منوی اصلی
Skip Navigation Links

تازه ترین ارسال ها
* شهادت امام حسن عسگری علیه السلام

* هجوم به خانه ی وحی و شهادت حضرت محسن

* پیشگویی از مظلومیت امیرالمومنین علیه السلام

* شهادت امام رضا علیه السلام

* شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام

* رحلت پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم

* اربعین حسینی

* نقش حضرت رقیه در احیای امر امام زمانش حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام

* امام زمان عجل الله منتقم خون سیدالشهداء علیه السلام

* خطابه اهل بیت علیهم السلام

مقام و منزلت مالک اشتر


مقام معنوی مالک اشتر آن قدر بالاست که بهتر است به قول مرحوم شیخ عباس قمی، تعریف از ایشان را به کلام حضرت علی علیه السلام موکول کنیم.

مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب شریف سفینه البحار می گوید: درباره عظمت و مقام بالای معنوی مالک، همین بس که حضرت علی علیه السلام نسبت به او به خود را به نسبت خودش با رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم تشبیه کرد.

مالک اشتر برای من، چنان بود که من برای رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بودم.(اعیان الشیعه ج9ص38)

مولا علی علیه السلام در نامه 38 در مورد مالک این گونه می فرماید:

بنده ای از بندگان خدا را به سوی شما فرستادم، که در ایام هراس، نمی خوابد، و در لحظه های ترس از دشمن روی نمی گرداند، بر بدکاران از شعله های آتش فروزان تر است، او مالک پسر حارث مذحجی است. امر او را_ اگر مطابق حق است_ اطاعت کنید و سخنش را بشنوید، او شمشیری از شمشیر های خداوند است... اگر به شما دستور کوچ کردن داد، کوچ کنید، و اگر دستور ایستادن و مقاومت کردن داد، با یستید، زیرا او در رویارویی و عقب نشینی و حمله، بدون فرمان من اقدام نمی کند.

و همین طور در نامه 13:

مالک اشتر فرزند حارث را بر شما و بر هرکس که تحت فرمان شما است فرمانده می کنم. پس گوش به فرمانش باشید، و او را زره و سپر خویش بگیرید، که او از فرماندهانی است که هیچ نگرانی و ترسی از سستی و سقوطش نیست. همچنان که در مورد او این نگرانی نیست که در زمانی که زمان شتاب خردمندانه است، سستی کند یا در مواردی که درنگ و تاخیر در اقدام، خرد پذیرتر است، شتاب کند.

ابن ابی الحدید در شرحش می گوید: ستایش امیرالمومنین علیه السلام از مالک در این کلام مختصر و کوتاه، از یک مقاله طولانی رساتر است. و به جان خودم سوگند که مالک واقعن سزاوار این همه ستایش بوده است. وی فردی جسور، گشاده دست، کاردان، بردبار، صاحب سخن و شاعر بود. درشتی و نرمی را با هم در آمیخت و در جای خود قاطع و گاه نرمی، مهربان بود.

امیر مومنان علی علیه السلام به وسیله نامه ای مالک را که در نصیبین بوده است، فرا می خواند تا حکومت مصر را پس از شهادت محمد بن ابی بکر به او بسپارد. در این نامه در وصف مالک می گوید:

تو از کسانی هستی که می خواهم به پشتوانه او، دین را حاکم کنم و ریشه تبهکاران را بخشکانم و مرزهای ناامن را امنیت بدهم.

حضرت علی علیه السلام بعد از شنیدن خبر شهادت مالک می فرماید: مالک، مالک چه بود، اگر کوه بود، کوه کوه بزرگی بود، و اگر سنگ بود، سنگ سختی بود که چهارپایان و پرندگان را به آن راهی نبود.

شجاعت و رشادت مالک:

دلاوری های مالک اشتر در جنگ های متعدد از جمله جنگ جمل و صفین مشهورتر از آن است که بیان شود ، چرا که شجاعت او مکان و زمان را درنوردیده است اما برای آشنایی با گوشه هایی از سطوت و قدرت این مرد خدا، به ذکر مطالبی اکتفا می شود:

جنگ جمل

در جنگ جمل، محمد بن طلحه افسار شتر عایشه را بوسید. عایشه گفت تو کیستی؟

پسر طلحه گفت:من محمد بن طلحه ام. مادر! به من چه دستور می دهی؟

عایشه گفت: به تو دستور می دهم از بهترین فرزندان آدم باشی. محمد شمشیر کشید و مبارز طلبید. معکر بن حدیر برای مبارزه با او آمد ولی با شمشیری که محمد بر فرق او زد، کشتع شد. محمد بازگشت و افسار شتر را بوسید و دوباره مبارز طلبید. این بار مالک همانند شیری که از قفس رها شده باشد، به طرف او آمد. وقتی طلحه دید که مالک برای مبارزه با پسرش آمده، نزدیک محمد شد و دستش را گرفت و گفت: فرزندم! از جنگ با این شیر درنده صرف نظر کن. آیا نشنیدی که خداوند می فرماید:

و از فتنه ای بپرهیزید که تنها به ستمکاران شما نمی رسد.انفال 25

ولی محمد به سخن پدرش اعتنایی نکرد و به طرف مالک رفت. وقتی مالک او را با نیزه زد، فرار کرد. مالک ، محمد را دنبال کرد و هنگامی که به او رسید با نیزه به پشتش زد، به طوری که با صورت به زمین افتاد.

مالک از اسب پایین آمد تا او را بکشد. محمد به او گفت: ای مالک! خدا را به تو یاد می آورم. مالک شمشیر را کنار زد و محمد را بر روی اسبش قرار داد و به طرف طلحه روانه ساخت، ولی او همان روز درگذشت.

مالک اشتر در حالی که به جایگاه خود باز می گشت، چنین می سرود:

مرا به یاد خدا می اندازد، در حالی که نیزه کار خود را کرده است، پس چرا قبل از حمله به یاد خدا نبود؟ با نیزه گریبانش را چاک دادم و بلافاصله با صورت نقش زمین شد؛ بدون هیچ علتی ؛ تنها گناهش این است که تابع علی نیست، و هر کس تابع حق نباشد پشیمان خواهد شد. (سفینه البحار ج4 ص383، اعیان الشیعه ج9 ص42)

جنگ صفین

مالک از فرماندهان بزرگ حضرت علی علیه السلام بوده است و با مخالفان او برخورد شدید و قاطعانه داشته است. او در جنگ صفین قدرت خود را چنان به نمایش گذاشت که هیچ کس جرات و توان مقابله با او را نداشت.

یکی از کسانی که در جنگ حضور داشت، در مورد رشادت مالک چنین می گوید: مالک اشتر را در جنگ صفین دیدم که در عمق میدان نفوذ کرده بود در دستش شمشیری یمانی بود که برقش، چشم را می ربود، وقتی آن را فرود می آورد، گویا از دستش رها می شد. وقتی شمشیر را رو در روی دشمن قرار می داد، گویا به دنبال حکومت و سلطنت است.

ابن ابی الحدید در مورد مالک اشتر می گوید: شگفتا از مادری که چنین فرزندی به دنیا آورده است. اگر کسی سوگند یاد کند که خداوند در میان عرب و عجم، انسانی شجاع تر از مالک، به جز استادش علی بن ابیطالبع نیافریده است، گمان نمی کنم سخن ناروایی گفته باشد. و چه خوب گفته است کسی که وقتی در مورد شخصیت مالک از او سوال شد، گفت: چه بگویم درباره ی مردی که زندگیش، اهل شام را مغلوب کرد و مرگش اهل عراق را.

خود مالک چنین می گوید:

همه مال و اموالم را به جا بگذارم و از همه بزرگی ها باز بمانم و با همه مهمانانم با چهره ای عبوس و درهم کشیده ملاقات کنم، اگر حمله ای همه جانبه و فراگیر بر پسر هند (معاویه ) نکنم؛ حمله ای که یک روزه هیچ چیز باقی نگذارد با اسبانی غول صفت میان باریک و چابک و به همراه شمشیرهایی که کارزار های سخت برنده اند و به خوبی عمل می کنند.

در جنگ صفین بعد از این که مولا علی علیه السلام را مجبور به حکمیت کردند. امام علیه السلام به مالک دستور داد که برگردد. و مالک اشتر وقتی به عقب برمی گشت در حالی که فریاد می زد گفت: ای بیچاره ها آیا حالا که به دشمن دسترسی پیدا کرده اید و فهمیده اند که شما پیروز خواهید شد، قرآن را بالا برده و شما را به آن دعوت می کنند. در حالی که به خدا سوگند آنان دستور قرآن را رها کرده، و سنت پیامبرش را کنار گذاشته اند. یا درخواست آنان موافقت نکنید و به من کمی مهلت دهید که به پیروزی اطمینان دارم.

بگویید ببینم شما که افراد خوبتان کشته شدند و افراد پست و رذلتان باقی مانده اند، چه زمان بر حق بودید؟ آیا آن زمان که با اهل شام می جنگیدید؟ پس اینک که از جنگ دست کشیده اید بر باطل هستید. یا این که الان بر حق هستید و کشته های شما بر باطل بوده و در دوزخند، همان کسانی که در فضیلتشان شکی ندارید و می دانید از شما بهتر بودند.

به خدا که شما را فریب دادند. ای کسانی که پیشانی هایتان بر اثر سجده سیاه شده است، خیال می کردیم نمازهای شما نشانه ی وارستگی و زهد و شوق شما به شهادت است، ولی اینک دریافتیم که از مرگ فرار کرده و به سوی دنیا می روید.

تفو بر شما! ای که همانند حیوانات نجاست خوارید، از این پس هرگز روی عزت را نخواهید دید. دور شوید، چنان که ستمکاران از رحمت خدا دور شدند. (اعیان الشیعه ج9 ص39)


آرشیو مطالب
Skip Navigation Links

دلنوشته ها
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد

تصاویر سایت
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد