منوی اصلی
Skip Navigation Links

تازه ترین ارسال ها
* شهادت امام حسن عسگری علیه السلام

* هجوم به خانه ی وحی و شهادت حضرت محسن

* پیشگویی از مظلومیت امیرالمومنین علیه السلام

* شهادت امام رضا علیه السلام

* شهادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی علیه السلام

* رحلت پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم

* اربعین حسینی

* نقش حضرت رقیه در احیای امر امام زمانش حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام

* امام زمان عجل الله منتقم خون سیدالشهداء علیه السلام

* خطابه اهل بیت علیهم السلام

فـــــــــوز عظیــــــم

یاری دادن امام حسین علیه السلام

حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام نزديک غروب تاسوعا پس از آن که از طرف دشمن مهلت گرفتند (يا پس از نماز مغرب) در ميان افراد بني هاشم و ياران خويش قرار گرفت و اين خطابه را ايراد نمودند:

" خدا را به بهترين وجه ستايش کرده و در شدايد و آسايش و رنج و رفاه در مقابل نعمت هايش سپاسگزارم. خدايا! تو را مي ستايم که بر ما خاندان، با نبوت، کرامت بخشيدي و قرآن را به ما آموختي و با دين و آيين آشنايمان ساختي و به ما گوش (حق شنو) و چشم (حق بين) و قلب (روشن) عطا فرمودي و از گروه مشرک و خدانشناس نگرداندي.اما بعد، من اصحاب و ياراني بهتر از ياران خود نديدم و اهل بيت و خانداني باوفاتر و صديق تر از اهل بيت خود سراغ  ندارم. خداوند به همه شما جزاي خير دهد."

آن گاه فرمودند: " جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله  خبر داده بود که من به عراق فراخوانده  مي شوم و در محلي به نام عمورا و کربلا فرود آمده و در همان جا به شهادت مي رسم و اکنون وقت اين شهادت رسيده است. به اعتقاد من همين فردا، دشمن جنگ خود را با ما آغاز خواهد نمود و حالا شما آزاد هستيد و من بيعت خود را از شما برداشتم و به همه شما اجازه مي دهم که از اين سياهي شب استفاده کرده و هر يک از شما دست يکي از افراد خانواده مرا بگيرد و به سوي آبادي و شهر خويش حرکت کند و جان خود را از مرگ نجات بخشد؛ زيرا اين مردم فقط در تعقيب من هستند و اگر بر من دست يابند با ديگران کاري نخواهند داشت، خدا به همه شما جزاي خير و پاداش نيک عنايت کند! (سخنان حسين بن علي عليه السلام ، از مدينه تا کربلا ، محمد صادق نجمي ، ص 198)

حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام که در طول راه از مدينه تا کربلا و در موارد مختلف، شهادت خويش را اعلام نموده و به يارانش اجازه مرخصي داده و بيعت را از آنان برداشته بود، درشب عاشورا و براي آخرين بار نيز اين موضوع را با صراحت مطرح نمود که  "قد قرب الموعد؛ يعني هنگام شهادت فرا رسيده است." و من بيعت خود را از شما برداشتم، از تاريکي شب استفاده کنيد و راه شهر و ديار خويش را پيش بگيريد.

اما عکس العمل ياران آن بزرگوار که هر يک با بيان خاص، وفاداري خود را به آن حضرت و استقامت و پايداري خويش را تا آخرين قطره خون اعلام داشتند، بسیار قابل تأمل است:

اولين کسي که پس از سخنراني امام علیه السلام لب به سخن گشود برادرش عباس بن علي علیه السلام بود. او چنين اظهار داشت: " لا أرنا الله ذلک أبدا؛ خدا چنين روزي را نياورد که ما تو را بگذاريم و به سوي شهر خود برگرديم."

حضرت اباالفضل علیه السلام، ستارة درخشان آسمان ادب و وفاداری، در شب عاشورا خطاب به امام حسین علیه السلام عرضه داشت: به خدا سوگند؛ هرگز از تو جدا نمی شویم. جانمان فدای جانت باد. با دست ها و چهره های خون آلود از تو حمایت می کنیم و اگر کشته شویم، به عهد خویش و آن چه بر عهدة ماست وفا کرده ایم. (وقعة الطف، ص199)

آن گاه ساير افراد بني هاشم در تعقيب گفتار حضرت ابوالفضل علیه السلام و در همين زمينه سخناني گفتند که امام علیه السلام نگاهي به فرزندان عقيل کرد و چنين فرمودند: " حسبکم من القتل بمسلم اذهبوا قد أذنت لکم؛ کشته شدن مسلم براي شما بس است، من به شما اجازه دادم برويد."

آنان در پاسخ امام چنين گفتند: در اين صورت اگر از ما سؤال شود که چرا دست از مولا و پيشواي خود برداشتيد چه بگوييم؟ نه، به خدا سوگند! هيچ گاه چنين کاري را انجام نخواهيم داد؛ بلکه ثروت و جان و فرزندانمان را فداي راه تو مي کنيم و تا آخرين مرحله در رکاب تو مي جنگيم.

يکي ديگر از اين سخنگويان، مسلم بن عوسجه بود که چنين گفت: ما چگونه دست از ياري تو برداريم؟ در اين صورت در پيشگاه خدا چه عذري خواهيم داشت؟ به خدا سوگند! من از تو جدا نمي شوم تا با نيزه خود سينه دشمنان تو را بشکافم و تا شمشير در اختيار من است با آنان بجنگم و اگر هيچ سلاحي نداشتم با سنگ و کلوخ به جنگشان مي روم تا جان به جان آفرين تسليم کنم.

يکي ديگر از ياران آن حضرت سعد بن عبدالله بود که چنين گفت: به خدا سوگند! ما دست از ياري تو برنمي داريم تا در پيشگاه خدا ثابت کنيم که حق پيامبر صلی الله علیه و آله را درباره تو مراعات نموديم. به خدا سوگند! اگر بدانم که هفتاد مرتبه کشته مي شوم و بدنم را آتش زده و خاکسترم را زنده مي کنند، باز هم هرگز دست از ياري تو برنمي دارم و پس از هر بار زنده شدن به ياري ات مي شتابم؛ در صورتي که مي دانم اين مرگ يک بار بيش نيست و پس از آن نعمت بي پايان خداست.

زهيربن قين چنين گفت: يابن رسول الله! به خدا سوگند! دوست داشتم که در راه حمايت تو هزار بار کشته، باز زنده و دوباره کشته شوم و باز آرزو داشتم که با کشته شدن من، تو يا يکي از اين جوانان بني هاشم از مرگ نجات يابيد.

درهمين ساعت ها بود که خبر اسارت فرزند محمد بن بشيرحضرمي( يکي از ياران آن حضرت) به وي رسيد. امام حسین علیه السلام به او فرمودند: تو آزادي، برو و در آزادي فرزندت تلاش بکن.

محمد بن بشير گفت: به خدا سوگند! من هرگز دست از تو برنمي دارم! و اين جمله را نيز اضافه نمود: درندگان بيابان ها مرا قطعه قطعه کنند و طعمه خويش قرار دهند اگر دست از تو بردارم.

امام چند قطعه لباس قيمتي به او داد تا در اختيار کساني که مي توانند در آزادي فرزندش تلاش کنند قرار دهد.

آن گاه که حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام اين عکس العمل را از افراد بني هاشم و صحابه و يارانش ديد و آن کلمات و جملاتي که دليل بر آگاهي و احساس مسؤوليت و وفاداري آنان به مقام امامت بود، شنيد در ضمن دعا براي آنان " جزاکم الله خيرا؛ خدا به همه شما پاداش نيک عنايت کند."  قاطعانه و صريح فرمودند: إني غداً أقتل و کلکم تقتلون...؛ من فردا کشته خواهم شد و همه شما، و حتي قاسم و عبدالله شيرخوار،(حضرت علی اصغر علیه السلام) نيز با من کشته خواهند شد."

همه ياران آن حضرت با شنيدن اين بيان يک صدا چنين گفتند: ما نيز از خداي بزرگ سپاسگزاريم که با ياري تو به ما کرامت و با کشته شدن در رکاب تو به ما عزت و شرافت بخشيد. اي فرزند پيامبر! آيا ما نبايد خشنود باشيم از اين که در بهشت با تو هستيم؟

طبق نقل خرائج راوندي امام علیه السلام پرده را از جلو چشم آنان کنار زد و يکايک آنان محل خود و نعمت هايي که در بهشت برايشان مهيا شده است مشاهده نمودند. (برگرفته از کتاب سخنان حسين بن علي عليهما السلام ، از مدينه تا کربلا ، محمد صادق نجمي ، ص 198)

عمرو بن قرظه، در هنگام اقامة نماز ظهر، خود را در برابر شمشیرها و تیرهای دشمنان قرار داد تا به امام آسیبی نرسد و آن گاه که از شدت جراحات به روی زمین افتاد، رو به امام علیه السلام کرد و پرسید: ای پسر پیامبر! آیا وفا کردم؟

 امام حسین علیه السلام فرمودند: آری! تو در بهشت، پیش روی منی و زودتر به بهشت می رسی. سلام مرا به پیامبر برسان. (اعیان الشیعه، ج1، ص605)

وقتی حبیب بن مظاهر در لحظات آخر عمر مسلم بن عوسجه، به کنار او آمد و به او بشارت بهشت داد، مسلم به او توصیه نمود که دست از امام برندارد تا در راه او کشته شود.(مقتل خوارزمی، ج2، ص15)

شجاعت عاشوراییان، ریشه در اعتقاد و باورهای آنان داشت؛ چرا که آنان، به شوق و عشقِ امامشان می جنگیدند، از مرگ، هراسی نداشتند و در برابر دشمن، سستی نشان نمی دادند. آنان یاران امامی بودند که مرگ در راه خدا را عزت می دانست. رشادتی که حضرت اباالفضل، مسلم بن عقیل، قاسم و دیگران از خود به نمایش گذاشتند، بیانگر آن است که آنان از شجاع ترین انسان ها بودند. شجاعت آنان به گونه ای بود که حتی سران سپاه دشمن، آنان را این گونه توصیف می کنند: کسانی بر ما تاختند که پنجه هایشان بر قبضة شمشیرها بود. آنان هم چون شیرانِ خشمگین، بر سواران ما تاختند و آنان را در چپ و راست، تار و مار کردند و خود را در کام مرگ افکندند.( عنصر شجاعت، خلیل کمره ای، ج1،ص20)

در روز عاشورا نیز، یاران امام حسین علیه السلام، به احترام خاندان نبوت، نگذاشتند کسی از بنی هاشم به میدان برود. بنی هاشم نیز تا زنده بودند، نگذاشتند گزندی به امام حسین علیه السلام برسد و امام علیه السلام نیز جان خویش را فدای دین کرد. شب عاشورا پس از آن که امام، بیعت را از یاران خود برداشت، هر کدام از آنان، به شیوه ای اعلام فداکاری کردند و گفتند: پس از تو، زندگی را نمی خواهیم و خود را فدای تو می کنیم.( فرهنگ عاشورا، ص65)

در میان پاسخ یاران اباعبدالله الحسین سرّی نهفته است که رمز سعادت و یگانگی یاران آن حضرت در عالم گشته است. با تأمل در حدیثی از ثامن الحجج می توان به آن شاه کلید دست یافت!

در حدیثی مفصل و طولانی، امام رضا علیه السلام قسمتی از مصائب سید الشهدا و ثواب گریستن بر آن حضرت را شرح می دهند و می فرمایند: .. اى پسر شبیب اگر خواهى که ثواب تو مانند ثواب شهداى کربلا باشد که نزد آن حضرت شهید شده باشى، پس باید که هر مرتبه که آن حضرت را یاد کنى به زبان بگذرانى و در خاطر خود آورى که‏ یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً : یعنى ای کاش در آن صحرا با ایشان مى‏بودم و در خدمت آن حضرت شهید مى‏شدم و فایز مى‏شدم به فوز عظیم اى ابن شبيب! اگر دوست دارى با ما در درجات عالى بهشت همراه باشى، در اندوه ما اندوهگين و در خوشحالى ما، خوشحال باش، و بر تو باد به ولايت ما، زيرا اگر كسى سنگى را دوست داشته باشد، خداوند در روز قيامت او را با آن سنگ محشور خواهد كرد. ( بحارالأنوار ج 44ص 285، عيون أخبارالرضا علیه السلام، ج1 ص 299)

اما رسیدن به فوز عظیم چگونه محقق می شود؟

در این جمله چه چیز خاصی وجود دارد که صرف گفتن و اعتقاد به این جمله ثواب شهیدان روز عاشورا به وی عطا می شود؟ نکته قابل توجه، در حدیث گران بهای امام رضا علیه السلام این است که؛ جمله " یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً " را هم باید به زبان بگذرانیم وهم درفکر و ذهن خود آن را تجدید کنیم و این تأکید بلا شک نشان از درجه اهمیتی است که این جمله از لحاظ بار معنایی در خود پنهان دارد. برای روشن تر شدن حقایق نهفته در این حدیث گران بها لازم است در ابتدا معنای فوز عظیم را دانست.

فوز عظیم نشان از جایگاه و مرتبه ای در نزد خداوند متعال است که انسان مؤمن با رعایت شرایط و ملزومات آن می تواند به این مقام در نزد خداوند دست یابد و کلمه فوز عظیم ۱۶ مرتبه در قرآن کریم ذکر شده است.  

"تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها وَ ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ. حدود خدا آن است و هر کس اطاعت خدا و رسولش را بکند وارد بهشتی می شود که در آن نهرها در زیرش جاری است و در آن بهشت جاودانه است و این همان فوز عظیم است." نساء 13

چنانچه در کنز الفوائد از ابو بصیر نقل می کند، از حضرت صادق علیه السلام که در تفسیر آیه فرمودند: کسى که اطاعت خدا و پیامبر را نماید در مورد ولایت علی بن ابى طالب علیه السلام و ائمه بعد از او " فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِیماً " ؛ به رستگاری بزرگى رسیده است.( بحارالانوار، ج‌1، ص  220)

با توجه به آیه و تفسیری که از امام علیه السلام در ذیل آیه نقل شده است می توان دانست که شرط رسیدن به فوز عظیم قبول کردن دستور خداوند و رسولش در باره ولایت امیر المومنین علیه السلام و ائمه بعد از ایشان است و می توان دانست که جمله " یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً " در بطن خود یک بار عقیدتی بسیار جدی دارد و آن پذیرفتن ولایت ائمه معصومین علیهم السلام است. طبق آیات قرآنی هرکس به این مقام بلند دست یابد به بهشت عدن رسیده است.

 پایبندی به عهد ولایت راه یاری دادن امام علیه السلام

ولایت یاران امام حسین علیه السلام و پایبندی آنان به ولایت امام معصوم علیه السلام در محشر کربلا به روشنی، به نمایش گذاشته شد. با آن که امام علیه السلام، بیعت خویش را از آنان برداشته بود، اما وفادارانه در صحنه ماندند و عهد خویش را نشکستند. که این همان رمز مشترک و نهفته ی در سینه ها و افعال انصار الحسین علیه السلام است.

هر شیعه ای آرزو می کند که در سپاه امام حسین علیه السلام حضور داشته و در راه دفاع از حریم رسول الله شمشیر می زد و آنگاه که امام حسین علیه السلام می فرمود: آیا مدافعى هست که از حرم رسول اللَّه دفاع کند؟ آیا خداشناسى هست که در حقّ ما هراس خدا را در پیش گیرد؟ آیا فریاد رسى هست که به امید رحمت خدا به فریاد ما برسد؟ آیا یاورى هست که به امید آنچه در نزد خداست ما را یارى رساند؟ لبیک می گفت و اباعبد الله علیه السلام را یاری می رساند. امام مظلومی که حتی حضرت صاحب الزمان علیه السلام در آرزوی یاری ایشان در زیارت ناحیه مقدسه می فرمایند: سلام کسی که اگر با تو در کربلا بود با جانش در مقابل شمشیر های بران از تو حمایت می کرد و علیه کسانی که بر تو ستم کرده اند، جان و جسم خود و مال خویش را فدای تو می کرد ….

 می توان ارباب دو عالم حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام را یاری کرد!

یاران ابا عبدالله الحسین در روز عاشورا به سبب وفای به عهد ولایت و یاری کردن امامشان توانستند به مقام و جایگاه " فوز عظیم" دست یابند و به بیان دیگر یاری کردن امام حسین علیه السلام همان فوز عظیم است.  اگر امروز آرزوی قلبی و حقیقی ما این است که ای کاش با آنان در کربلا بودیم تا به سبب یاری امام حسین علیه السلام سعادتمند می شدیم و به جایگاه فوز عظیم نایل می شدیم؛ لزوما باید به این نکته دقت کنیم که صدای " هل من ناصر ینصرنی؟ و هل من معین؟ یعنی؟ "  امام زمان خود را می شنویم یا خیر؟ و در نگاه معرفت شناسانه خود به حضرت مهدی علیه السلام در زمان غیبت کبری کمک و یاری ما به ایشان چه جایگاهی دارد؟ و یاری شیعیان نسبت به اهل بیت و امام زمان علیه السلام چگونه باید صورت بگیرد؟

بنابراین فوز عظیم همان یاری امام زمان علیه السلام است. و رسیدن به آن با پایبندی به ولایت صاحب الأمر و امام معصوم زمان محقق می شود.

نمی توان ادعا کرد که مشتاق یاری امام حسین علیه السلام در روز عاشورا هستیم و بر این مطلب تأسف می خوریم، اما هیچ گامی را در راه یاری کردن امام زمان خود بر نداشت!

به تحقیق غبطه خوردن به جایگاه آن شهیدان بی مانند باید دلسوختگان ثارالله را مجاب کند که در راه دفاع و حمایت از امام زمان خود اهمال نورزند و هرچه بیشتر با شناخت امامت و جایگاه آن در دین بتوانند به وظایف خود در برابر امام زمان علیه السلام عمل کنند و ندای " هل من ناصر ینصرنی" امام زمان خویش را پاسخگو باشند.


آرشیو مطالب
Skip Navigation Links

دلنوشته ها
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد

تصاویر سایت
 این بخش در حال
به روزرسانی می باشد