تخریب کرده اند حرم و بارگاهتان/ آن ها که زنده اند به لطف نگاهتان
بر روی مهربانیتان چشم بسته اند/با خود نگفته اند چه بوده گناهتان از نسل هیزم آورشان که عجیب نیست/ آتش زنند دوباره دل پر زآهتان روز سقیفه بود اگر بی حرم شدید/ یا بین کوچه بود که بستند راهتان اول زدند مادر و بعدش حسینتان/ افتاد بین تیغ و نیزه و شد قتلگاهتان وقتی رسید یوسف کنعان فاطمه / حتما بنا کند، حرم دل بخواهتان عزای غربت بقیع را به ساحت مقدس وارث آل رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم، حضرت بقیة الله الاعظم روحی و ارواح العالمین له الفداه تسلیت و تعزیت عرض می نمائیم و فرج منقم آل الله علیهم السّلام را از خداوند منان مسئلت داریم. این سند سالهاست که به گواهی ایستاده است و روشن تر از هر استدلال و گویاتر از هر کتاب و دلیل، برهان مظلومیت های جبهه ی حق است. هنگام ورود به خاک بقیع، کفش ها را که در می آوری و پایت، خاک این مزار را لمس می کند، دلت می شکند… قبورِ بی سایبان مانده در برابر آفتاب را که می بینی، داغت تازه می شود و بر غمی کهن و دیرین، اشک می ریزی و بغض مانده در گلو را در هوای بقیع رها می کنی. رنج نامه ی نانوشته شیعه ، بر خاک و سنگ این مزار، گویاتر از هر زمان است. جلوه ی انوار اربعه ی الهی همچون چهار ستون از نورستان بقیع تا عرش اعلای کبریایی گسترده است. ستونی از کرامت سبط النّبی ابامحمّد حسن بن علی علیه السلام، ستونی از آسمانی ترین سجاده ی زین العابدین علی بن الحسین علیه السلام، ستونی ازنور علم الهی از باقر العلم النبی علیه السلام و ستونی از نور صادق آل احمد شیخ الأئمه جعفربن محمّد علیه السلام. هرچند وهابیون تکفیری باقی مانده از نسل خوارج قصد کرده با قلب تاریک و ظلمانی خود، به ظاهر نور افکن از قبرستان بقیع برداشته و سعی در خاموش کردن نور خدا را دارند، اما خداوند می خواهد که نورش را تجلی دهد هرچند کافران را خوش نیاید و دیدن انوار الهی در جنة البقیع نیاز به کشف و شهود ندارد و هر دلی می بیند که زمین و آسمان از بقیع نور می گیرند. يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ. آنها مىخواهند نور خدا را (دين و كتاب او را) به سخنانشان خاموش نمايند در حالى كه خداوند نمىخواهد جز آنكه نور خود را (و لو به گذشت زمان و تكامل عقول و آمدن مصلح كل) كامل نمايد هر چند كافران خوش ندارند.توبه32 بقیع، نام سرزمینی است در مدینه که به دستور رسول خدا صلیالله علیه وآله وسلم به قبرستانی برای مسلمانان تبدیلشد و نخستین کسی که در آنجا به توصیه رسول خدا صلیاللهعلیهوآله دفنشد، "عثمان بن مظعون"، از دوستان نزدیک پیامبر صلیاللهعلیهوآله و امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام بود. بقيع اولين مدفن و مزاري است كه به دستور رسول اكرم صلی الله علیه و آله بوسيله ی مسلمانان صدر اسلام به وجود آمده است. اين مدفن مقدّس و تاريخي در اصل بقيعالغرقد و در قرنهاي اخير گاهي جنهالبقيع نيز گفته ميشود. ابن اثير ميگويد: در لغت بقيع به محل وسيعي كه داراي درخت و يا ريشه درخت باشد، گفته ميشود و چون مكان بقيع پيش از آن داراي درخت غرقد و ريشههاي آن بود پس از قطع اين اشجار نيز با همان اسم معروف گرديد. در بقيع اولين كسي كه از انصار دفن شده است "اسعد بن زراره" و از مهاجرين "عثمان بن مظعون" بوده است. سمهودي ميگويد: پس از فوتابراهيم فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله آن حضرت به صحابه فرمودند: "ابراهيم را به سلف صالح ما عثمان بن مظعون لاحق كنيد و در كنار او به خاك بسپاريد". او ميگويد پس از دفن شدن ابراهيم در بقيع، مردم مدينه علاقهمند شدند پيكر اقوام و عشيره خود را در آنجا دفن كنند و هر يك از قبايل مدينه درختان و ريشههاي بخشي از بقيع را قطع و زمين آن را براي همين منظور آماده نمودند. در فضيلت بقيع رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: از بقيع هفتاد هزار نفر كه صورتشان مانند ماه شب چهارده است محشور خواهند شد و بدون حساب وارد بهشت ميشوند. حرم ائمه بقيع كه در كتب تاريخ به عنوان مشهد و حرم اهل بيت علیهم السلام معروف گرديده، در سمت غربي و منتهي اليه بقيع واقع شده است. بقیع هماینک مدفن 4 امام شیعه، امام حسن مجتبی علیهالسلام، امام سجاد علیهالسلام ، امام باقر علیهالسلام و امام صادق علیهالسلام است؛ در كنار هم و به فاصله 2 تا 3 متري اين قبرها، قبر عباس عمومي گرامي رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار گرفته و در كنار آن نيز قبر ديگري است كه متعلق بهفاطمه بنت اسد است. قبل از ويراني ساختمان اين حرم مطهر همه ی اين قبور ششگانه در زير گنبد و داراي ضريح زيبايي بودند. همچنين مدفن تعدادي از همسران، فرزندان، اقوام و عشيره ی پيامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم و جمع كثيري از صحابه و ياران آن حضرت و تعداد بيشماري از شهدا و علما در اين قبرستان قرار دارد. آن هايي كه با تاريخ مدينه آشنايي دارند ميدانند كه در آن زمان رسم بود كه جنازه افراد متشخص و مورد احترام به جاي گورستان عمومي در داخل منزل دفن ميشد و در برخي از موارد اين منزل تبديل به آرامگاه خانوادگي ميشد. به عنوان مثال ميتوان به دفن شدن عبدالله پدر گرامي رسول خداصلی الله علیه و آله در خانه اشاره كرد. در كنار قبرستان بقيع خانههاي زيادي وجود داشت كه يكي از آنها متعلق به عقيل ابن ابي طالب بود. اين خانه به آرامگاه خصوصي و خانوادگي اقوام و فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله مبدل گرديد و اولين كسي كه در داخل آن دفن شد پيكر فاطمه بنت اسد بود. پس از آن عباس عموي پيامبر در اين خانه دفن گرديد. ابن شبه متوفاي 262 ه.ق و از قديميترين مورخان و مدينهشناسان ميگويد: عباس بن عبدالمطلب در داخل خانه عقيل و در كنار قبر فاطمه بنت اسد دفن شده است. اين جمله ی صريح را مورخ و مدينهشناس معروف سمهودي و احمد بن عبدالحميد نيز در كتاب خود نقل نمودهاند. اين خانه به همان شكل تا زمان امام حسن مجتبي علیه السلام باقيمانده بود كه آن حضرت در وصيت خود به برادرشان تصريح كردند تا بدن مطهرشان را در كنار قبر رسول الله صلی الله علیه و آله به خاك سپارند و اگر بني اميه علیه الّعنة مخالفت كردند در كنار قبر مادرشان حضرت فاطمه سلام الله علیها دفن شوند. البته شيخ مفيد رحمةالله علیه و طبرسي اين وصيت را چنين نقل ميكنند كه آن حضرت فرمودند: در كنار فاطمه بنت اسد دفن شوند. به اين وصيت عمل شد و پيكر مطهر امام حسن مجتبي علیه السلام در اين خانه دفن شد. پس از آن حضرت، پيكر مطهر امام سجاد، امام باقر و امام صادق عليهم السلام در كنار جد بزرگوارشان امام مجتبي علیه السلام دفن گرديد كه اسناد و مدارك فراواني در اين زمينه وجود دارد. يوم الهدم روز ويران کردن ... در هشتم شوال سال 1344 هجري قمري پس از اشغال مکه، وهابيان به سرکردگي عبدالعزيزبن سعود لعنةالله علیه روي به مدينه آوردند و پس از محاصره و جنگ با مدافعان شهر، سرانجام آن را اشغال نموده ، مأمورين عثماني را بيرون کردند و به تخريب قبور ائمه بقيع و ديگر قبور هم چنين قبر ابراهيم فرزند پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم قبور زنان آن حضرت ، قبر ام البنين مادر حضرت اباالفضل العباس عليه السلام و قبر عبدالله پدر پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و اسماعيل فرزند امام صادق عليه السلام و بسياري قبور ديگر پرداختند. ضريح فولادي ائمه بقيع را که در اصفهان ساخته شده بود و روي قبور حضرات معصومين امام مجتبي ، امام سجاد ، امام باقر و امام صادق عليهم السلام قرار داشت را از جا در آورده، بردند. اما اين اولين حمله آنان به مدينه نبود. آنان در سال 1221 هجري نيز يک بار ديگر به مدينه هجوم برده ، پس از يک سال و نيم محاصره توانسته بودند آن شهر را تصرف کنند و پس از تصرف اقدام به غارت اشياء گرانبهاي حرم پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و تخريب و غارت قبرستان بقيع نمودند . طبق نقل تاريخي آن ها در اين حمله چهل صندوق مملو از جواهرات مرصع به الماس و ياقوت گرانبها و حدود يکصد قبضه شمشير با غلاف هاي مطلا به طلاي خالص و تزيين شده به الماس و ياقوت و ... به يغما بردند. و اين نيز نخستين حمله آنان به مقدسات اسلامي نبود. اجمال تاريخ اين حرم مقدس اين است كه قبور ائمه بقيع از ابتداي دفن داراي ساختمان و به مرور زمان گنبد و بارگاه بوده است و در قرون متمادي داراي خادم و دربان و داراي ظريفترين و گران بهاترين ضريح و صندوق با زيباترين روپوش و داراي فرش و قنديل بوده است. صلاح الدين مختار نويسنده و مورخ وهابي در کتاب "تاريخ مملکه العربيه السعوديه کما عرفت" بخشي از افتخارات وهابيت در حمله به کربلاي معلي را چنين شرح مي دهد: در سال 1216 اميرسعود در رأس نيروهاي بسياري از مردم نجد و حبوب و حجاز و تهامه و نواحي ديگر به قصد عراق حرکت نمود و در ماه ذي القعده به شهر کربلا رسيد و آن را محاصره کرد. سپاه مذکور باروي شهر را خراب کردند و به زور وارد شهر شدند. بيشتر مردم را در کوچه و بازار و خانه ها به قتل رسانيدند و نزديک ظهر با اموال و غنائم فراوان از شهر خارج شدند، سپس در محلي به نام ابيض گرد آمدند. خمس اموال را خود سعود برداشت و بقيه را به هر پياده يک سهم و به هر سوار دو سهم قسمت کرد(چون به نظر آنها جنگ با کفار بود.( عثمان بن بشر از ديگر مورخان وهابي درباره حمله به كربلا چنين مي نويسد: … گنبد روي قبر (يعني قبر امام حسين عليه السلام) را ويران ساختند و صندوق روي قبر را كه زمرد و ياقوت و جواهرات ديگر در آن نشانده بودند، برگرفتند و آنچه در شهر از مال و سلاح و لباس و فرش و طلا و نقره و قرآن هاي نفيس و جز آنها يافتند، غارت كردند و نزديك ظهر از شهر بيرون رفتند در حالي كه قريب به 2000 تن از اهالي كربلا را كشته بودند" جالب اين جاست كه مورخ مزبور نام كتاب خود را "عنوان المجد في تاريخ نجد" گذاشته و از اين وقايع به عنوان نشانههاي مجد و شكوه و عظمت وهابيت ياد كرده است!!! اما اين فقط شيعيان و اماكن مقدسه آنها نبودند كه وهابيان آثار مجد و شكوه خود را در آن به نمايش گذاشتهاند، مكه مكرمه و طائف نيز از حملات آنان در امان نماند. جميل صدقي زهاوي در خصوص فتح طائف مي نويسد: طفل شيرخواره را بر روي سينه مادرش سر بريدند، جمعي را كه مشغول فراگيري قرآن بودند كشتند، چون در خانهها كسي باقي نماند، به دكانها و مساجد رفتند و هر كس بود، حتي گروهي را كه در حال ركوع و سجود بودند، كشتند. كتابها را كه در ميان آنها تعدادي مصحف شريف و نسخههايي از صحيح بخاري و مسلم و ديگر كتب فقه و حديث بود، در كوچه و بازار افكندند و آن ها را پايمال كردند. سرزدن اين قبيل امور از پيروان محمد بن عبدالوهاب شگفت نيست! تابعان كسي كه همه ی مسلمانان را كافر و مشرك مي دانست و مكه و مدينه را قبل از آنكه به دست وهابيان بیافتد، دارالحرب و دارالكفر! مي دانست. در كتاب "الدررالسنيه" مي خوانيم: وي (محمد بن عبدالوهاب) از صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و اله نهي ميكرد! و از شنيدن آن ناراحت ميشد! صلوات فرستنده را اذيت ميكرد و به سختترين وجه مجازات مي نمود. حتي او دستور داد مرد نابيناي متديّني را كه مؤذن بود و صوت خوشي داشت، چون به حرف او گوش نداده، بر پيامبر صلوات فرستاده بود، به قتل رسانند!!! بسياري از كتب مربوط به صلوات بر پيامبر صلي الله عليه و آله را به آتش كشيد و به هريك از پيروانش اجازه مي داد قرآن را مطابق فهم خود تفسير كند. محمد بن عبدالوهاب به نوبهي خود در اعتقادات پيرو "ابن تيميه حنبلي" است، كه در قرن هشتم هجري ميزيسته است، از ابن تيميه عقايد جالبي نقل شده است. از جمله اينكه او خدا را جسم ميدانست! براي ذات مقدس خداوند دست و پا و چشم و زبان و دهان قائل بود! ابن بطوطه جهانگرد معروف در سفرنامهي خود مي گويد: ابن تيميه را بر منبر مسجد جامع دمشق ديدم كه مردم را موعظه ميكرد و ميگفت: خداوند به آسمان دنيا ميآيد، همان گونه كه من اكنون فرود ميآيم! سپس يك پله از منبر پائين ميآمد! عقايد او آنچنان سخيف و بيمقدار بود كه خود اهل سنت وي را به زندان افكندند و در ردّ او كتب متعددي را به رشته ی تحرير درآوردند. اين قطرهاي كوچك از مرداب اعتقادات و عملكرد وهابيان در طول اين ساليان است. در طول اين دوران دانشمندان زيادي چه شيعه و چه سني به نقد عقايد وهابيت دست زدهاند و به شبهات گوناگون آنان پاسخ دادهاند. يكي از شبهات آنان مسألهي بناء بر قبور است. آنها ساختن بنا اعم از مسجد يا غير آن را بر قبر حرام ميدانند! در اين نوشتار سعي مي كنيم پاسخي مناسب به شبههي مذكور بدهيم: · نخست آنكه: اين شبههي آنان را صريح آيهي 21 سوره كهف دفع مينمايد، كه در خصوص ماجراي اصحاب كهف از قول مومناني كه ميخواستند ياد اصحاب كهف را گرامي دارند مي فرمايد: لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِم مَّسْجدًا (بي ترديد بر روي قبور آنان مسجدي بنا مي كنيم) · دوم آنكه: هنگام ظهور اسلام و در دوران فتوحات اسلامي بناهايي بر قبور انبياء گذشته وجود داشت. از جمله ميتوان به قبر حضرت داوود و حضرت موسي در بيت المقدس اشاره نمود. جالب اينجاست كه خليفه ی دوم عمر بن الخطاب كه طبق نظر اين آقايان از صحابه است و معصوم!، خود براي انعقاد پيمان صلح به بيت المقدس رفت و پس از تسلط بر آن شهر، اقدامي در راستاي از بين بردن اين قبور به عمل نياورد… اما به راستي قومي كه در تاريخ نه چندان طولاني خود، چنان كه از زبان مورخين خودشان شنيديم قرآنها را در خيابانها لگد مال ساختند و در قتل عام پيروان علي عليه السلام و ساير خلفا فرقي نگذاشتند و مجد خود را در غارت و قتل جستجو مي كردند، شايستگي اين را دارند كه مخاطب يك استدلال قرآني و يا حتي تاريخي قرار گيرند؟!(تاريخ حرم ائمه بقيع، حجة الاسلام محمد صادق نجمی)
|