منوی اصلی
Skip Navigation Links

تازه ترین ارسال ها
* شروع امامت امام زمان علیه السّلام

* شهادت امام حسن عسگری علیه السلام

* هجوم به خانه ی وحی و شهادت حضرت محسن

* پیشگویی از مظلومیت امیرالمومنین علیه السلام

* شهادت امام رضا علیه السلام

* شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام

* رحلت پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم

* اربعین حسینی

* نقش حضرت رقیه در احیای امر امام زمانش حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام

* امام زمان عجل الله منتقم خون سیدالشهداء علیه السلام

بیماری پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شدت یافته است


نامه ای که نوشته نشد:

بیماری پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شدت یافته است، آن چنانکه حضرت از بیماری شکوه می کنند. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بار دیگر به حرکت سپاه اسامه تاکید می کنند. اما لحظاتی بعد می بینند که ابوبکر، عمر و طلحه به همراه تعدادی از اصحاب که باید هم اکنون در سپاه باشند، در خانه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم جمع شده اند. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم با عتاب می فرمایند: چرا همراه با سپاه حرکت نمی کنید؟ ابوبکر می گوید: من آن جا بودم و برای تجدید دیدار با شما آن جا را ترک کردم! عمر عذر می آورد: دوست نداشتم که خبر شما را از دیگران بشنوم.!

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم متاثر می شوند و چند بار می فرمایند:" سپاه اسامه حرکت دهید."، "سپاه را حرکت دهید." گویا تنها ابوبکر به همراه چند نفر دیگر خانه ی پیامبر را ترک می کنند. به نظر نمی آید که مقصد آنان سپاه اسامه در جُرف باشد.

با وجود تاکید پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، اکثر آنان که باید خانه ی رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم  را ترک کنند، هم چنان نشسته اند و خود را نگران نشان می دهند. با توجه به آن که حال عمومی رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم امروز 5 شنبه بدتر از قبل شده است، آنان می خواهند مطمئن شوند که در نبود پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم حکومت به دست کسی دیگر، یعنی شخص امیرالمؤمنین علی علیه‏السّلام نخواهد افتاد. آری، آنان انتظار وفات پیامبر را می کشند.

پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم که چنین می بینند، سر از بستر بیماری برمی دارند و می فرمایند: " دوات و کتفی بیاوررید تا برایتان چیزی بنویسم که با ان هیچ گاه پس از من گمراه نشوید."

عده ای برمی خیزند تا وسایل نوشتن را بیاورند. عمر مانع آنها می وشد و می گوید: چیزی بیاورید که بیماری بر او غلبه یافته و هذیان می گوید!!! نزد شما قرآن است و کتاب خدا ما را کافی است. برخی بر سخن رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم تاکید می کنند و عده ای به طرفداری از عمر می پردازند. در منزل پیامبر سر و صدا بالا می گیرد. طرفداران عمر با فریاد و سر وصدا مانع از اجرای دستور می شوند. رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم ناراحت می شوند و می فرمایند: از کنار من برخیزید چرا که خانه ی انبیا جای قیل و قال نیست. عده ای می گویند: وسایل نوشتن را نیاوریم؟ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند: بعد از این سخنان، چیزی نخواهم نوشت. تنها وصیت می کنم که با اهل بیت من خوش رفتاری کنید.

دورنمایی سیاه:

حاضران که مطمئن می شوند، پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم وصیت خویش را نمی نویسد، خانه ی رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم را ترک می کنند. از این پس همگان در می یابند که حکومت به آسانی به امیرالمؤمنین علی علیه‏السّلام نخواهد رسید. عباس عموی پیامبر و پسرش فضل که همراه با امیرالمؤمنین علی علیه‏السّلام و دیگر اهل بیت علیه‏السّلام هم چنان در خانه ی رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نشسته اند، نگران آینده می شوند.

آنان می دانند که خلیفه ی واقعی رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم جز امیرالمؤمنین علی علیه‏السّلام نیست. اما از سوی دیگر تلاش بی وقفه ی توطئه گران و اهل صحیفه را می بینند. از همین روی عباس از پیامبر می پرسد: ای رسول خدا، اگر امر خلافت به ما می رسد، ما را بشارت ده و اگر در این راه شکست می خوریم، ما را آگاه ساز. پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم رو به امیرالمؤمنین علی علیه‏السّلام می کنند و آگاهانه می فرمایند: شما پس از من مورد ظلم واقع می شوید.

در انتهای همین روز، پس از ان که خانه ی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم خلوت می شود، رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به امیرالمؤمنین علی علیه‏السّلام می فرمایند که هدف از نگارش ان نامه، چیزی جز تاکید بر ثقلین و توصیه ی خلیفه ی بر حق الهی امیرالمؤمنین علی علیه‏السّلام و گواهی گرفتن از حاضران نبوده است.

واکنش ها:

عبدالله بن عباس، فرزند دیگر عباس عموی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم که ماجرای فوق را نقل می کند، با بردن اسم پن شنبه گریان می شود و می گوید: روز پنج شنبه ؟ و چه روزی بود روز پنج شنبه؟ او ادامه می دهد: مصیبت و همه ی مصیبت آن بود که مانع نگارش وصیت توسط پیامبر شدند.

این ماجرا به حدی روشنگر است که در طول تاریخ، بسیاری از محدثان و مورخان اهل سنت که داستان قلم و دوات را نقل کرده اند، یا نام خلیفه را حذف کرده و داستان را به صیغه مجهول بیان کردند و یا جمله ی خلیفه را نسبت به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم تغییر داده اند.

جالب آن که عمر بن خطاب، سال ها بعد، در زمانی که خلافتش کاملا تثبیت شده بود، علت سخن خویش زا به عبدالله بن عباس، می گوید: " پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در بیماری خویش می خواست به نام علی تصریح کند، اما من به جهت محبت و حفظ اسلام، از نوشتن ان وصیت جلوگیری کردم."


آرشیو مطالب
Skip Navigation Links

دلنوشته ها
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد

تصاویر سایت
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد