دامنه، با دانش بشری تفاوت دارد، زیرا بالفعل است و نیازی به آموزش ندارد تا به فعلیت برسد. دامنه ی علم امام معصوم، محدود به زمان و مکان نیست یعنی از طرف خداوند حمایتی معنوی برای امام وجود دارد که موجب می شود در هدایت مردم دچار خطا نشود.

نهال دانش را بارور ساخته، و در حکمت کامل، و در حفظ امانت بزرگ الهی بسیار نیرومند و دارای قدرت کامل برای رهبری، و آگاه از سیاست روز بوده و فرمانبرداری از او بر همه کسی واجب است، و فرمان خدا را به بهترین وجه اجرا می نماید، خیرخواه بندگان خدا و نگهبان آئین ایزد متعال است، بی تردید خداوند پیامبران و ائمه را موفق گردانیده و از گنجینه ی سرّی دانش و حکمت خود آنقدر به آنان داد که به احدی نداده است، لذا دانش ایشان سرآمد علم مردمان زمانشان است.

فضیل نقل کرده است که حضرت باقر علیه السلام فرمودند: ما به خدای خود معتقدیم با برهان و دلیل واقعی خداوند پیامبرش را بر آن برهان و دلیل وارد نموده، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن را برای ما بیان کرده اگر نه اینطور بود ما هم با این مردم برابر بودیم. (بحارالانوار ج 7ص 28)

معصومیت امام

یکی دیگر از شرایط افضل بودن امام عصمت است. که همه ی علمایی امامیه معتقد بر این اند که امام نیز مانند پیامبر معصوم است از اول عمر تا آخر عمر از جمیع گناهان کبیره و صغیره و احادیث متواتره بر  این مضمون زیاد است. و هنگامی که حضرت ابراهیم به مقام امامت نائل شد از خداوند درخواست نمود خدایا از ذریه ی من هم امامان قرار بده که خداوند فرموده "لا ینال عهدی الظالمین" یعنی عهد امامت به ظالمین ستمکار نمی رسد و اگر امام دارای مقام عصمت نباشد دچار خطا و اشتباه می شود و محتاج به امام دیگر می شود و این به حسب عقل قبیح است. (حق الیقین ص41)

و همین طور علامه مقدس اردبیلی در باب معصومیت در افضلیت امام می گوید: چون روشن است که اهل هر زمانی محتاج به وجود خلیفه، نایب و امام هستند پس آن شخص باید معصوم، مطهّر، اعلم، اشجع، ازهد از همه مردم باشد. و نتوان در قول و فعل او خطا یا خللی پیدا کرد. چرا که هادی و راهنمای خلق اگر جایزالخطا باشد در اقوال و افعال نمی توان از او متابعت کرد و او را بر سایر علما و مفسرین ترجیح داد. (حدیقه الشیعه مقدس اردبیلی ص 7)

امیر المؤمنین علی علیه السلام فرمودند: شرط ها و نشانه های اصلی ولایت امامی که طاعتش واجب می باشد این است که از خطا و لغزش و گناه عمدی و از همه ی گناهان کوچک و بزرگ مصون است نه می لغزد و نه اشتباه می کند  به هیچ امر دین براندازی دل نمی بندد و هیچ گاه عیاشی و خوش گذرانی نمی کند، داناترین مردم به حلال و حرام خدا و واجبات و مستحبات و احکام اوست، از همه ی جهانیان بی نیاز است و دیگران به او نیازمندند و بخشنده ترین و دلیرترین مردمان است. ( بحارالانوار ج25 ص 164)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ. اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد .نساء59

حال این امام که از جانب خدا هدایت یافته است؛حافظ و نگهبان شرع است. و اگر نعوذبالله نسبت خطا و دروغ به او توان داد. پس او نمی تواند چیزی از شریعت بکاهد یا بیفزاید. پس امام حافظ شریعت باید معصوم باشد. و دلیل آن که بر بندگان واجب است که اطاعت او نمایند و فرمان برداری او کنند که اطاعت از او هم پایه ی اطاعت از خداوند است که در آیه ی فوق به همین مطلب اشاره شده است.

پس اگر امام مرتکب معصیتی یا اقدام ناشایستی شود به دلیل این که امر به معروف و نهی از منکر واجب است، باید بر او انکار کرد و انکار کردن منافات با اطاعت کردن از او دارد. چرا که اگر امام مرتکب معصیت شود در مرتبه و درجه کمتر از عوام الناس خواهد بود. چون عوام الناس خوبی عبادت و نیکی پرستش و بدی و قبح گناه را یقینا چنان چه امام می داند نمی دانند. اعلم بودن از سایر مردم در این باب عقلا کافی نیست. مادامی که به او نسبت خطا ممکن باشد آن شخص از اتصاف به خطا مبرا نیست و قول او در اعتماد همچون قول دیگران خواهد بود. و اعتماد ما بر این است که مطلقا خطا از جانب امام صورت نمی پذیرد. و این معنی در غیر معصوم یافت نمی شود. (حدیقة الشیعه ص 15)

لذا قرآن کریم به فرعون اعتراض می کند که:

 وَأَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَمَا هَدَى. و فرعون قوم خود را گمراه كرد و هدايت ننمود . طه آیه 79 

برای جلوگیری از انحراف رهبری یک سیستم بازدارنده درونی لازم است که رهبر را در خلوت از خلاف باز دارد، نه با گناه به خود ستم نماید نه با بی عدالتی به جامعه ظلم نماید؛ از هر گونه ستمگری به دور باشد. پس شرط امامت عدالت و درستکاری است، البته ظلم در این جا فقط به معنای ستمگری با مردم نیست بلکه ظلم در قاموس قرآن دوگونه است: ظلم به خویشتن با گناه و شرک و ظلم به دیگران.

و در مقابل قرآن مجید ابراهیم و فرزندش را به دلیل هدایت یافتگی به عنوان مقتدا معرفی می کند:أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُل لاَّ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ . اينان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده است پس به هدايت آنان اقتدا كن بگو من از شما هيچ مزدى بر اين [رسالت] نمى‏طلبم اين [قرآن] جز تذكرى براى جهانيان نيست. انعام آیه 90

تنها افرادی که معصوم هستند و عصمت شان مورد تایید خداوند است اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می باشند، که از جمله آیاتی که اشاره به عصمت و طهارت ائمه معصومین دارد و نشان می دهد که ائمه علیه السلام متصل به ذات اقدس الهی و از جانب خداوند متعال هستند و از افضل بودن ایشان صحبت می کند آیه تطهیر است:

إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان [پيامبر] بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند. احزاب 33

دیگر حرفی برای دشمنان اهل بیت علیه السلام نمی ماند در مورد طهارت این خاندان و خداوند رتبه ی ایشان را در میان دوست و دشمن به مرتبه ی ظاهر گردانیده که کسی را یارای تهمت و افترایی در حق ایشان نیست.

امام رضا علیه السلام  می فرمایند: امام معصوم، تایید شده ی خدا، موفق و مورد عنایت خدا و از خطاها و لغزش ها در امان است. ( اصول کافی ج1 ص390)

در لزوم افضلیت، امام فرد معصومی است که با جهان غیب ارتباط دارد، تمام علوم و معارف دین در اختیار اوست، به تمام عقائد صحیح عقیده دارد، هیچ نوع انحراف و بطلانی در عقیده اش راه ندارد، کمالات نفسانی و اخلاق و صفات او چون از عقیده ی صحیح و کامل سرچشمه می گیرند در کمال اعتدال و به حد اعلای کمال انسانی خواهد بود. ناچار بهترین و کاملترین اعمال و کارهای او خواهد بود. چون با چشم باطن، ملکوت جهان هستی را مشاهده می کند و از علوم و معارف حقیقی با اطلاع است از جاده ی مستقیم دیانت تخلف نمی کند. (بررسی مسائل کلی امامت، ابراهیم امینی ص310)

امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشّریف در توصیف اوصیا و لزوم عصمت امام می فرمایند: خداوند دین خود را با آنها احیا کرده و با آنها نورش را به کمال رسانده و میان آنها و برادرشان و پسر عموهاشان و خویشان نزدیک و نزدیک تر شان رفاقنی آشکار قرار داده است که با آن حجت برای او آورده شده و امام از ماموم شناسایی می شود و این از آن روست که خداوند آنها را از هر گونه پلشتی مصون داشته و از عیوب مبرایشان کرده و از ناپاکی پاکشان گردانده و از درهم شدگی منزه شان داشته است و آنها را گنجوران علم خود و مخزن حکمتش و جایگاه سرش قرار داده است. خداوند آنها را با دلایل خود تایید کرده و اگر چنین نمی بود مردم همه یکسان بودند و هر کس مدعی امر (منصوب از سوی خداوند) می شد و دیگر حق از باطل و دانا از نادان شناخته نمی شد. ( غیبت طوسی ص288)

هاشمی بودن امام

یکی دیگر از فضلیت های امام هاشمی بودن اوست و وقتی به شجره نامه ی طبیه ی امامان نظر می اندازیم معلوم می شود که هیچ یک از اجداد مطهر معصومین بت پرست نبوده و خداپرست و یکتاپرست بوده اند. چرا که از شجره ی طیبه حضرت ابراهیم بوده اند و در قرآن تصریح شده که ابراهیم نه نصرانی بوده و نه یهودی بلکه از اول خداپرست و یکتاپرست می بوده است.

مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلاَ نَصْرَانِيًّا وَلَكِن كَانَ حَنِيفًا مُّسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ. ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى بلكه حق گرايى فرمانبردار بود و از مشركان نبود. آل عمران 67

امام از نژاد پاک زهرای بتول سلام الله علیها است که در نسب خانوادگی نیایش، جای هیچ گونه سرزنش و عیب جوئی نیست، و هیچ بزرگ نسبی با او هم تراز نگردد، در خاندانی از تبار قریش و از دودمان هاشم بلندترین جایگاه را دارد، از عترت پیغمبر صلی الله علیه و آله، مورد پسند خداست، در بین شرافتمندان در بلندترین قله ی شرافت جای دارد، و از تیره ی عبد مناف است.

امام حسن مجتبی علیه السلام  می فرمایند: مردم ما اهل بیت، از فرزندان آدم و دودمان نوح و فرزندان برگزیده ابراهیم و تبار اسماعیلیم. ما آل محمد در میان شما همانند آسمان بلند و همچون زمین گسترده و مثل خورشید پر فروغیم. (الروائع المختاره ص72)

علاوه بر افضلیت در منظر عقل، افضلیت از نظر وحی هم به گونه ایست که: کسی که می خواهد مردم را در امور دنیوی و اخروی هدایت کند، خود باید به سرچشمه ی وحی متصل باشد و فرامین و روش های الهی را از سرچشمه هستی فرا گرفته باشد، لذا خداوند عزوجل در مورد امامت بعد از نبوت فرزندان ابراهیم علیه السلام می فرماید:

وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ. و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مى‏كردند و به ايشان انجام دادن كارهاى نيك و برپاداشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم و آنان پرستنده ما بودند. انبیا 73

پس هادی خود باید به امر و احکام الهی آگاه باشد و به دستور مستقیم خداوند مردم را هدایت نماید و الّا :

ذات نا یافته از هستی بخش                         کی تواند که شود هستی بخش

بنابراین امام باید  " یهدون بامرنا " باشد تا مردم را به فرامین الهی هدایت کند.

وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ. و چون شكيبايى كردند و به آيات ما يقين داشتند برخى از آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را] هدايت مى‏كردند. سجده 24

 از این گونه آیات استفاده می شود که امام علاوه بر ارشاد و هدایت ظاهری دارای یک نوع هدایت و جذبه معنوی است که از سنخ عالم امر و تجرد می باشد و به وسیله حقیقت و نورانیت و باطن ذاتش، در قلوب شایسته مردم تاثیر و تصرف می نماید و آنها را به سوی مرتبه کمال و غایت ایجاد جذب می کند، یعنی امام دارای ولایت الهی و از جانب خدای تعالی می باشد به این ترتیب که ما معتقدیم امام می تواند بر انسان و جهان اثر گذارد، این اثرگذاری در انسان های دیگر وجود ندارد و این بر اساس ولایتی است که از جانب خداوند داراست، به همین ترتیب  امام می تواند به تربیت مردم بپردازد.

چنان چه انسان ها اگر در یک سطح از شخصیت و کرامت و افضلیت باشند نمی توانند بر یکدیگر اثر بگذارند بنابراین امام باید سرآمد برخورداران از ویژگی ذاتی کمالی و معنوی باشد. تا بتواند ولایت بر دیگر افراد داشته باشد.

ربیعه سعدی نقل می کند که گفت پیش حذیفه بن یمان در مسجد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گفت: تو که هستی؟گفتم: ربیعه سعدی. گفت: به برادری که نامش را شنیده بودم ولی او را تاکنون ندیده بودم چه کار داری؟ گفتم : برای غرض دنیوی نیامده ام من از عراق می آیم از پیش گروهی که به پنج دسته شده اند. حذیفه گفت: سبحان الله چه موجب شده که اختلاف نمایند امر واضح و آشکار است چه می گویند. گفتم گروهی معتقدند که ابابکر شایسته خلافت است و از دیگران مقدم است چون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم او را صدیق نامیده و در غار همراه آن جناب بوده است.

بعضی می گویند عمر شایسته است چون پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده است خدایا دین را عزت بخش به ابی جهل یا به عمر بن خطاب. حذیفه گفت: خداوند دین را به وسیله محمد عزت بخشیده نه به وسیله دیگری. گفتم بعضی نیز می گویند اباذر غفاری زیرا پیامبر اکرم فرموده است آسمان سبز سایه نیافکنده و زمین برنداشته،  سخن گویی را که از اباذر راستگوتر باشد. حذیفه گفت رسول اکرم راستگوتر و بهتر از اباذر بوده آسمان بر او سایه افکنده و زمین او را برداشته. گفتم گروهی نیز سلمان فارسی را شایسته می دانند چون پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در مورد او فرموده است. سلمان علم اول و آخر را درک کرده دریای خشک نشدنی است و او از ما خانواده است. دیگر سکوت نمودم.

حذیفه گفت: چرا دسته پنجم را نگفتی؟ گفتم: چون من خود از دسته پنجم هستم من امده ام که تو در این مورد حکومت کنی با خدا پیمان بسته اند که از گفته تو سر نپیچید و هر چه تو گفتی بپذیرند.

حذیفه گفت: اینک از من بشنو و حفظ کن و نگهدار و به مردم برسان از جانب من. من خودم از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمودند: مردم جد حسین بهتر از جد یوسف است. مبادا شک و شبهه ای داشته باشید در این که فضل و شرف و مقام و ولایت فقط متعلق به پیامبر و فرزندان اوست مبادا به دنبال یاوه سرائی ها بروید. ( بحارالانوار ج7 ص78)

پس رهبری لازم است و آن رهبر باید کسی باشد که جوهر وجودش با عالم ورای طبیعت پیوند داشته باشد و مصون از خطا و بر بلندای عالم ایستاده باشد، چرا که خداوند تا کسی را کاملا هدایت نکرده باشد، وظیقه ی هدایت دیگران را به او نمی سپارد. پس هر چه امر مورد نظر خطیرتر باشد، دقت و اصرار در یافتن داناترین کس برای واگذاری کار مورد نظر ضروری تر خواهد بود، و این شخص تنها کسی می تواند باشد که خداوند به او عنایت ویژه و تامّ داشته و تحت ولایت او تمامی امور جهان را به او سپرده باشد، همان طور که در حدیث ذیل مولا علی علیه السلام  و امام صادق علیه السلام  به آن اشاره نموده اند:

امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند: زمین و آسمان در نزد امام، همچون کف دستش است که ظاهر و باطن آن را می داند و خوب را از بد، تشخیص می دهد. ( روزگار رهایی ج1 ص435)

امام صادق علیه السلام و امام رضا علیه السلام فرموده اند: دنیا در نزد امام، همچون گردویی است که هیچ چیز آن از او پنهان نیست و از هر طرف آن بخواهد، می خورد، همان گونه که شما از هر جای غذایتان که بخواهید، می خورید. ( روزگار رهایی ج1 ص435)

پس در حقیقت امام دارای ولایت تکوینی می باشد که بالاترین مرحله ی ولایت است، ولایت تکوینی مربوط به تصرفات در امور عالم طبیعت و پدیده های گوناگون آن و همچنین نفوس انسانی با نیروی فوق طبیعی و خدادای صورت می گیرد، ولایتی که شخص بتواند به فرمان و اذن خدا در جهان آفرینش تصرف کند.( جلوه محبوب، اسماعیل حاجیان ص99)

مفضل به امام صادق علیه السلام عرض کرد: قربانت گردم ممکن است خدا  اطاعت شخصی را بر بندگانش واجب سازد و خبر آسمان و زمین را از او پوشیده دارد؟ حضرت فرمودند: نه! خداوند بزرگتر و مهربان تر و مشتق تر از آن است که اطاعت شخصی را بر بندگانش واجب کند و سپس خبر آسمان را در هر صبح و شام از او پوشیده دارد. (اصول کافی ج1 باب الحجة ص389)

هنگامی که پروردگار بزرگ بنده ای را جهت اصلاح امور سایر بندگانش انتخاب نماید، برای تحمل صدمات و فشارهایی که در راه تحقق این هدف دچارش خواهد شد به او حوصله ی زیاد و بینش وسیع می دهد، و قلبش را مخزن چشمه های جوشان و حکمت ساخته، و دانشی به او الهام می نماید که هرگز از پاسخ در نمی ماند، و از راه خیر و نیکی دور نشده، و گرد آلودگی نمی گردد، او معصوم و از تأییدات و توفیق کامل الهی برخوردار می باشد، و در راه خدا چنان ثابت قدم و استوار است که از هر اشتباه و لغزش و انحرافی در امان است، خداوند این موهبت ها و امتیازات را مخصوص امام ساخته که حجت او بر بندگانش باشد، و از نزدیک گواه بر جریان امور خلق خدا گردد:

 ذَلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ. این فضل و احسان خداست که آن را به هر کس که بخواهد می دهد، و خدا دارای کرم و بخشندگی زیاد است جمعه 4

ابوحمزه گوید شنیدم امام باقر علیه السلام فرمودند: نه! به خدا عالم هرگز جاهل نباشد ( یعنی عالمی که خدا اطاعتش را بر مردم واجب کرده و او همان امام است) ممکن نیست چیزی را بداند و چیزی را نداند. سپس فرمودند: خدا والاتر از آن است که فرمانبرداری از بنده ای را واجب کند که علم آسمان و زمین خود را از او نهان داشته است و باز فرمودند: آن را از او نهان نکند. (اصول کافی ج1 باب الحجة ص391)

اعتراف و اقرار مخالفین در برابر بیان افضلیت امام

یکی دیگر از مواردی که باعث افضلیت امام گردیده است این است که حق تعالی دوست و دشمن، همه را مجبور و مجبول (آفریده شده، سرشته) بر تعظیم و تجلیل در برابر مقام ایشان ساخته است، همان طور که در زیارت جامعه کبیره آمده است: خدا به شما ( امامان) آن چه به هیچ یک از جهانیان نداده بخشیده است، هر شرافتمندی در مقابل شرافت شما سر به زیر انداخته و هر صاحب کبریایی به اطاعت از شما گردن نهاده و هر جباری در برابر فضیلت شما فروتن شده و هر چیزی در جهان در برابر شما خوار و ذلیل گشته است.

خداوند در قرآن کریم، درباره ی ائمه از دودمان و خاندان و فرزندان پیغمبر صلی الله علیه و آله فرموده است:

أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنَآ آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا. فَمِنْهُم مَّنْ آمَنَ بِهِ وَمِنْهُم مَّن صَدَّ عَنْهُ وَكَفَى بِجَهَنَّمَ سَعِيرًا. بلکه مردم حسادت می ورزند بر آن چه خدا از روی فضل خود به ایشان داده و ما به خاندان ابراهیم کتاب و حکمت و پادشاهی بزرگ دادیم ، برخی از ایشان کسانی هستند که به او ایمان آوردند و بعضی دیگر مردم را از ایمان آوردن به او باز داشتند، و شعله سوزان آتش جهنم، جهت کیفرشان بس است. نساء55-54

حتی خلفای جور که نهایت عداوت را با ایشان داشتند با این حال نمی توانستند انکار فضایل و جلالت ایشان را بنمایند چنانچه خلفای ثلاثه که غصب حق علی علیه السلام  را نمودند ظاهرا در اعزاز و اکرام آن حضرت و حسنین نهایت مبالغه را می نمودند، کسانی چون عایشه، که بر هیچ کدام از حقیقت جویان پنهان نیست که او دشمنی و کینه امیرالمومنین علی علیه السلام  را در دل داشت اما با این حال به افضلیت علی علیه السلام  اعتراف می کند و می گوید: علی داناترین مردم نسبت به سنت پیامبر است. (مناقب خوارزمی ص54، تاریخ الخلفای سیوطی ص115، الغدیر ج5 ص174)

یا آن جا که عمر خلیفه دوم همیشه از نبود علی علیه السلام  در قضاوت ها می نالید و می گفت: نیروی داوری علی از همه ما بیشتر است. (طبقات ابن سعد ص860، تاریخ ابن عساکر ج2 ص325) یا گفت: خدایا مشکلی بر من وارد مساز مگر علی در کنارم باشد. ( ابن بختری بقول ریاض ج2 ص194)

یا زمانی که ابوبکر به خلافت رسید و حق مسلم امیرالمومنین علی علیه السلام  را غصب کرد، گفت: مرا از حکومت عزل کنید چون من بهترین شما نیستم در حالی که علی در بین شماست.( احقاق الحق ج2 ص325)

این جمله به وضوح دلالت می کند که عقلا تقدیم مفضول بر فاضل درست نیست، و اگر کسی برخلاف آن عمل می کند جز از روی عناد و سرپیچی از فرمان الهی نمی باشد. چرا که بر هر صاحب عقلی معلوم و مشخص بود که بعد از شهادت پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم هیچ کسی لایق و شایسته جانشینی پیامبر نبود، جز علی علیه السلام ، که افضلیت و برتری او چون روز روشن بود.

امام حسن علیه السلام  می فرمایند: قطعا و به طور مسلم، آن چه در شب و روز جریان می یابد، ما می دانیم. خدای تبارک و تعالی حلال و حرام و تنزیل و تاویل را به پیامبرش آموخت و رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تمام دانش خویش را به علی آموخت. (بحارالانوار ج43 ص330)

همان طور که حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در مورد افضلیت مولا علی علیه السلام  می فرمایند: ای علی! تو آن چه را من می بینم و آن چه را من می شنوم می شنوی با این تفاوت که تو پیامبر نیستی ولی وزیر هستی و تو بر مسیر خیر و خوبی حرکت می کنی. (نهج البلاغه خطبه 234)

به طور مسلم، مولا علی علیه السلام  افضل از دیگران است پس او امام می باشد زیرا مقدم داشتن کسی که فضلش کمتر است بر کسی که فضل بیشتری دارد به حکم عقل قبیح است. و موقعیت فرد برتر چنان سنگ و محور آسیاست:

امیر المؤمنین علی علیه السلام فرمودند: پسر ابی قحافه (ابوبکر) پیراهن خلافت را به تن کرد در حالی که می دانست موقعیت من در خلافت و جامعه، موقعیت محور است در سنگ آسیا. (نهج البلاغه خطبه 3)

و همین طور امیرالمومنین علی علیه السلام  خطاب به معاویه در بیان فضلیت خود می فرمایند: ای معاویه! شما چگونه با ما برابرید که پیامبر از ماست و دروغگوی رسوا (ابوجهل) از شما، حمزه شیرخدا از ماست و ابوسفیان از شما، دو سید اهل بهشت از ما و کودکان در آتش افکنده از شما، بهترین زنان جهان از ما و زن هیزم کش دوزخیان از شما، از ما این همه فضیلت ها و از شما آن همه رسوایی هاست. اسلام ما را همه شنیده و شرافت ما را همه دیده اند و کتاب خدا برای ما فراهم آورد آن چه را که به ما نرسیده، که خدای سبحان فرمود: خویشاوندان، بعضی سزاوارترند بر بعضی دیگر در کتاب خدا، و باز فرمود: شایسته ترین مردم به ابراهیم کسانی هستند که از او پیروی دارند و این پیامبر و آنان که ایمان آوردند و خدا ولی مومنان است. پس ما یک بار به خاطر خویشاندی با پیامبر و بار دیگر به خاطر اطاعت از خدا به خلافت سزاوارتریم. ( نهج البلاغه نامه 28)

پس امامی با این افضلیت شایسته تعظیم ویژه است: در این که تعظیم امام و پیروی از او بر همگان واجب است تردیدی نیست. از طرفی، از آن جا که امام، معصوم است، تعظیم یاد شده فقط به خاطر ویژگی های ظاهری نیست که موجب شود برتری معنوی و اخروی او را در برنگیرد. بلکه او از آن جهت شایسته ی تعظیم است که در واقع سرآمد دیگران است و به عبارت دیگر، ظاهر و باطن او هماهنگ است.لذا شایسته ی تعظیم ویژه است. ( التنقیذ من التقلید ج2 ص286 و  امامت در بینش اسلامی، علی ربانی گلپایگانی ص206)

پس این افضلیت تنها و تنها خاصه ی خاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم می باشد، که در احادیث بسیاری به آن تصریح شده است:

امیرالمومنین علی علیه السلام  فرمودند: احدی از امت با آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم قابل مقایسه نیست. کسانی را که از نعمت آنها متنعم اند با خود آنها نتوان هم تراز کرد. آنان رکن دین و پایه ی یقین هستند. تندروان باید به آنان برگردند و کندروان باید سعی کنند به آنان برسند. شرایط ولایت امور مسلمین در آنها جمع است و پیامبر درباره آنها تصزیح کرده است. و آنان کمالات نبوی را به ارث برده اند.  (نهج البلاغه خطبه 2)

رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: هرکه در دین قرار دارد و راه مرا می رود و پیرو قانون من است باید معتقد به تفضیل ائمه خاندان من باشد بر همه امتم، زیرا مثل آن ها در این امت مثل باب حطه است در بنی اسرائیل. ( امالی شیخ صدوق ص74)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: اهل بیت من پاکند بر آنها سبقت نگیرید که گمراه می شود و تخلف نورزید که منحرف می شوید و مخالفت نکنید که نادانی شما را احاطه می کند، به آنها چیزی نیاموزید زیرا ایشان از شما داناترند آنها داناترین مردم در بزرگی و حلیم ترین آنها در کوچکی هستند پیرو حق باشید هر جا که هست. ( بحارالانوار ج7 ص89)

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خداوند برای ما ده امتیاز را جمع کرده که به احدی قبل از ما جمع نکرده و در احدی غیر ما نخواهد بود. در میان ما حکم و حلم و علم و نبوت و سخاوت و شجاعت و هدایت و صدق و پاکی و عفاف است. (بحارالانوار ج7 ص181)

و همچنین در حدیثی که قتاده بصری به خدمت امام باقر علیه السلام  آمد و امام فرمود: تویی فقیه اهل بصره. گفت: بلی. حضرت فرمودند: وای بر تو ای قتاده حق تعالی خلقی آفریده است که ایشان را حجت های خود گردانیده بر خلایق پس ایشان را میخ های زمین اند و امان برای مردم و خازنان علم الهی اند برگزید ایشان را قبل از این که خلقی از مخلوقات را بیافریند نوری چند بودند از جانب راست عرش او، تو در نزد کسی نشستی که خداوند در شان ایشان فرموده :

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ .فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ. خدا نور آسمانها و زمين است مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شيشه‏اى است آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت‏ خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مى‏شود نزديك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسيده باشد روشنى بخشد روشنى بر روى روشنى است‏ خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مى‏كند و اين مثلها را خدا براى مردم مى‏زند و خدا به هر چيزى داناست .در خانه‏هايى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت] آنها رفعت‏ يابد و نامش در آنها ياد شود در آن [خانه]ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش مى‏كنند. نور 35 و 36

نورالهی که نور خود را به آن مثل می زند و مقام و منزلت آنها را بلند معرفی کرده است. در تجارت و کارهای دنیا آنها را از یاد خداوند به پا داشتن نماز و دادن زکات غافل نمی گرداند و مائیم آن خانه های آباد که خداوند خود آن را بلند مرتبه قرار داده است و علم و حکمت نزد ماست. (حق الیقین ص293)

امام سجاد علیه السلام  می فرمایند: و ما برجستگان کتاب خدا و شایسته ترین افراد نسبت به پروردگار و ما از همه شایسته تر نسبت به کتاب خدا و دین اوییم. ( بحارالانوار ج7 ص102)

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که امام حسن و امام حسین علیه السلام  در کنار ایشان بود، فرمودند: مردم اینها عترت پیامبر شما و اهل بیت و ذریه و جانشینان اویند خداوند به کرامت خود این امتیاز را به آنها بخشیده و سرّ خود را به آنها سپرده و ایشان را حافظ غیب قرار داده و مامور مراعات بندگان و آنها را بر امر مکنون و پوشیده ی خویش مطلع ساخته و حکمت به آنها تلقین نموده و فرمانروایی بر مردم را به آنها داده و امیر برای شان کرده و برای وحی خویش برگزیده.( بحارالانوار ج7 ص192)

امام هادی علیه السلام  می فرمایند: ما هستیم کلمات خداوند که پایان نپذیرد و فضائل و برتری هایمان ادراک نگردد. ( تحف العقول ص479)

امام حسن عسگری علیه السلام  فرمودند: قطعا برتری سخن الهی بر هر سخنی بسان برتری خداوند است بر خلقش و برای گفتار ما بر سخنان مردم برتری و فضیلتی است همانند برتری ما بر آنان. ( کشف الغمه ج2 ص421)

امیرالمومنین علی علیه السلام  به ابوذر و سلمان فرمودند: بدان ای اباذر! که من بنده ی خدا و خلیفه بر بندگانم ما را خدا قرار ندهید و در فضل ما هر چه می خواهید بگوئید. باز هم به کنه نفس ما نخواهید رسید و در نهایت ندارد زیرا خداوند تبارک و تعالی به ما بیشتر و برزگ تر از آن چه او وصف می کند و من برای شما وصف می کنم یا به قلب یکی از شما خطور می نماید عنایت فرموده وقتی ما را این طور شناختید آن وقت مومن هستید.

ای سلمان و ای ابوذر! من به اجازه ی خداوند زنده می کنم و می میرانم، من به اذن خدا به شما خبر می دهم چه می خورید و چه ذخیره در خانه های خود کرده اید. من از دل های شما مطلعم و ائمه از اولادم نیز همین کارها را می کنند و این نوع اطلاعات را دارند هر وقت بخواهند و اراده کنند چون ما همه یکی هستیم اول ما محمد، آخر ما محمد، وسط ما محمد، همه ما محمدیم بین ما جدایی نیدازید ما وقتی بخواهیم خداوند می خواهد، وقتی نخواهیم خدا نمی خواهد، وای و صد وای بر کسی که منکر فضل و امتیازات و الطافی باشد که خدا به ما عنایت کرده زیرا هر کسی منکر یکی از چیزهایی باشد که خدا به ما عنایت کرده منکر قدرت خدا و مشیت اوست درباره ی ما.

ای سلمان و ای ابوذر! خدا به ما چیزهایی داده که بزرگتر و عظیم تر و عالی تر از همه اینهاست، سلمان پرسید: چه چیزی به شما داده که بهتر از همه اینهاست؟ فرمود: ما را مطلع از اسم اعظم نموده که اگر بخواهیم آسمان ها و زمین و بهشت و جهنم را از جای برکنیم به آسمان ببریم و به زمین ببریم. به مغرب و مشرق می رویم و منتهی به عرش می شویم، در آن جا می نشینیم در مقابل خدا و همه چیز مطیع ما هستند، حتی آسمان ها و زمین و شمس و قمر و ستارگان و کوه ها و درخت ها و جنبندگان و دریاها و بهشت و جهنم. این مقام را خداوند به واسطه اسم اعظم که عنایت فرموده بخشیده با تمام این امتیازات ما غذا می خوریم و در بازارها راه می رویم و این کارها را به امر خدا انجام می دهیم ما بندگان گرامی خدا هستیم که اظهار نظر در مقابل او نداریم و به دستورش عمل می کنیم.

ما را معصوم و پاک قرار داده و برتری بخشیده بر بسیاری از بندگان مومنش ما می گوئیم خدا را ستایش که ما را به این مقام هدایت نموده که اگر او راهنمای ما نبود راه به این مقام نمی یافتیم و ثابت است عذاب بر کافران که منظور منکران الطاف خدا به ما هستند. ( حقیقت نوری اهل بیت نوشته اصغر طاهرزاده ص 10)

حضرت علی علیه السلام فرمودند: ما هستیم پیراهن تن پیامبر صلی الله علیه و آله ، ما هستیم گنجینه داران اسرار پیامبر صلی الله علیه و آله ، ما هستیم درهای دانش پیامبر صلی الله علیه و آله، به خانه ها وارد نشوید جز از درهایش، پس کسی که از غیر در وارد شود، دزد نامیده می شود . آیات ستانیده قرآن در ستایش خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله نازل شده و آنان گنجینه های رحمت خدا هستند، اگر سخن گویند راست گویند و اگر خاموش باشند کسی بر حق گویی بر آنان سبقت نگیرد.( نهج البلاغه خطبه 154؛ غررالحکم ص233)

محمد بن مسلم گوید: خدمت امام صادق علیه السلام شرفیاب بودم، معلّی بن خنیس گریه کنان وارد شد حضرت فرمودند: چرا گریه می کنی؟ گفت: بیرون خانه ی شما کسانی هستند که می پندارند شما را بر ما فضیلتی نیست و شما و آن ها یکسان هستید. امام صادق علیه السلام کمی ساکت ماند سپس دستور داد طبق خرما بیاورند، آن گاه یک دانه ی خرما برگرفت و آن را بر دونیم کرد و سپس آن خرما را تناول فرمود و هسته اش را در زمین کاشت و پس آهسته رشد کرد و خرمای نارس داد، حضرت آن را بر گرفت و تناول کرد، آن گاه پوست نوشته ای از آن بر آورد و به معلّی داد و فرمودند: بخوان! در آن نوشته شده بود: بسم الله الرحمن الرحیم  لااله الا الله  محمدرسول الله  علی مرتض و الحسن و الحسین و علی بن الحسین .... ؛ نام یک به یک امامان تا امام حسن عسگری و فرزندش (مهدی)در آن بود. ( الخرایج راوندی ص98)

از زراره از حضرت صادق علیه السلام  نقل کرد که فرمود: من با گروهی از خویشاوندان خود پیش زیاد بن عبدالله بودیم زیاد گفت: ای پسران علی علیه السلام  و فاطمه سلام الله علیها شما را چه فضیلت و مزیتی است بر مردم؟ همه سکوت کردند، پس حضرت فرمود: یکی از مزایای ما بر مردم این است که مایل نیستیم هرگز به جای یکی از مردم باشیم اما یک نفر پیدا نمی شود که علاقه نداشته باشد از ما باشد مگر آن شخص مشرک باشد. بعد فرمود: این حدیث را روایت کنید. ( بحارلانوار ج7 ص179)

و تنها کسی اهل نجات است که: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در حدیثی از جانب خدا می فرمایند: امامان هدایتگر پس از تو رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و خزانه دار علم من پس از تو اند، این حق بر من است من آنها را زبده قرار دادم، برگزیدم، پاک ساختم و پسندیدم. هر که دوستشان دارد از آنها پیروی کند و فضیلت آنها را بپذیرد نجات یافته است. ( اصول کافی ج 1 ص399)

امام صادق علیه السلام  فرمودند: هیچ پیغمبری به نبوت نرسید و رسولی هم به رسالت نرسید مگر این که به ولایت و فضیلت ما اهل بیت بر غیر ما اقرار کرد. (بصائر الدرجات ج2 باب 9 روایت 5)

امام حسن مجتبی علیه السلام فرمودند: خطبه خواند روزی جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله :

ای مردم از خاندان من بیاموزید و چیزی به آن ها یاد ندهید، چرا که آنها از شما داناترند و زمین از آنان خالی نشود و اگر خالی شود، ساکنانش را فرو برد، سپس فرمودند: خدایا تو زمین را از حجتی بر بندگان خود خالی نمی کنی، تا دلیل هدایت تو تباه نشود و دوستانت پس از آن که هدایت شدند گمراه نگردند، آنان ( حجت های الهی) در شمار بسیار اندک و در قدر و منزلت نزد خداوند عزوجل بسیار بزرگ هستند. از خداوند تبارک و تعالی خواستم که علم و حکمت را در پسرانم و پسران پسرانم و در فرزندانم و فرزندان فرزندانم تا روز قیامت قرار دهد، پس خواسته ام پذیرفته شد. ( ینابیع المودة باب 3ص20)

 

 


آرشیو مطالب
Skip Navigation Links

دلنوشته ها
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد

تصاویر سایت
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد