منوی اصلی
Skip Navigation Links

تازه ترین ارسال ها
* شهادت امام حسن عسگری علیه السلام

* هجوم به خانه ی وحی و شهادت حضرت محسن

* پیشگویی از مظلومیت امیرالمومنین علیه السلام

* شهادت امام رضا علیه السلام

* شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام

* رحلت پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم

* اربعین حسینی

* نقش حضرت رقیه در احیای امر امام زمانش حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام

* امام زمان عجل الله منتقم خون سیدالشهداء علیه السلام

* خطابه اهل بیت علیهم السلام

حال زهرای اطهر سلام الله علیها پس از پدر


حضرت فاطمه الزهرا سلام الله علیها بعد از پدر بزرگوارشان چند ماهی بیشتر در این دنیای بی وفا و پر از ظلم و ستم به خاندان رسالت زندگی پر برکت شان به طول نینجامید. که در همان مدت کم بقدری گریه نمود و اشک از دیدگان مبارک ریخت که ایشان را یکی از "بکائین" (زیاد گریه کنندگان) شمرده اند، هیچ گاه خندان دیده نشدند. (طبقات ابن سعد ص85)

مولا علی علیه السلام می فرمایند: فاطمه سلام الله علیها روزی پیراهن پدرش را از من خواست. وقتی پیراهن را به او دادم بوئید و بوسید و گریست تا بیحال شد وقتی چنین دیدم پیراهن را از ایشان مخفی نمودم. (بحارالانوار ج43 ص157)

روایت شده وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از دنیا رفت بلال موذن مخصوص آن حضرت دیگر اذان نگفت. روزی فاطمه سلام الله علیها پیغام فرستاد: آرزو دارم یک مرتبه دیگر بانگ موذن پدرم را بشنوم. بلال بر طبق دستور فاطمه شروع به اذان کرد. بلال گفت: الله اکبر الله اکبر. فاطمه سلام الله علیها به یاد روزگار پدر افتاد، نتوانست از گریه خودداری کند. هنگامی که بلال گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، فاطمه سلام الله علیها از شنیدن نام پدر صیحه زد و غش کرد. به بلال خبر دادند دیگر اذان نگو که فاطمه سلام الله علیها غش کرده است. بلال اذانش را قطع کرد وقتی فاطمه زهرا آن بضعه رسول سلام الله علیها بهوش آمد به بلال فرمود: اذان را تمام کن. بلال عرض کرد: اجازه بفرمائید بقیه را نگویم زیرا برای شما می ترسم. (بحارالانوار ج43 ص157)

آن حضرت بعد از پدر آن قدر گریست که همسایگان از گریه اش بستوه آمدند و خدمت مولا علی علیه السلام  آمدند و گفتند یا شب گریه کن روز آرام بگیر یا روزها گریه کن و شب استراحت کن!!!!!

پس حضرت روزها دست حسن و حسین علیه السلام  را می گرفتند و سر قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می رفت، و بعد از آن به قبرستان بقیع سر قبر شهدا تشریف می بردند و اشک مظلومیت می ریختند.

محمود بن لبید می گوید: حضرت فاطمه سلام الله علیها بعد از وفات پدر بزرگوارش می آمد سر قبر حمزه گریه می کرد در یکی از روزها عبورم به مزار شهیدان احد افتاد فاطمه رادیدم که بر سر قبر حمزه به شدت گریه می کند پس صبر کردم تا آرام شد. پیش رفتم و سلام کردم عرض کردم: یا سیدتی از این ناله های جانسوز رگ دل من پاره می شود. فرمود: برای من سزاوار است گریه و ناله کنم زیرا چنین پدر مهربان و بهترین پیمبران را از دست داده ام. چقدر مشتاق دیدار رسول خدایم. عرض کردم : ای سیده من، دوست دارم مساله ای را از شما سئوال کنم. فرمود: سوال کن. عرض کردم: آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در زمان حیاتش بر امامت علی علیه السلام  تصریح نمود؟

فرمود: واعجبا! آیا قصه غدیر خم را فراموش کردید؟ عرض کردم: غدیر خم را می دانم. ولی می خواهم بدانم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به شما در این باره چه فرمود: خدا گواه است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود: بعد از من علی علیه السلام  خلیفه و امام است. و دو فرزندم حسن و حسین و نه نف از صلب حسین امام می باشند. اگر از آنان پیروی کنید هدایت می شوید و اگر با آنان مخالفت نمایید تا دامنه ی قیامت اختلاف در بین شما خواهد بود. (ریاحین الشریعه ج1 ص250)

روزی ام سلمه بر فاطمه سلام الله علیها وارد شد عرض کزد: ای دختر رسول خدا شب را چگون صبح کردی؟ فرمود با غم و اندوه گذارندم. پدرم را از دست داده ام. خلافت شوهرم غضب شده و برخلاف دستور خدا و رسول امامت را از او گرفتند. زیرا از علی علیه السلام  کینه داشتند چون پدرانشان را در جنگ بدر و احد کشته بود. (بحارالانوار ج43 ص156)

یک روز گروهی از زنان مهاجر و انصار پس از به آتش کشیدن خانه ی وحی و ضرب و شتم زهرای اطهر سلام الله علیها به عیادت آن بانوی بی همتا و دردمند رفتند عرض کردند: ای دختر رسول خدا حال شما چطور است؟ فرمود: به خدا سوگند! به دنیای شما علاقه ندارم، از مردانتان دلگیرم، بعد از این که امتحان شان کردم بدورشان افکندم و از دست شان ملول و مکدر هستم. اُف بر عقیده سست و رای متزلزل و سستی و بی حالی آنها. چه کار بدی کردند و مستوجب غضب خدا گشتند! در عذاب دوزخ مخلد خواهند شد. من خلافت و فدک را در اختیارشان گذاشتم ولی ننگش برای همیشه بر دامنشان باقی خواهد ماند، خواری و ذلت از آن ستمکاران است. وای به حالشان چگونه خلافت را از علی علیه السلام  گرفتند. به خدا سوگند علت کنار زدن او جز این نبود که از شمشیر بران و حملات سخت و دلاوری در راه خداییش ناراحت بودند.

به خدا سوگند اگر خلافت را از علی علیه السلام  نگرفته بودند زمام امورشان را در دست می گرفت و با کمال راحتی به سوی سعادت و خوشبختی هدایتشان می کرد. بزودی پرهیزکار از ریاست طلب و راستگو از دروغ گو تمیز داده خواهد شد. زود باشد که ستمکاران به کیفر اعمالشان برسند. کار این مردم بسی شگفت انگیز است! چرا چنین کردند؟ به چه تکیه گاهی تکیه زدند؟ به چه ریسمانی تمسک جستند؟ علیه چه خانواده ی اقدام نمودند؟ به جای علی چه بدلی را انتخاب کردند؟ به خدا سوگند نالایقی را به جای فرد لایقی قرار دادند. می پندارند کار خوبی کردند در صورتی که عمل ناشایسته ای انجام دادند. خودشان نمی دانند که بجای اصلاح ایجاد فساد کردند. آیا کسی که مردم را بسوی حق هدایت می کند، برای رهبری سزاوار است یا کسی که خودش نیر در هدایت محتاج دیگران می باشد؟ شما چگونه داوری می کنید؟ به خدا سوگند کردارشان به حوادث و پیش آمدهایی آبستن است که نتایجش بعدا ظاهر خواهد شد. اما بدانید که نتیجه اش جز خون تازه و زهر کشنده چیزی نیست و در آن هنگام زیان ستمکاران آشکار می گردد.

اکنون آماده حوادث ناگوار و منتظر شمشیرهای برنده و هرج و مرج دائم و دیکتاتوری ستمکاران باشید. بیت المال شما را غارت خواهند کرد و منافع شما را به جیب خواهند ریخت. وای به حال شما! چرا این چنین شدید؟ نمی دانید در چه مسیر خطرناکی افتادید؟ از عواقب امور بی اطلاعید. آیا می توانیم شما را به هدایت مجبور کنیم در حالی که خودتان از آن کراهت دارید؟( احتجاج طبرسی ج1 ص147 و بحارالانوار ج43 ص161)

 

 

 

 


آرشیو مطالب
Skip Navigation Links

دلنوشته ها
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد

تصاویر سایت
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد